تبليغاتX
اصلاحات
روزی روزگاری در ایران
 
سایت عصر ایران از سایت های نزدیک به محمدباقر قالیباف با نقل خبر و عکس های حضور هوشنگ امیر احمدی در هتل استقلال تهران به نقل از از وبلاگ من دور جدید از رقابت انتخاباتی را آغاز کرده است.
این رقابت در حال حاضر هواداران میان احمدی نژاد و قالیباف انجام می گیرد. البته این احتمال وجود دارد که در روزهای آینده اصلاح طلبان نیز به این رقابت وارد شوند.
در حالی که امیر احمدی در تلاش است میان ایران و ایالات متحده آمریکا روابط دوستانه ای ایجاد نماید اما جناح های رقیب در درون ایران سعی می کنند از ایجاد و یا عدم برقراری به عنوان اهرمی برای اعمال فشار به یکدیگر استفاده کنند.
در همین حال به باور امیر احمدی رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم میان قالیباف و احمدی نژاد خواهد بود. در این میان امکان برقراری رابطه با آمریکا نقش برجسته ای در پیروزی و یا شکست هر یک از طرفهای رقیب خواهد داشت.
احمدی نژاد می تواند با شروع مذاکرات چهار سال ناکامی در زمینه های مختلف را به فراموشی بسپارد و نتیجه بازی باخته را تغییر دهد. این موضوع به همین میزان برای محمدباقر قالیباف اهمیت دارد. او و هوادارانش سعی خواهند نمود از امکان بوجود آمدن چنین شرایطی جلوگیری نماید.
این استراتژی مشابه سالهایی است که خاتمی و اصلاح طلبان در حاکمیت در پی کم نمودن تنش با غرب و به ویژه امریکا بودند اما محافظه کاران هزینه ی این سیاست را روز به روز افزایش می دادند.
هوشنگ امیر احمدی معتقد است شرایط کنونی مناسب ترین زمان برای شروع مذاکرات میان ایران و امریکاست. مذاکراتی که می تواند منافع حاکمیت و همچنین در نهایت مردم ایران را تامین نماید و شاید کمترین سود را برای آمریکا دارد.
باید دید آیا جناح های رقیب در درون محافظه کاران به احمدی نژاد اجازه خواهند داد در این راه گامی موثر و قابل توجه را بردارد و یا دولت نهم نیز به سرنوشت اطلاح طلبان دچار خواهد شد.
بازتاب:
» سایت عصرایران و الف
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
Hoshang Amir Ahmadi -  هوشنگ امیر احمدی

Hoshang Amir Ahmadi -  هوشنگ امیر احمدی
الان (ساعت ۱۵:۳۰ ‍‍‍‍روز ۲۰ تیر) در لابی هتل استقلال تهران هوشنگ امیر احمدی به همراه تعدادی مشفول صرف قهوه است. در اولین فرصت سعی می کنم که در صورت امکان با او گفتگوی کوتاهی داشته باشم.
مورد توجه خبر ویژه کیهان و برادر غیرتمندمان حسین شریعتمداری.
پی نوشت:
مصاحبه با امیر احمدی به خوبی انجام شد. گرچه همه یک ساعت و نیم صحبت قابل انتشار نیست اما بخش های مهم آن را منتشر خواهم کرد.
بازتاب:
» سایت عصرایران و الف
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
آنچه در 18 تیر 1378 اتفاق افتاد منحصر به فرد بود. هم از لحاظ موقعیت زمانی آن رخداد و هم اثراتی که پس از آن بر جامعه ایران نهاد و شاید بتوان مدعی شد مسیر حرکت جامعه را به کلی تغییر داد.
در اوج جدال میان اصلاح طلبان تازه نفس و محافظه کاران مجلس پنجم ، جنبش پر توان دانشجویی ایران زخمی کاری را بر تن خود حس نمود. آن اتفاق به ظاهر ساده شاید آغاز خروج و ریزش نیروها از جبهه دوم خردادی ها بود.
ناتوانی و شاید کم تجربگی دولت خاتمی در دفاع از حقوق دانشجویان و نتایج حمله ی نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه تهران و پس از آن نمایش قدرت محافظه کاران در راهپیمایی 23 تیر ماه دانشجویان را دلسرد و نا امید به حاشیه راند.
از آن پس بود که تجمع های و میتینگ دانشجویی رنگ و بوی دیگری داشت. آنچه که بعدها به عنوان خروج از حاکمیت و یا عبور از خاتمی ظهور کرد.
همانگونه پیش از آن بخشی از اصلاح طلبان تصمیم گرفته بودند از دانشجویان عبور کنند و از آنها بخواهند به دانشگاه هایشان برگردند و سکان رهبری سیاسی جامعه را به سیاستمداران بسپارند.
دانشجویان به دانشگاه های خود بازگشتند در حالی که از آنچه در18 تیر رخ داد و نتیجه دادگاه کوی دانشگاه سرخورده شده بودند. دادگاهی که شهید عزت ابراهیم نژاد را به عنوان متهم محاکمه کرد و حکم تبرئه سردار نظری را صادر نمود.
در این روزها بود که به جای زنده باد آزادی ، فریادهای مرگ بر استبداد شنیده می شد. اصلاحات مرده بود مثل مجلس ششمی که مرده به دنیا آمد. درست مثل اصلاح طلبانی که حالا شعار اعتدال سر می دادند.
اعتدالی که به خون دانشجویان و فعالان سیاسی و اجتماعی رنگین بود. اعتدالی که در آن ده ها ملی مذهبی با میانگین سنی 70 سال ، افشاری ، عبدی ، سازگارا ، سحابی ، گنجی ، عبدالله نوری ، احمد باطبی و ده ها تن دیگر روانه زندان شدند. اعتدالی که یکصد روزنامه و هفته نامه را به محاق توقیف كشاند.
در 18 تیر ماه 78 این کوی دانشگاه نبود که تنها به خاک و خون نشست ، این عزت ابراهیم نژاد نبود که کشته شد. اصلاحات مرد ، اصلاحات و هر روند رفرم خواهی دیگر از سو حاكمیت طرد و نفی شد.
ما همچنان درگیر و دار خاطرات آن روز گرفتاریم و انگار توان عبور از آنرا نداریم. هر قوم به شکلی آن را روایت و تفسیر می کند اما همه ما همچنان هزینه ی آن روز را می پردازیم. هزینه ای که شاید روزی جبران ناپذیر گردد.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
در شرایط فعلی ایران شاید یکی از مهمترین خواسته های فعالان سیاسی و اجتماعی اپوزیسیون از حکومت آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف صدور احکام برای فعالان اجتماعی و بخصوص كنشگران جنبش زنان است.
افرادی چون عماد الدین باقی ، هانا عیدی ، احمد قصابان ، مجید توکلی و ده ها و شاید صدها تن دیگر که یا در زندان به سر می برند و یا در انتظار صدور احکام و اجرای آن هستند.
اهمیت و حساسیت این این موضوع تا بدان حد است که اگر بخش عمده ای از نیروی جنبش رفرم خواه ایران بر این موضوع تمرکز پیدا کند به واقع به بیراهه نرفته است و می تواند دستاورد قابل ملاحظه ای محسوب گردد.
اما در این میان شاید موضوع دیگری نیز وجود دارد که اهمیت آن کمتر از تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران نیست ؛ مشخص شدن سرنوشت 4 شهروند ایرانی که در لبنان ربوده و به احتمال زیاد کشته شده اند.
این حق طبیعی خانواده های آنهاست که پس از سالها بیم و امید آرامش یابند و بیش از این بازیچه ی برخوردهای چند گانه گروه های ذی نفع و دخیل در این مسئله قرار نگیرند.
متاسفانه عملکرد دولت های مختلف در قبال سرنوشت شهروندان و همچنین دیپلمات های ایرانی انتقاد آمیز و غیر قابل قبول است. پس از ماجرای ربودن شهروندان ایرانی در لبنان شاید بتوان به كشتار مسوولین و کارکنان کنسولگری ایران در شهر مزارشريف به دست نیروهای طالبان اشاره نمود.
زمان آن فرا رسیده است تا حكومت به جای استفاده سیاسی و تبلیغاتی از ربوده شدن سيد محسن موسوی، کاردار سفارت ایران در بیروت، احمد متوسلیان، فرمانده سپاه، کاظم اخوان، خبرنگار و تقی رستگارمقدم راننده آن‌ها ، با تلاش و عزمی واقعی آرامش را به خانواده های این افراد باز گردانند.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
موضوع وثیقه مهندس میثمی برای احمد باطبی سر از خبرويژه روزنامه کیهان در آورد. ساعت از یک نیم شب گذشته بود که زنگ زدند و گفتند مبارک است شما هم درون حکومتی به حساب می آیید.
عجله ای برای فهمیدن ماجرا به خرج ندادم. آخر چه ارزشی دارد هرز نوشته های کیهان وقتی مدیرمسوولش شریعتمداری باشد. اما ظاهرن مطلب کیهان بیش از آنچه اهمیت داشت، جدی گرفته شد.
از خبر 22 خطی ، 3 خط مربوط است به مطلب من در حالی که تنها دو جمله ی از آن مطلب به شکلی ناشیانه به هم مونتاژ شده است.
کیهان می نویسد: «فرار باطبی که در ادامه فرار برخی دیگر از عوامل آشوب های خیابانی تیر 78 به خارج از کشور صورت می گیرد و دردسرآفرینی وی برای میثمی، از سوی برخی سایت های مدعی اصلاح طلبی به عنوان نامردی و خیانت تلقی شده به نحوی که یکی از این پایگاه ها (جمهور) تصریح کرد: این رسم مردانگی نیست... مرزهای اخلاقی فرو ریخته است».
هرگونه توضیحی در این مورد بیشتر به بهانه تراشی می ماند. اما باید صراحتن بنویسم که انتشار آن خبر کار اشتباهی بود و باید پیش از همه از مهندس لطف الله میثمی عذر خواهی کنم که شاید به ناحق در این میان لطمه ای متوجه ایشان شده باشد.
اما توضيح احمد مرا یاد داستانی از آلبرکامو انداخت. در آن داستان مادر و دختر هتل داری هستند که مهمانانشان را شب هنگام می کشند. در این میان پسر آن مادر و برادر دختر پس از بیست سال پا به هتل می گذارد و برای آنکه آنها را غافلگير و خشنود نماید از معرفی خود سرباز می زند.
به رسم و عادت مادر و دختر، پسر را به قتل می رسانند. در اینجا کامو سوالی را مطرح می کند: چه کسی و يا كسانی در اين ماجرا مقصر هستند؟ پسری که خود را معرفی نکرد و یا مادر و دختر؟
احمد می نویسد: « من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند. اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید. که از بابت ضمانت نگران نباشند.»
احمد عزیز باید این موضوع را آنقدر مهم می پنداشت که به خودش زحمت بدهد و مهندس را از راهی مطمئن مطلع کند. اما از سوی دیگر پاسخ تکمیلی احمد لحن دیگری دارد: « اینبارعدم کنترل احساسات شما و نا آگاهیتان موضوعی که اساسا ارتباطی به شما نداشت کار را به جایی که رسانید که میبینید».
اگر آنگونه که باطبی معتقد است این موضوع شخصی است چه دلیلی وجود دارد که مهندس میثمی این ماجرا را برای کسی به عنوان دغدغه بیان کند که برای اولین بار او را ملاقات کرده است؟ به باور من این ماجرا به هیچ عنوان جنبه خصوصی ندارد گرچه ممکن است این اعتقاد نادرست باشد.
نمی توانی احمد باطبی، اکبر گنجی، لطف الله میثمی باشی و بگویی رفتاری که در قبال دیگران از خود بروز بدهی تنها در حوزه ی خصوصی قابل تفسیر و بررسی است. اين از خواص ستاره بودن است.
اما احمد راست می گوید من اصولن آدم احساساتی هستم. مثل وقتی که اكبر محمدی در زندان کشته شد. و یا وقتی که جان احمد باطبی در خطر بود و یا آن زمان که مجتبی سمیعی نژاد و رامین جهانبگلو را گرفته بودند.
حتی وقتی که برای اكبر گنجی لوگو ساختم و يا درباره دانشگاه امیرکبیری كه فرياد آزادگی سر داد نوشتم. يا وقتی که حنیف مزروعی را گرفتند و یا مهندس موسوی و خیل عظیمی از دوستان کمپینی ام.
اما چه می شود کرد احمد جان! نمی شود ظلم را ببینی ، ناعدالتی را حس کنی و احساساتی نشوی و به قدر توان خودت ، صدایت را بلند نکنی و من اینگونه یاد گرفته ام. اشتباه از خودی ها دردآور تر است. فرقی هم ندارم اگر تو باشی یا اکبر گنجی و یا علی افشاری و یا هر انسان درد کشیده ی دیگری برای رهایی.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
درباره مطلب «احمد باطبی عزیز! این رسم مردانگی نیست» ، ایشان توضیحی را به صورت کامنت ارسال کردند که انتشارش را منوط به تایید صحت آن نمودم.
در این مورد خانم دکتر لیلی مظاهری که خود را وکیل احمد باطبی معرفی کرده اند ایمیل زدند و صحت آنرا تایید کردند. ابتدا توضیح احمد و سپس ایمیل خانم مظاهری درج می گردد:

«دوست عزیز. سلام . ممنون از بابت مطلبی که نوشتید. مایلم این موضوع را بدانید که من اگر مجبور نبودم هرگز ایران را ترک نمیکردم . چرا که من آخرین کسی بودم که خارج شدم .
با شما موافقم که این رسم مردانگی نیست که باوجود لطف استاد گرامی و انسان شریف من بخواهم که اقدامی به این شکل کنم . اما من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند.
اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید . که از بابت ضمانت نگران نباشند. در صورت بروز مشکل تدابیر لازم اندیشیده شده و مشکلی برای ایشان پبش نمی آید . سلام و عرض ارات و دست بوسی من را به ایشان برسانید.
با سپاس ، احمد باطبی.»

خانم دکتر مظاهری نیز در ایمیلشان می نویسند:
«جناب آقای محسنی( جمهور)
احتراما جناب عالی مطلبی را در این لینک در خصوص موکل من ( آقای احمد باطبی ) نوشته اید و مواردی را مطرح نمودید که به دلیل عدم آگاهی شما از کل ماجرا ، تاحد زیادی با واقعیت فاصله دارد.
از سویی موکل من پاسخی را نیز برای شما ارسال نمودند که شما از درج آن در وبسایتتان خودراری نمودید. به عنوان وکیل احمد باطبی از جناب عالی رسما میخواهم تا نسبت به درج پاسخ موکلم در سریع ترین زمان ممکنه اقدام فرمایید.
دکتر لیلی مظاهری»

در این میان یک توضیح ضروری به نظر میرسد: مهندس لطف الله میثمی در مورد طرح این موضوع در وبلاگ من هیچگونه اطلاعی نداشتند و تنها اینجانب به خاطر احساس وظیفه ای که نمودم اقدام به انتشار این مطلب کردم.
نظرم در مورد احمد باطبی هم همان است که در دو پست قبلی نوشته ام. البته اگر کسی کنجکاو بود بد نیست در وبلاگم احمد باطبی را جستجو کند و آرشیوهای پیشین را ببیند. چه در این وبلاگ و چه در وبلاگ پیشین.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
در مطلب پیشین با عنوان «احمد باطبی عزیز! این رسم مردانگی نیست» گله ای مطرح شده بود از رفتار احمد باطبی در قبال مهندس لطف الله میثمی. از آنجایی که فکر می کردم می توان از احمد انتظار داشت که دیگر گونه رفتار نماید.
اما ظاهرن برخی اینطور فکر نمی کنند و معتقدند می توان برای رهایی از شرایطی هر چند سخت و دردآور دیگران را دچار دردسر و مشکل نمود.
تقی رحمانی از فعالان ملی مذهبی در جلسه ای می گفت این زندان رفتن بد دردی است. زیرا برای شما حقی ایجاد می کند فرا انچه که ممکن است مستحقش باشید. حق اینکه به خود اجازه بدهید از جامعه طلبکار باشید.
به رفتار فخر آور و منوچهر محمدی دقت کنید؟ این دو نفر آیا نماد این مثال نیستند؟ اما می شود اکبر گنجی ، محسن سازگارا و تقی رحمانی بود و از جامعه طلبکار نشد.
احمد در مورد مطلب قبلی پاسخی ارسال کرده و که منتظر هستم تایید گردد تا در وبلاگ منتشر کنم. پاسخی که شاید بسیاری از مدعیان احمد را نیز قانع کند.
آنها که معتقدند تمام سندهای خانه های تهران نیز اگر وثیقه احمد بود ، او می توانسته بدون دل نگرانی ایران را ترک کند و انسان های دیگری را که بر اساس اعتماد لطفی را انجام داده اند به دردسر انداخت.
آيا می توان به اسم مبارزه عليه ناعدالتی و دست يافتن به آزادی از مرزهای اخلاقی نيز عبور نمود؟ (Poll Closed)
feedback bar
feedback bar
feedback bar
feedback bar
Total Votes: 156

PollDaddy.com
با این اوصاف و با توجه به موضوع پیش آمده علاقمند شدم بدانم که چند درصد از جامعه مجازی و مخاطبان این وبلاگ اخلاق -به معنای متعارف و رايج- را در عرصه سیاست نسبی می دانند. برای درج نظر خود در نظرسنجی بالا شرکت کنید.
پاورقی :
لازم است یادآوری کنم که این موضوع به هیچ عنوان نمی توان ارزش مبارزه و مقاومت احمد باطبی را خدشه دار کند. گرچه به هر حال احمد از این زمان بر اساس آنچه خواهد گفت و انجام خواهد داد مورد قضاوت واقع خواهد شد نه به اعتبار آنچه که بوده است.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
دیروز اهواز میزبان مهندس لطف الله میثمی بود. سازمان دانشجویان و دانش آموختگان استان خوزستان با همکاری نیروهای ملی مذهبی مراسم سخنرانی را با موضوع «اقتصاد نفت در ایران» ترتیب داده بودند.
چند ساعت پیش یکی از دوستانی که مهندس را در پرواز تا تهران همراهی کرده بود زنگ زد و گفت در راه که ایشان را به آپارتمانش درشهرک اکباتان تهران می رسانده شنیده است که سند خانه ی ايشان برای آزادی احمد باطبی در اختيار دادگاه است.
به ياد آوردم كه هفته گذشته که برای آماده كردن تبلیغ این برنامه در اینترنت به دنبال عکسی از مهندس بودم این موضوع را جايي خوانده ام اما در آن شرايط اهمیت موضع برای من قابل تصور نبود. در اين باره میثمی با دلشكستگی گفته است که با درخواست همسر سابق احمد سند را گرو گذاشته و حالا که احمد فرار کرده امکان دارد خانه را از او بگیرند.
كمتر فعال دانشجویی است كه احمد باطبی را دوست نداشته باشد. او نماد نسل جدید مبارزان ایران است. نماد 18 تیر و شاید همه زخم های فروخورده این سالها.
اما نمی شود لطف الله میثمی را بشناسی و روح بلند و انسانیت و مردانگی اش را درک کرده باشی و در برابر این اتفاق همه ایمانت به مبارزه دچار چالش نشود.

Lotf Alah Meysami - مهندس لطف الله میثمی

مهندس براستی یک «مجاهد خلق» اصیل و تمام عیار است. مردی که در مبارزه در زمان شاه هر دو چشم از دست داد و یک دستش هم از مچ قطع شد و پس از انقلاب نيز از زندان بي بهره نبود. اما از پای ننشست و همچنان مبارزه می کند. مجله «چشم انداز ایران» بخش کوچکی از فعاليت های میثمی است.
فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.
همه ما به او بدهکاریم. همه مبارزان راه آزادی ایران . و اگر این دین ادا نشود باورهای من و بسیاری چون من دچار نقصان خواهد شد. از آن زمان كه اين ماجرا را شنيده ام از خود می پرسم نکند که این راه که می رویم به هیچ جایی نمی رسد و همچنان در بند خویشتن خویش گرفتار باشیم؟
نكند همه این مبارزه ها و درد و رنج ها منيتی از سر هوس است. اما امثال میثمی دلم را گرم می كند كه جایی در اين سرزمين همچنان چراغ مردانگی و آزادگی روشن است.
پی نوشت:
» پاسخ احمد باطبی [+]
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
وقتی کلهر با موهای دم اسبی خود -که زمانی جوانان بسیاری را مجذوب خود کرده بود همان ها که شاید بعدها قربانی امنیت اجتماع شدند- رودروی احمدی نژاد در تصویر تلویزیون حاضر شد دو خاطره شاید برای برخی دنبال کنندگان حرفه ای سیاست در ایران تداعی گشت.
اولین و شاید پر رنگ ترین تصویرمتعلق است به حضور کلهر در دوران تبلیغات نهمین انتخابات ریاست جمهوری در شبکه دو سیما بخش ویژه خبری و تشریح برنامه های فرهنگی احمدی نژاد.
همچنان که این نحوی حضور و سوال جواب ها یادآور برنامه ها و فیلم های تبلیغاتی آن دوران است. حضورهای دو به دو و سخن گفتن از آنچه باید بشود و آنچه خواهد شد مشابه مصطفی معین و سعید حجاریان.
شوی تلویزیونی احمدی نژاد - کلهر یک فیلم تبلیغاتی تمام عیار بود. فیلمی که در آن دیگر حتی از چند سوال نسبتن انتقادی و گاهی پافشاری های دردسرساز و یا چرت زدن های مجری های صدا و سیما خبری نبود.
تجربه ای که چندین بار در طول این سه سال امتحان شد و هیچ کدام به مذاق دولتی ها خوش نیامد. پس باید کمپانی پوپولیسم دست به کار می شد و در سالگرد سوم تیر و پیروزی احمدی نژادیها به بازسازی چهره خود می پرداخت.
اینکه آیا در این راه دولت و همکاران نه چندان توانمند احمدی نژاد توانسته اند موفقیتی کسب نمایند، باید به جامعه رجوع کرد و پرسید تا چه حد این سخنان بعضن تکراری ، کسالت آور و حتی متناقض موثر واقع شده است؟
اما باید به این موضوع اذعان داشت که در هر حال احمدی نژاد از نظر اعتماد به نفس کاذب و توهم توانمندی در عین سو مدیریت و سوق دادن کشور به سمت ویرانی در تاریخ ایران و حتی جهان کم نظیر است.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 

 

احمد باطبی فعال سیاسی و سمبل ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ در برنامه امروز (به وقت واشنگتن) در برنامه صدای آمریکا شرکت کرد این گفتگو با اجرای جمشید چارلنگی و میهمان ویژه احمد باطبی و ارتباط مستقیم با الهه هیکس شروع شد و احمد باطبی به سئوالات و بیان دیدگاههای خود پرداخت و بیان آنچه که در این مدت به سر او آمد و اینکه چگونه از کشور خارج شد و به واشنگتن رسید احمد باطبی در این برنامه  از سازمان حقوق بشر درخواست کرد که تمام خط قرمزهای خود را برای حمایت از زندانی های دربند در کل جهان بردارد و فقط اطلاع رسانی و نامه نگاری و بازدید از زندانیان نمی تواند برای گرفتن حق آن زندانی کافی باشد و الان زمان آن رسیده است که به شیوه عملی با این اتفاقات برخورد شود احمد باطبی در جواب سئوالی که جمشید چارلنگی از او پرسید که چه کسانی حامیان اصلی تو در این مدت بودند گفت : نمایندگان مجلس ششم آقای موسوی خوئینی ها - فاطمه حقیقت جو و ...

جمشید چارلنگی پرسید آیا با توجه به رکود سیاسی و سرکوب مطلق دانشجویان در این سه سالی که از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد می گذرد آیا وقایع اخیر دانشگاهها می تواند نوید بخش حرکت تازه جنبش دانشجویی در ایران باشد که باطبی در جواب گفت در گذشته تمام حرکتها سیاسی بود ولی الان اعتراضها  صنفی و برملا کردن رسواییهای اخلاقی مسئولان دانشگاه است

جمشید چارلنگی از خانم هیکس خواست که سئوالات خود را از احمد باطبی بپرسد که خانم هیکس پرسید که آقای باطبی می توانید شکنجه هایی را که شما تحمل کردید بیان کنید احمد باطبی با مکث گفت واقعا" اینقدر زیاد بوده که نمی دانم کدامش را بگویم و جمشید چارلنگی وارد بحث شد و گفت سئوال خانم هیکس را من به صورتی دیگر عنوان می کنم آیا شما شکنجه شدید که از شما اعتراف بگیرند که بتوانند از آن به عنوان مدرک پای کسانی دیگر را به زندان باز کنند  آیا شکنجه کردند که تمام خواسته های آنها را اجابت کرده و به میل آنها رفتار کنید . احمد باطبی گفت بله من به شیوه های گوناگونی مورد شکنجه و تحقیر قرار گرفته ام که می توانم به این مورد اشاره کنم که وقتی می گفتم ای خدا  یک فردی بود به نام محمود که مرا شکنجه می داد می گفت خدا کی هست باید بگی یا محمود  یا محمود یا محمود یا مثلا" سر من را در توالت بالا آمده و پر می کردند . و یا صدای مادرم را می گذاشتند که من فکر کنم آنها هم دستگیر شده اند و مدام می گفتند که خانواده ات را دستگیر کرده ایم و بعد از مدتی می گفتند خانواده ات مرده اند و یا اینکه  اوایل که حکم اعدام من آمد سه نفر را برای اعدام به محمطه می بردند آنها را اعدام می کردند و مرا به سلول باز می گرداندند باطبی گفت :یکی از نمایندگان مجلس آقای علی اکبر موسوی کسی که این برش را داشت که دیوارهای سلولها را بردارند و سلولها را بزرگتر کنند یک روز او را آوردند و با چوب به شکل وحشیانه ای او را می زدند و از این طرف من را با کابلهای مخصوص شکنجه می زدند

     

جمشید چارلنگی از باطبی پرسید اگر روزی کسانی را که تو را شکنجه کردند ببینی عکس العمل تو در برابر آنها چه خواهد بود که احمد باطبی در جواب گفت به آنها می گویم که به یک روانشناس مراجعه کنند چون کسی که می تواند یک انسان را شکنجه کند به طرز وحشیانه او یک بیمار است و تعادل روانی ندارد من کینه ای از آنها به دل ندارم ولی این را بدانید که شکنجه آنقدرها هم سخت نیست شما می توانید به راحتی آن را کنترل کنید و آن را خنثی کنید باور کنید به راحتی می توان آن را تحمل کرد وی در مورد خارج شدنش از ایران گفت که ابتدا به کردستان رفتم و بعد به کردستان عراق رفتم و از آنجا توانستم مراحل انتقال خود را به آمریکا فراهم کنم وی در مورد نقض حقوق بشر در کردستان ایران گفت که اکثر زندانی های سیاسی کردستان بعد از آزادی دچار بیماری های شبیه به هم می شوند مانند دردهای ریوی .  معده . و من با یکی از زندانیانی که در کردستان عراق با همین عارضه روبرو شده بود برخورد کردم که برای من سئوال پیش آمد که چگونه آنها همه به یک بیماری مبتلا شده اند

قسمتی از مصاحبه احمد باطبی در آمریکا

نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
او تنها 16 سال و يازده ماه و بيست روزش بود.... - محمد مصطفايي

روز 22/3/1387 درست يك روز پس از اجراي حكم قصاص نفس محمد حسن‌زاده و توقف اجراي احكام قصاص نفس سه نوجوان به نام‌هاي بهنود شجاعي، سعيد جزي و محمد فدايي، بر حسب اتفاق به شعبه اول اجراي احكام دادسراي سنندج رفتم.حس كنجكاوي مرا به داخل شعبه و نزد داديار اجراي احكام هدايت كرد. از ايشان پرسيدم آيا خبر اعدام محمد حسن‌زاده را در سن 17 سالگي تاييد مي‌فرماييد؟ ايشان پاسخ دادند: بله حكم توسط قضات ديوان‌عالي كشور تاييد و پرونده جهت استيذان، به نظر رياست محترم قوه قضاييه رسيده و ايشان نيز اذن به اجراي حكم و قصاص نفس محمد دادند.

از تاييد اين خبر بسيار ناراحت شدم و به سراغ كار خود رفتم چون ديگر كار از كار گذشته و اين طفل گناهكار، به دار آويخته شده بود. يك هفته پس از اين ماجرا آقاي جمشيدي سخنگوي قوه قضاييه در بين خبرنگاران، به دليل حساسيت و اهميت اعمال مجازات مرگ براي اطفال زير 18 سال، ضمن دفاع از عملكرد قضات صادركننده راي و در واكنش به بيانيه اتحاديه اروپا كه اعدام يك نوجوان هفده ساله در سنندج را خلا‌ف قوانين بين‌المللي دانسته بود، گفت: <در قانون چيزي به عنوان اعدام براي افراد زير 18 سال نداريم و آن چيزي كه در قوانين براي افراد 15 تا 18 سال وجود دارد، بحث قصاص است> او در عين حال يادآور شد: <جوان اعدام شده در زمان اجراي حكم بالا‌ي 18 سال سن داشت.> ‌ حال هر چند اين نوجوان برخلا‌ف قانون اعدام شده و ديگر نمي‌توان جانش را اعاده نمود اما لا‌زم مي‌دانم در خصوص اعدام اطفالي كه در زمان ارتكاب جرم زير 18 سال سن داشته‌اند نكاتي را يادآور شوم و اميدوارم مسوولا‌ن توجه ويژه‌اي نمايند تا خون ديگري هدر نرود:

نخست اينكه متاسفانه برخي از قضات دادگستري كه متصدي رسيدگي به چنين پرونده‌هايي هستند آشنايي كافي و وافي به مفاد كنوانسيون حقوق كودك ندارند و اينجانب تاكنون نديده و نشنيده‌ام كه حتي يك قاضي در حكم خود به ماده‌اي از مواد اين كنوانسيون اشاره نموده و مستند راي خود قرار دهد در حالي كه بارها نوشته و گفته‌ام و بسياري از حقوقدانان نيز تاييد نموده‌اند كه نمايندگان مجلس شوراي اسلا‌مي كشورمان در سال 1372 طي ماده واحده‌اي مفاد كنوانسيون را به شرط آنكه مواد آن مغاير با شرع نباشد تصويب نموده و شوراي محترم نگهبان نيز در نظريه مورخ 4/11/1372 تحت‌شماره 5760 صرفا، بند يك ماده 12، بندهاي يك و دو ماده 13، بندهاي يك و سه ماده 14 و بند دو ماده 15 و بند يك ماده 16 و بند دال قسمت يك ماده 29 را مغاير موازين شرع اعلا‌م نموده است بنابراين ماده 37 كنوانسيون كه مقرر مي‌دارد مجازات مرگ (كه اعم از قصاص نفس و اعدام است) نبايد در مورد جرم‌هايي كه اشخاص زير 18 سال مرتكب مي‌شوند اعمال گردد؛ بدون هيچگونه ايرادي از جانب فقها و حقوقدانان شوراي نگهبان تاييد و طبق ماده 9 قانون مدني در محاكم دادگستري لا‌زم‌الا‌جرا گرديد. دوم آنكه بسياري از قضات دادگستري گمان مي‌كنند سن مسووليت كيفري افراد در دخترها بالا‌ي 9 سال تمام قمري و در پسرها بالا‌ي 15 سال تمام قمري است، در حالي كه در هيچ ماده‌اي از مواد مندرج در قوانين كيفري كشورمان، سن مشخصي براي مسووليت كيفري اشخاص مشخص نشده است و تنها قانوني كه مي‌توان به آن استناد نمود و به صراحت سن مسووليت كيفري افراد- در خصوص جرائمي كه مجازات قانوني آنها سلب حيات مي‌باشد - را مشخص نموده ماده 37 كنوانسيون فوق‌الذكر است. متاسفانه اين ديدگاه به زيان متهمان و ايجاد رويه نادرست در محاكم دادگستري كشورمان باعث گرفتن جان بسياري از اطفالي شده كه در زمان ارتكاب جرم سنشان زير 18 سال بوده است مضافا به اينكه بحث مجازات مرگ و سلب حيات اعم از اعدام و قصاص نفس مي‌باشد حتي در عرف محاكم و جامعه به قصاص نفس، اعدام هم گفته مي‌شود از طرفي ماكوان مولودزاده از جمله افرادي بوده است كه در سال گذشته به اتهام تجاوز به عنف در زماني كه كمتر از18 سال سن داشت به اعدام محكوم و حكمش نيز اجرا شد. سوم آنكه روزانه تعداد بسياري از افراد بر اثر حوادث گوناگون و قوه قهريه از جمله سيل، طوفان، زلزله، بيماري و تصادفات رانندگي و... در نقاط مختلف كشورهاي جهان جان مي‌سپارند. بر اين جان دادن نمي‌توان هيچگونه خرده‌اي گرفت چرا كه مشيت الهي حكم به اين امر داده و در نتيجه نمي‌توان جلوي اينگونه مرگ و ميرها را گرفت ولي بحث مجازات مرگ به خصوص براي كساني كه در سن و سالي نباشند كه بتوانند اعمال و اراده خود را كنترل كنند موضوعي است تامل‌برانگيز و به دليل اينكه در اعمال مجازات با قصد و نيت قبلي جان محكوم را مي‌گيريم قابليت اين را دارد كه ترتيبي بر منع اينگونه مجازات‌ها اتخاذ شود.

از زماني كه وكالت اطفال زير 18 سال را - به رايگان و بدون چشمداشت مادي - پذيرفته‌ام و اينك وكيل 21 نفر از آنها مي‌باشم، بارها و بارها با نوشتن نامه‌هاي مختلف از رياست قوه قضاييه و نمايندگان محترم مجلس استدعا نموده‌ام كه ترتيبي اتخاذ فرمايند تا جلوي صدور غيرقانوني و اجراي احكام اين دسته از اطفال گرفته شود ولي تاكنون نه‌تنها پاسخي نشنيده بلكه شاهد اعدام اطفال و تعيين زمان اجراي حكم بدون آنكه به اينجانب ابلا‌غ شود بوده‌ام و حال از تمام مسوولا‌ن مي‌خواهم به دليل ارزش جان آدمي كه اشرف مخلوقات است اين موضوع را جدي گرفته و دست به دست هم دهند تا اين چالش حل‌شدني، هر چه سريع‌تر مرتفع گردد تا ديگر شاهد مرگ نوجوانان اين مرز و بوم نشويم.

"‌محمد مصطفايي" وكيل دادگستري و عضو كميسيون حقوق بشر كانون وكلا‌ي دادگستري مركز

روزنا

نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 

يك هفته پس از اجراي حكم محمد حسن‌زاده سخنگوي قوه قضاييه در مورد اجراي حكم اين نوجوان اعلا‌م كرده بود: <در قانون چيزي به عنوان اعدام براي افراد زير 18 سال نداريم و آن چيزي كه در قوانين براي افراد 15 تا 18 سال وجود دارد، بحث قصاص است. محمد حسن‌زاده نيز كه از سنندج به دار آويخته شد در زمان اجراي حكم بالا‌ي 18 سال بود.>

اظهارنظر جمشيدي، از آنجا كه سن محمد حسن‌زاده در زمان اجراي حكم به گفته منابع آگاه كمتر از 18 سال اعلا‌م شده بود، كنجكاوي‌ها را آنچنان برانگيخت كه تنها ديدن شناسنامه محمد مي‌توانست ابهام اين ماجرا را برطرف كند. پدر محمد حسن‌زاده كه باغي نزديك به قبر پسرش در همان روستا دارد، آن‌قدر از آنچه بر سرش آمده خسته و درمانده است كه بي‌حوصله به پاي كوهي در همان حوالي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: <ببينيد آنجا قبر پسرم است حتي پول اينكه برايش سنگ قبر هم بخرم، ندارم. از تمام دنيا همين باغ را كه در حال حاضر در آن كار مي‌كنم، دارم. حاضر بودم اين باغ را هم بفروشم تا پسرم را اعدام نكنند اما چه مي‌شود كرد كه حتي از به دار آويخته شدن او خبر هم نداشتم.>

پدر محمد از روز به دار آويخته شدن پسرش خبر نداشت. نه پدرش و نه مادرش كه از روز دفن جسد محمد هر روز بر سر مزارش مي‌رود.

پدر محمد در اين‌باره مي‌گويد: <ما اصلا‌ خبر نداشتيم محمد را اعدام كردند. يكي دو روز پس از اينكه پسرم را به دار آويختند در ده اهالي از اينكه پسرم اعدام شده است، حرف مي‌زدند. من باور نمي‌كردم. به زندان سنندج رفتم. از آنجا كه پيش از آن هم چندين مرتبه رفته بودم و نگذاشته بودند با پسرم صحبت كنم و او را ببينم، فكر مي‌كردم آن روز هم از ديدن پسرم جلوگيري مي‌كنند اما مسوولا‌ن زندان در كمال ناباوري به من گفتند كه جنازه محمد را براي دفن تحويل بگيرم. باورم نمي‌شد. پسرم را اعدام كرده بودند بدون اينكه حتي به ما خبر بدهند. اولياي دم پرونده محمد از ماجرا خبر داشتند. در روز اجراي حكم تنها آنها براي مراسم دعوت شده بودند و پس از اجراي حكم به اهالي گفته بودند كه محمد را اعدام كردند.>

پدر محمد حسن‌زاده در مورد اينكه چرا نتوانسته بود رضايت اولياي دم را جلب كند نيز مي‌گويد: <من حاضر بودم تمام زندگيم را بفروشم. حاضر بودم زندگي خودم را بدهم تا آنها محمد را اعدام نكنند. از اهالي شنيده‌ام حالا‌ كه آنها محمد را اعدام كردند هم خودشان راضي نيستند. با چند نفر از اهالي ده صحبت كرده بودند و از اينكه محمد را اعدام كردند ابراز پشيماني كرده بودند اما چه فايده دارد. حالا‌ پسرم در خاك است. هر روز كه به باغ مي‌آيم سر خاك محمد مي‌روم. محمد تنها يك نوجوان بود كه متهم به قتل شد. من كوتاهي كردم كه بيشتر مراقبش نبودم تا مرتكب چنين گناهي نشود اما او بچه بود و نبايد به اين سرعت مجازاتش اعمال مي‌شد.> پدر محمد حسن‌زاده در مورد اينكه ماجراي درگيري پسرش با مقتول چه بوده و چطور مرتكب قتل شد، مي‌گويد: <اسم مقتول هم محمد بود. او هم سني نداشت. در زمان قتل پسر من 14 سال و 11 ماه داشت و مقتول هم 10 ساله بود. آنها بر سر مسائل مختلف كه بيشتر ماجراها ناشي از مسائل بچه‌گانه بود، با هم اختلا‌ف داشتند. در روز حادثه پسر و دخترم در باغ در حال كار بودند كه مقتول همراه يكي از دوستانش وارد باغ ما شدند. آنجا هم باز با يكديگر درگير مي‌شوند كه پسرم با يك چوب‌دستي به سر مقتول مي‌زند و مرتكب قتل او مي‌شود.>

اهالي محل هم از خانواده محمد راضي هستند. يكي از اهالي كه بسيار از اعدام محمد اظهار ناراحتي مي‌كند، مي‌گويد: خانواده حسن‌زاده بسيار آرام هستند. آنها با كسي كار ندارند. سرشان در لا‌ك خودشان است. خانواده خوبي هستند. اما از زماني كه آقاي حسن‌زاده از همسرش جدا شد، بچه‌هاي آنها بي‌تاب شدند. بر سر مسائل مختلف بهانه مي‌گرفتند. با ديگر بچه‌هاي ده نزاع مي‌كردند و بر سر هر مساله كوچكي درگيري پيش مي‌آمد. محمد از همه بيشتر ناراحتي و بي‌تابي مي‌كرد.

با به دست آمدن شناسنامه محمد حسن‌زاده حالا‌ ديگر ابهامي در كار نيست چراكه او در زمان اجراي حكمش تنها 16 سال و 11 ماه سن داشته و در زمان قتل هم 14 ساله بوده كه در نهايت هم در بيست‌ودومين روز خردادماه سال جاري به دار آويخته شد.

حالا‌ سخنگوي قوه قضاييه كه به صراحت در جلسه هفتگي خود در واكنشي به بيانيه اتحاديه اروپا اعلا‌م كرده بود، محمد حسن‌زاده در زمان اجراي حكم بالا‌ي 18 سال داشته است با ديدن برگ اول شناسنامه محمد كه حكايت از تولد او در سال 1370 دارد، چه خواهد گفت؟

 

میترا خلعتبری : http://www.hamegi.blogfa.com/

نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
تاج زاده: اگر ما به رهبري انتقاد می کنیم برای آن است که جمهوری اسلامی به سرنوشت رژیم شاهنشاهی دچارنشود

 تاجزاده

تاج زاده: اگر ما به رهبري انتقاد می کنیم برای آن است که جمهوری اسلامی به سرنوشت رژیم شاهنشاهی دچار نشود 

پیرو درخواست امیر حسین ثابتی مسئول بسیج دانشجوئی دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران برای مصاحبه نشریه دانشجوئی ایران 1404 "ارگان تشكل متبوع وي" باسيد مصطفي تاج زاده عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران ،طي مذاكرات صورت گرفته مقرر شد چنانچه کتباً اعلام کنند مصاحبه بدون سانسور منتشرخواهد شد ، انجام شود . ثابتی با ارسال نامه شماره 27 مورخ 2/2/87 بسیج دانشجوئی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران اعلام انتشار بدون سانسور مصاحبه را رسماً به تاج زاده اعلام کرد . پیرو نامه مذکور وی با دو تن از اعضای بسیج به گفتگو پرداخت . پس از گذشت حدود بیست روز متن پیاده شده مصاحبه برای ویرایش تحویل شد . تاج زاده پس از اضافه کردن بخشی از پاسخ های خود که حذف شده بود و رضایت دادن به حذف بخش های دیگری از مصاحبه ، متن زیر را برای انتشار تأئید کرد .
به رغم گذشت یک ماه از اقدام فوق مسئول بسیج دانشجوئی دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران اعلام کرد این مصاحبه را مهر ماه منتشر خواهد کرد . تاج زاده ضمن اعتراض به اين تصمیم متن مصاحبه را برای انتشار در اختیار سایت نوروز قرار داد و آمادگی خود را برای انجام مصاحبه دوم درمهر ماه به آنان اعلام کرد .در ادامه توجه شما را به گفتگوي صورت گرفته جلب می کند...

 


 
***


*اگر اجازه بدهيد گفتگويمان را از انتخابات رياست جمهوري 84 آغاز كنيم. مقطعي كه بعد از آن آقاي حجاريان گفت خاتمي آخرين ميخ را به تابوت اصلاحات كوبيد. مي خواهيم بدانيم چه شد جريان اصلاحات كه 8 سال در اين كشور فعاليت كرده بود نتوانست در اين دوره موفقيتي كسب كند و شكست خورد در حاليكه شما (جبهه مشاركت و مجاهدين) با كانديداي خودتان آقاي معين و ديگر اصلاح طلبان هم با آقايان كروبي و هاشمي و مهرعليزاده وارد عرصه انتخابات شدند.
-خوشبختانه در زمان آقاي خاتمي كسي از منتقدان ايشان مشكل رد صلاحيت نداشت و با سو استفاده صدا و سيما و فعاليت حزب پادگاني عليه خود مواجه نبود.به همين جهت انتخاباتي برگزار شد كه نامزدهاي گرايش هاي گوناگون در آن شركت داشتند. علت شكست اصلاح طلبان هم پخش شدن راي آنها در بين 4 كانديدا بود و اگر بخواهند دوباره موفق شوند بايد مثل دوم خرداد 76 با يك نامزد وارد انتخابات شوند كه فكر مي كنم در آن صورت اكثريت مردم به او راي خواهند داد.
*بحث رد صلاحيت ها را مطرح كرديد، در حاليكه آقاي معين تاييد صلاحيت هم شد باز هم نتوانست راي قابل قبولي بياورد.(نفر پنجم از هفت نفر) با اين اوصاف چرا باز هم موفق نشديد؟
-عرض كردم به خاطر تكثر كانديداهايمان. اما بعدا در زمان آقاي احمدي نژاد كه شعارشان اين بود كه آمده ايم تا دايره قدرت را باز كنيم چنان تنگ نظرانه و حذفي برخورد كردند كه هيات هاي اجرايي منصوب دولت ايشان در تاريخ جمهوري اسلامي اين چنين رقباي خود را حذف نكرده بودند.
*به اختلافات درون اصلاحات اشاره كرديد. اين اختلافات تا انتخابات اخير هم ادامه داشت. آقاي منتجب نيا به خاتمي نامه نوشت كه تندروها و افراطي ها را از خودت دور كن! بعد از اين ماجرا اتفاقا روزنامه نگاران افراطي روزنامه هاي زنجيره اي خودتان (ب . د) هم به آقاي خاتمي نامه نوشت كه آقاي خاتمي اعضاي مشاركت و مجاهدين را از كنار خودت دور كن چرا كه اصلاحات دارد تاوان اين دو حزب را مي دهد كه حالا جسارتا هم عضو مشاركت و هم مجاهدين هستيد، سوال ما اينجاست كه چه شده الان بسياري از درون جبهه اصلاحات به اين نتيجه مي رسيدند كه عده اي از افراطي ها بايد از اين جبهه كنار زده بشن؟ همانطور كه آقاي خاتمي در سال 83 گفت:"من صداي پاي دشمن را از درون اصلاحات مي‌شنوم"
-سوال خيلي خوبيه! از نظر من در شرايط فعلي هيچ كس از آقاي احمدي نژاد افراطي تر نيست كه با سياست هاي غير كارشناسانه در عرصه داخلي و ماجراجويي در عرصه بين المللي تاوان سنگيني را به ملت ايران تحميل مي كند. بنابراين اگر بحث افراطي گري هست اول بايد براي آقاي احمدي نژاد فكري كرد.
*اما اين چه ربطي به سوال ما داره آقاي تاج زاده؟!
-اجازه بدهيد! من جواب بدهم تا خود خوانندگان قضاوت كنند كه حق با كيست.
اما در مورد اختلافات. جامعه ما جامعه متنوع و متكثري است و به هيچ وجه در دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا يا به تعبير بهتر اقتدارگرا خلاصه نمي شود. اين اختلافات همه جا هست و اين 3 سال اخير نشان داده كه اختلافات درون جناح اصولگرا جدي تر و عميق تر و بيشتر از اصلاح طلب هاست. اينها آمدند و حاكميت را يكدست كردند با دو شعار: يكي اينكه اختلافات در حكومت از بين مي رود و دوم اينكه كارآمدي نظام بالا مي رود. اما 3 سال اخير خلاف هردو را نشان مي دهد و ثابت شد با اينكه همه اصولگراها ذوب در ولايت هستند، اختلافات در اركان حكومت كاهش نيافته است، به طوري كه نامه اخير اقاي احمدي نژاد به آقاي حداد باعث شد آقاي عسگر اولادي هم اعتراض كند كه متانت را از آقايان خاتمي و ناطق ياد بگيريد. از لحاظ كارآمدي هم فكر مي كنم ميزان نارضايتي مردم در زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و سياسي و... افزايش پيدا كرده و متاسفانه هيچ چشم انداز روشني هم براي آينده كشور وحل مشكلات متصور نيست! تفاوت اين دوره با دوره اصلاحات آن است كه در آن زمان وقتي انگور ياقوتي گران مي شد، صداي مقامات عالي بلند مي شد اما امروز همه چيز گران شده است و اعتراضي بين مقامات ديده نمي شود. در انتخابات اخير هم اصولگرايان حداقل دو ليست سراسري و چند ليست فرعي داشتند و هم چنين اصلاح طلبان و اينها واقعياتي غير قابل انكار است. اما از نظر صدا و سيما وخبر 20:30 اصولگراها فقط قربان صدقه هم مي روند اما اصلاح طلبان بين خود همه رقم اختلاف دارند. جداي از تبليغات بايد توجه كرد كه طبع جامعه ما چند حزبي است. تا يك جا مي شود با تبليغات گفت اصلاح طلبها دعواي قدرت دارند زيرا اختلاف دارند اما اصولگرايان همه با هم هستند و براي خدمت آمده اند. در اين شرايط دقت كنيد به سخنان آقاي دانش جعفري افشاگري هاي ايشان در مورد رييس جمهور در طول تاريخ پس از انقلاب بي سابقه بوده و از زمان دولت موقت مهندس بازرگان تا امروز هيچ وزير اقتصادي چنين صحبت هايي در مورد رييس دولت مطرح نكرده است ونشان مي دهد چقدر اصولگرايان اختلاف نظر دارند . به شما توصيه مي كنم اين اختلافات در دو جناح را به رسميت بشناسيم و تلاش كنيم همه به اين سمت برويم كه روشن شود مباني اين اختلافات چيست. به عنوان مثال در هر دو جناح در مورد اقتصاد دولتي و اقتصاد آزاد طرفداراني وجود دارد.
*جا داره يك نكته را اشاره كنم. اين بحث را بارها به تمام دوستان هم گفتم. كه براي جريان اصلاحات سخنگويي بهتر از شما وجود ندارد! بالاخره ماشاا... ما هر چي بگوييم شما يك جوابي از يك جايي در مي آوريد و تحويل مي دهيد. البته خواننده خودش مي فهمد كه شما بيشتر از آنكه جواب سوالات ما را بدهيد مسايل ديگه اي را مطرح مي كنيد. اين روزها اگر هوا گرم بشه، گنجشك ها كمتر آواز بخوانند و هر مساله ديگر شما و جناحتان دليل آن را در آقاي احمدي نژاد جستجو مي كنيد.الان هم شما جواب سوال ما را نداديد. قصد ما توهين نيست اما شما با توجه به هنرتان در فن مغالطه، پاسخ نداديد كه چرا آقاي منتجب نيا مي گويند آقاي خاتمي افراطيون را كنار بزند؟ ممكنه شما مثل سوالات قبل بگوييد آقاي احمدي نژاد افراطيه! اما اشكال نداره اصلا ايشون افراطي! اما نگفتيد اين افراطيون چه كساني هستند كه اين طور صداي آقاي منتجب نيا و كروبي را بالا برده؟
-مگر من گفتم اصلاح طبان افراطي؟! شما از كسي كه اين ادعا را مطرح كرده بپرسيد. من نظرم را گفتم. در بين اصلاح طلبان اختلاف وجود دارد و اذعان مي كنم و قبول دارم. مشكل شما اين است كه نمي پذيريد در اصولگرايان هم اين اختلافات هست.
*نخير. ما هم كاملا قبول داريم اين قضيه را ولي...
-بسيار خوب. اجازه بدهيد. شما الان مي توانيد بگوئيد اختلافات آقايان حداد و احمدي نژاد بر سر قدرت است و هم مي تواني بگويي بر سر دو ديدگاه و برداشت متفاوت از قانونه. من اصرار دارم بگويم دوميه. واقعيت اين است كه همه نيروهاي سياسي ايران در دو چيز مشتركند. البته بجز نفوذيها و جاسوس ها. يكي اينكه انگيزه هاشون همه پاك است. ببينيد من منتقد جدي آقاي احمدي نژادم و معتقدم سياست هايش كشور را به پرتگاه كشانده است. اما حاضر نيستم در مورد انگيزه هايش صحبت كنم چون آن را خدا مي داند و شايد از من هم پاك تر باشه. من مي توانم بگويم اين كار درسته يا نه. دوم اينكه اهداف همه مشترك هست. همه در دو جناح و حتي خارج از اين دو جناح آباداني و عزت ايران و اسلام را مي خواهند. البته تاكيد مي كنم اگر يكي جاسوس باشه كاري به او ندارم. پس در انگيزه و هدف همه مشتركند و پاك هستند حتي من معتقدم بسياري از اپوزيسيون هم همينطورند!
*يعني معتقديد اپوزيسيون هم خير اين مملكت رو مي خواهند؟!!
-آره!
*جدا؟
-بله! البته ممكنه يكي استثنا باشه و جاسوس يا وابسته باشه اما...
*ببينيد. برداشت ما از صحبت شما اينه كه يعني كسي مثل اكبر گنجي و امثالهم رو داريد تطهير مي كنيد.
-ممكنه اين قضيه در هر دو جناح باشه ولي نمي تواند تعيين كننده باشد. در هر حال ما در دو مساله با هم اختلاف داريم و اين هم غير قابل انكار است. يكي در تحليل شرايط و دومي هم در راه حل هاست. براي همين مي گويم بايد اختلافات را به رسميت شناخت و قضاوت را هم بر عهده جامعه گذاشت. مثلا آقاي خوش چهره خيلي حرفها را عليه آقاي احمدي نژاد مي زند و خوب من كه نمي توانم به آقاي احمدي نژاد بگويم چرا اين حرف ها را عليه تو مي زنند.
*خوب پس بگذاريد يك سو تفاهم رو همين جا حل كنيم. ببنيد ما نمي توانيم برويم پيش آقاي احمدي نژاد و بگوييم چرا خوش چهره اين حرفها را در مورد شما زده! بالاخره آقاي خوش چهره يا هر كس ديگري اختيار خودش را دارد كه چه بگويد. اما ما مي توانيم بگوييم آقاي احمدي نژاد حرفهاي آقاي خوش چهره بازتاب كدام عمل شماست. سوال من اين است كه آقاي تاجزاده شما و يارانتان و مشاركت و مجاهدين چه كرده ايد كه امروز صداي هر دو جناح حتي اصلاح طلبان هم در آمده و به شما مي گويند افراطيون! و به خاتمي هشدار مي دهند كه شما را از خودش دور كند! شما چه كرده ايد؟!
-من جواب دادم اما صریح تر می گویم. واقعیت این است که در اصلاح طلبان گرایش های متفاوتی است. حالا ممکنه یکی فکر کنه دیگری داره تند میره یکی هم فکر کند دیگری دارد کند می رود. قضاوتش با جامعه است. اینکه چرا اختلافات وجود دارد به همان دلیل که در اصولگراها هم وجود دارد. اگر شما می گوئید من چکار کردم که آقای منتجب نیا به این موضع در مورد من رسیده من هم می گویم با این منطق آقای احمدی نژاد حتما یک کاری کرده که آقای خوش چهره و بسیاری از اصولگراها علیه وی موضع می گیرند.
*ولی آقای تاجزاده شما دارید یک بحث خیلی مهمی رو این وسط لاپوشانی می کنید و تحت عنوان اینکه همه آدمها با هم اختلاف دارند این قضیه رو بپیچونید! اما اصلا من به شما می گویم همه با هم اختلاف دارند. فرض کتید حتی آقای الهام و احمدی نژاد!
-اختلافی که من عرض می کنم آن است که نمود بیرونی داشته باشد و گرنه مي توان گفت بین آقای الهام و خانمشان هم اختلاف وجود دارد. حتی خود ما در مشارکت با هم اختلاف نظر داریم. منظور من اختلافاتی است که به جناح بندی گروه‌هاي سیاسی منجر می شود.
*حرف شما درست. اصلا حتی تشکیل جبهه متحد اصولگرایان هم بر مبنای اختلاف گذشته بود که در نهایت هم البته با ائتلاف خودشان پیروز انتخابات اخیر شدند. اما هیچ وقت این اختلافات در جناح راست موجب نشده تا همدیگر را افراطی خطاب کنند! به همدیگر بگویند تو کار ما را خراب کردی! تو می خواستی از نظام عبور کنی و ... آقای کروبی مرداد ماه اعتراف کرد که اگر مجددا اکثریت مجلس هشتم دست ما باشد شک ندارم که افراطی گری ها و تندروی های عده ای شروع خواهد شد. منتجب نیا به خاتمی نامه نوشت و نسبت به عناصر افراطی به او هشدار داد و بعد هم یک روزنامه نگار افراطی خودتان این هشدار رو به طور صریح نسبت به مجاهدین و مشارکت اعلام کرد. به عبارت بهتر در جریان اصلاحات یک جریانی به نام معتدل – افراطی شکل گرفته اما در اصولگراها اصلا چنین چیزی را شما نمی بینید. شما می‌گویید آقای حداد و احمدی نژاد با هم اختلاف دارند و اصلا من حرف شما را تکمیل می کنم چرا که در دور نخست انتخابات ریاست جمهوری 84 آقای حداد از آقای قالیباف حمایت کرد زیرا آقای احمدی نژاد وابسته به هیچ حزب و جریانی نبود و تنها با حمایت مردم پیروز انتخابات شد. اما علیرغم تمام این حرفها هیچ وقت به همدیگر انگ افراطی گری و ... را نمی زنند. در ضمن شما گفتید که...
-ببین! این حرفها را در مقالاتت بنویس! نیم ساعت که سوال نمی کنن!
*اجازه بدهید آقای تاجزاده. شما گفتید که مردم افراطی گری را تشخیص می دهند و الان هم مدعی شدید که مردم به آقای احمدی نژاد می گویند افراطی! ما به نظر شما به نوعی خودتان و اطرافیانتان را خواستید از صحبتهای آقای کروبی تبرئه کنید و حتما به یاد دارید همین مردم و افکار عمومی جامعه بود که در انتخابات ریاست جمهوری 84 نماینده مشارکت و مجاهدین رو کنار زدند و آقای احمدی نژاد را انتخاب کردند. پس در واقع نتیجه حرف شما این است که شما افراطی بودید و بوسیله مردم هم کنار زده شدید.
-صد رحمت به اصلاح طلبان که بعد از 11 سال اختلافاتشون درباره این است که تحصن مجلس ششم درست بود یا نه! ما از تحصن دفاع کردیم و الان هم دفاع می کنیم و حوادث هم نشان داد که آقای جنتی و حامیانش دارند جمهوری اسلامی را استحاله می کنند.
*این حامیان آقای جنتی از دید شما چه کسانی هستند؟!
-بگذارید خواننده خودش قضاوت کند. منظور من هر کسی است که از آقای جنتی حمایت می کند. اینها دارند ساختار شکنی می کنند و جمهوری اسلامی را به دولت اسلامی تبدیل می کنند که در آن هیچ اثري از آزادی نیست. یعنی نه آزادی انتخاباتی ، نه آزادی بیان و احزاب و نه آزادی تجمع و تشکل. به عبارت بهتر قصد دارند استبداد دینی مستقر كنند که این دیگر جمهوری اسلامی که امام گفت میزان رای ملت است، نیست. اصلاح طلبان هم در برابر این حرکت ساختار شکنانه تحصن کردند و کار درستی هم کردند و اقدامشان هم کاملا قانونی بود! تاکید دارم قانونی بود چرا که تاکنون حتي قاضی مرتضوی هم جرات نکرده در این باره برایشان پرونده تشکیل بدهد. پس کار غیر قانونی نکردند.
*حرف شما درست نیست چون باید مراجعه کرد و دید در تعریف حقوقی، تحصن قانونی بود یا خیر چون اینکه پرونده درست نکردند که دلیل نمی شود...
-حداقل کسی از اصولگراها مدعی نشده که چرا متحصنان را محاکمه نکردند.
*آقای باهنر گفت. ایشان گفتند که زنده ماندن شما به خاطر رافت نظام اسلامی است و گرنه باید تا الان به جزایتان می رسیدید.
-خوب آقای باهنر حرف بدتر از شاه را گفت ! ببینید! پس از افزایش قیمت نفت در سال 1352 شاه آنقدر مغرور شد که گفت هر کس مخالف من است پاسپورت بگیرد و برود. ولی گستاخی شاه به اندازه باهنر نبود که بگوید اگر زنده اید به خاطر رافت نظام است! و من در مصاحبه های پس از آن توضیح دادم که نه تو و نه بزرگ تر از تو معادل نظام نیستید. علت رافت اصولگراها هم متلاشی شدن باند سرطانی سعید امامی در وزارت اطلاعات است. در هر حال من بحث کلی تری را مطرح کردم که ما اصلاح طلبان هنوز بعد از 11 سال می گوییم پرچمدارمان آقای خاتمی است، چارچوبمان مشخص است و به اسلام ونظام با قرائت دموکراتیک اعتقاد داریم.
*البته آقای کروبی و تیم اش که می گویند ایشان پرچمدار اصلاحات هستند نه خاتمی!
-نظر ایشان محترم اما اکثریت این جامعه به آقای خاتمی رای دادند.
*ما که هیچ کدامتان را قبول نداریم و برایمان فرقی ندارد. ما می گوییم بین شما در همین چیزها هم اختلاف هست و این حرف آقای کروبی است نه ما.
-خوب اگر شما مدعی نیستید چرا بحث را ادامه می دهید. به هر رو تنها 3 سال است آقای احمدی نژاد آمده واختلاف شما آن قدر اوج گرفته كه به هم تهمت اختلاس مي زنيد براي مثال اخیرا آقاي احمدي نژادبه یکی از سران اصولگرا اتهام زد تو می خواستی رشوه بگیری و ماجرای سهم خواهی 5 میلیارد تومان واردات سیگار زیر سر توست! وی غير مستقيم گفت آقای احمدی نژاد به من می گویی اختلاس کردی؟! برو ببین از تصمیم دولت نهم درباره کاهش و افزایش تعرفه موبایل چه کسی 280 میلیارد تومان به جیب زد؟ یعنی به هم تهمت می زنند که مافیای اقتصادی هستند! پس صدر رحمت به ما! که خیلی آدمهای نجیبی هستیم که به هم می گوییم چرا تحصن کردی یا نکردی و در عین حال می گوییم هر دو اصلاح طلبیم. اما از شما تا کسی انتقاد می کند می گویید اصولگرا نیست. این نگاه بسته خطرناک است که به محض انتقاد، آقاي ... می شود غیر اصولگرا. اگر او غیر اصولگراست چرا شما در جمع کاندیداهای ریاست جمهوری از ایشان دعوت کردید؟ الان سایت تابناک متعلق به همین آقای ... اصولگرا هست یا نیست؟
*نیست! چون بیشتر خبرهای سایت شما(نوروز) به نقل از این سایته و این سایت هم آرمانی جز تخریب دولت رو دنبال نمی کنه.
-خوب آقای قالیباف چی؟ ایشون اصولگرا هست یا نه؟!
*به نظر ما هم هست چون یکی از اضلاع سه گانه جبهه متحد اصولگرایان تحت نظر ایشان بود.
-خوب همین آقای قالیباف معتقده که ضربه ای که آقای احمدی نژاد به اقتصاد این کشور می زند از دشمن هم بیشتر است.
*چه زمانی گفت آقای قالیباف؟
-برو از خودش بپرس نظرش این هست یا نه!
*خوب منبع حرفتان چیست؟
-آقای دانش جعفری اعتراف كرد كه هنوز آقای احمدی نژاد با نامزدهای رقیب خود در گذشته یا آنها که در آینده می خواهند دوباره کاندید شوند مشکل دارد.
*خوب این چه ربطی به اون حرف آقای قالیباف و منبع حرف ایشان دارد؟ شما پس حرفها و اتفاقات گوناگون را هم به تازگی از قول اشخاص تفسیر می کنید؟
-از نظر من آقایان احمدی نژاد، قالیباف ،رضایی و عسگراولادی اصولگرا هستند و اختلافاتشون هم عمیق هست. خیلی عمیق تر از ما اصلاح طلبان و آقای کروبی و آقای خاتمی. ولی نمی خواهید قبول کنید. کافی است آقای منتجب نیا به آقای خاتمی یک نامه بنویسند تا همه رسانه های اصولگرا بگویند آی مردم! ببینید اینها با هم اختلاف دارند اما آقایان حداد و احمدی نژاد اگر به هم نامه بنویسند که غیر مستقیم از پیگرد قضایی خبر می دهد می گویید اختلافات جزییست. در هر حال روش اسلامی این است که من می گویم. بهتره برای نجات خودتان این اختلافات را به رسمیت بشناسید. پاسخ من به قسمتی از سوالتان كه ادعا كرديد مردم ما را کنار گذاشتند! اين است تو را به خدا حداقل پیش ما صحبت از مردم نکنید. اگر به مردم اعتقاد داشتید انتخابات را آزاد برگزار می کردید.
*انتخابات 84 که خودتان اول مصاحبه گفتید آزاد بود!
-همین الان بگذارید انتخابات آزاد برگزار شود تا ببنید مردم به چه کسی رای می دهند. همچنان که زمان مسوليت بنده در ستاد انتخابات كشور آقای احمدی نژاد برای مجلس ششم تایید صلاحیت شد اما رای نیاورد. شما نیز ما را تایید صلاحیت کنید. اگر رای نیاوردیم همانطور که در انتخابات شورای شهر دوم كه آزادترین انتخابات بود و هیچ کس رد صلاحیت نشد ما رای نیاوردیم به اقای چمران و آقای شیبانی زنگ زدم و تبریک گفتم. اما گفته ام و تا آخر عمرم هم خواهم گفت که انتخابات مجلس هفتم و هشتم کودتای پارلمانی بود. کودتای مخملی بود.
*ولی اینها همه ادعاهای شماست. پس چرا مجید انصاریتان که در همه لیستهای اصلاح طلبان نامش بود نتوانست رای آورد؟
-اگر ما رای نمی آوریم چرا صلاحيت ما را رد می کنید؟ اگر مردم ما را قبول ندارند چرا اجازه انتشار روزنامه به ما نمی دهید؟
*آقای تاج‌زاده ! مشکل شما در این است که فکر می کنید برای این رد صلاحیت می شوید که ممکن است رای آورید. به خدا ما فکر می کردیم امثال اقای جهانگیری که وزیر دولت اصلاحات هم بودند رای می آوردند و در دور اول هم رای می آوردند اما در دور دوم یکی مانده به آخر شدند!
-اجازه دهید که یک نکته دیگر هم بگویم. اینها ما را ردصلاحیت کردند به دليل شرکت در تحصن. این سخن آقای کدخدائی سخنگوی شورای نگهبان بود و تصریح کرد آنهایی که ثابت کردند متحصن نبودند را تایید کردیم.
*مثل خانم جلودار زاده که توبه نامه نوشتند؟
-وی تکذیب کرد ولي اجازه دهید ادعای سخنگوی شورای نگهبان را باز کنم. وی اعتراف کرد که علت رد صلاحیت داوطلبان سیاسی بود یعنی رد صلاحیت شدگان مشکل مالی و جاسوسی و اخلاقی و ... نداشتند. ثانیا جواب نداد که چرا این عده را در آستانه انتخابات مجلس هفتم و قبل از تحصن شان رد صلاحیت کردند؟ به اين ترتيب روشن است كه انگیزه آنان سیاسی است و ربطی به تحصن ندارد. ثالثا کجای قانون گفته شرکت در تحصن جرم است؟ مگر اصولگراها در قم چند روز علیه آقای مهاجرانی در دولت اصلاحات تحصن نکردند؟ تازه بهشان پاداش هم دادند.
*پاداش؟
-تعارف که نداریم! در دوره جديد پست و مقام دادند به آنها.
*این حرف شما تهمت است. یعنی به خاطر تحصن به پست و مقام رسیدند؟
-عزیز من! بگذريم! در هر حال ما یک حزب قانونی هستیم چرا به ما روزنامه نمی دهند؟ برای اینکه از روشنگری می ترسند! آقای احمدی نژاد ادعا می کند تحریم ها کاغذ پاره است! بعد آمده می گوید دشمن قرار بود یک تورم 70% رو به ما تحمیل کند و ما نگذاشتیم. پس اگر قطعنامه ها کاغذ پاره است تورم 70% این وسط چیست؟ اگر نیست پس...
*خوب ایشان کاملا درست می گویند. چون بنا بر تحریمها قرار بوده تورم 70% بر ما تحمیل شود اما ایشان با درایت جلوی آن را گرفته اند. پس آنها کاغذ پاره بوده.
-خیلی خوب. اجازه بدهید خواننده خود قضاوت کند که تحریم ها کاغذ پاره بود یا در زندگی ما تاثیر داشته است. پیشنهادما این است علیرغم تمام اختلافات از این حقوق هم را رعايت كنيم وبكوشيم یک انتخابات آزاد برگزار شود و بعد ببینیم مردم چه می خواهند. البته به شرطی که حزب پادگانی وارد نشود و فرمانده سپاه اعلام نکند ما از اصولگراها حمایت می کنیم. صدا و سیما نيز بی طرف باشد و هیات های اجرایی و نظارت از همه جناح ها باشند، بعد ببینیم آیا دوم خرداد 76 تکرار خواهد شد و 80 درصد مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد یا مانند این انتخابات تنها 27 درصد مردم تهران رای می دهند. جالب است آقای مصباح اخیرا گفته اند که فارغ التحصیلان دانشگاهایمان یا با جمهوری اسلامی مشکل دارند یا با اسلام و آقای احمدی مقدم هم ادعا کرد اگر پلیس دخالت نمی کرد، جامعه در آستانه بی حجابی کامل بود یعنی زنان ايراني فقط به علت باتون حجاب خود را حفظ می کنند و گرنه به حجاب بی اعتقاد هستند.
*خوب این حرف که درست است.
-خوب شما که می گویی حرف اقای مصباح و آقای احمدی مقدم درست است. در این جامعه که فارغ التحصیلانش یا با اسلام مشکل دارند یا با جمهوری اسلامی، چگونه انتظار داری که اکثریت با شما باشد؟
*اکثریت که فارغ التحصیلان نیستند! در ضمن شما آخر پاسخ ندادید چه بلایی سر اصلاحات آوردید که همه به شما می گویند افراطی؟
-عرض کردم به همان علتی که آقای احمدی نژاد و آقای حداد با هم دعوا دارند!
*ولی آنها با همه اختلافاتشان به هم افراطی نمی گویند. امیدوارم خواننده خودش قضاوت کند که چگونه از این سوالات فرار کردید. در قسمتی از سخنانتان گفتید رییس جمهور به فلانی گفته دزد! اولا که ایشان نگفته دزد! پس این حرف شما تهمت است و بروید استغفار کنید! بلکه گفت مافیای سیگار. حالا ممکن است در این میان شما و همفکرانتان بخندید و بگویید این حرفها چیه! احمدی نژاد کار بلد نیست به گردن دیگران می اندازد و البته ممکن هم است قبول داشته باشید که چیزی به نام مافیای اقتصادی وجود دارد اما جلوی ما از آن حرفی نزنید و آن را تایید نکنید. اتفاقا حرف ما این است که مظلومیت آقای احمدی نژاد در همین است. یعنی ایشان چرا آقای دانش جعفری وزیر اقتصاد خودش را عوض کرد؟ چون ناراضی بوده. چون از عملکرد او مسایلی را دیده است. اگر آقای دانش جعفری این حرفها را نزند جای تعجب دارد.شما از این منظر نگاه کنید که اگر آقای دانش جعفری حالا حالاها و حتی 4 سال دیگر هم وزیر آقای احمدی نژاد بود نمی خواست این حرفها را بزند؟ اگر ایشان این حرفها را نمی زد که پس واقعا خیانت به ملت می کرد. چون معنایش این است تا وقتی که وزیر هستم حرف نمی زنم! پس چه خوب است آقای احمدی نژاد سریع چنین فردی را عوض می کند. اشکالی هم ندارد. ممکن است این جملات آقای دانش جعفری تا مدت ها خوراک رادیو فردا و بی بی سی و رسانه های بیگانه و حزب مشارکت و شما و امثال شما بشود اما عیبی ندارد. شما هم دائما این مسائل را بزنید تو سر دولت اما این اقدامات آقای احمدی نژاد خیلی مردانگی می خواهد. بهتر از این است که وزیرش را که می بیند مشکل دارد عوض نکند تا مثل دولت آقای خاتمی وزیر راه ایشان (احمد خرم) با آن وضع افتضاح توسط مجلس استیضاح شود. از سوی دیگر شما دائما تاکید داشتید آقای احمدی نژاد تهمت زده به فلانی! ایشان هیچ وقت تهمت نزد. مظلومیت رییس جمهور به همین است که فریاد می زند که آقای ایکس شده مافیای سیگار و هر کس می خواهد سیگار وارد کند باید فلان مقدار اول از همه به او بدهد اما هیچ کس در این میان برخورد نمی کند! این یعنی همان مافیایی که صدای رییس جمهور را در آورده . به عنوان نکته آخر هم که در صحبتهایتان به آن اشاره کردید این بود که خیلی اصرار دارید بگویید اختلافات اصولگرایان بیشتر از اصلاح طلبان است اما دیدیم که در انتخابات اخیر همین هایی که بنا بر حرف شما خیلی با هم اختلاف دارند با هم متحد شدند و اکثریت مجلس هشتم را از آن خود کردند اما اصلاح طلبان در یک سو اپوزیسیونی مثل اکبر گنجی و محسن سازگارا را درون خود می بینند، از یک سو شاهد افرادی همچون عزت ا... سحابی و ابراهیم یزدی به عنوان چهره های اصلاح طلب در بین خود هستند و از سوی دیگر هم افرادی مثل مصطفی تاج‌زاده و از طرفی دیگر هم کسانی مثل کروبی در این طیف وجود دارند! لذا حرف ما این است که اختلافات بین اصلاح طلبان موضوعاتی مانند عبور از نظام و ... بوده است. یعنی یک سری خط قرمزها اما اصولگراها چنین نیست.
-سوال خوبی کردی اما بگذار درباره بخش اول در مورد مافیا نکته‌ای بگویم . آقای محصولی مشاور آقای احمدی نژاد است. ایشان خودش در مجلس اشاره کرد که من در دهه گذشته از کار بساز و بفروشی 50 میلیارد تومان درآمد داشته ام. من از خوانندگانتان می پرسم چگونه می شود یک نفر با کار بساز و بفروشی به 50 میلیارد ثروت برسد؟ احتمالا شما می گویید حلال بوده! آیا این آدم می خواهد با مافیای نفتی مبارزه کند؟ واقعا خنده دار است! در طول جمهوری اسلامی کسی که 50 میلیارد تومان به گفته خودش ثروت داشته باشد وزیر نشده، آن موقع قرار است همین آدم با مافیای نفتی مبارزه کند! به نظر من اینها شوخی است بخصوص که هنوز نشنیده ام پرونده نفتی آقایان احمدی نژاد و محصولی در اردبیل بسته شده باشد. در مورد آقای دانش جعفری نیز باید بگویم یک وقت یک نفری را عزل می کند و اوفحش می دهد آن موقع آن فرد کم ظرفیت است. اما ایشان اینطوری نیست بلکه افشاگری کرده و باید دولت جواب بدهد. مثلا وی گفت دنیا در حال تحریم بانکی ایران بود ولی بحث ما در دولت این بود که ساعات کار بانک ها هشت باشد یا هفت ونیم. از طرف دیگر اعلام کرد اطلاعاتی که آقای احمدی نژاد بر مبنای آن در قم افشاگری کرد غلط بود! و اينكه آقای احمدی نژاد مبانی علم اقتصاد را قبول ندارد. باید دولت جواب دهد. وی در قسمتی دیگر از سخنانش گفت معاون اقتصادی دفتر بازرسی دامپزشکی بوده که نه علیه اصلاح طلبها که علیه خود وزرا گزارش تهیه می کرده! من حرفم این نیست که آقای احمدی نژاد اختلاس کرده یا نکرده. البته کاش اختلاس می کرد ولی مملکت را درست اداره می کرد اما مشکل ما این است که این وضعی که آقای احمدی نژاد درست کرده مافیاپرور است . بروید و تحقیق کنید در پرونده شکر و سیمان و موبایل و میوه چه کسانی در همين سه سال سودهاي افسانه اي برده اند و چه نسبتی با اطرافیان آقای احمدی نژاد داشته اند. وقتی شما تعرفه را 15 برابر یا ناگهان صفر می کنید معلوم است که نتیجه چه می شود. من خوشبینانه می گویم بی کفایتی دولت مافیا پرور است البته بد بینانه هم می توان گفت کسانی اطراف رییس جمهور هستند که با بالا و پایین بردن تعرفه ها رانت ایجاد می کنند. ما اصلاح طلبان شانسی که داشتیم آنقدر تحت کنترل بودیم حتی اگر می خواستیم اختلاس هم کنیم جرات آن را نداشتیم.
*برای همین آقای رمضان زاده از شهرام جزایری پول گرفته بود؟
-این تهمت است. قوه قضائيه بايد پيگيري كند.
*خوب آقای حضرتی چی؟ این که گفته نایب رییس کمیسیون اصل 90 مجلس است!
-اگر وی کار خلافی انجام داده بود لابد شورا نگهبان صلاحيت او را براي انتخابات مجلس هشتم تایید نمی کرد. در هر حال مشکل کانون قدرت برخورد با کسانی است که از حق مردم دفاع می کنند! اگر هم ادعا مي كنيد فلان قاضی اشتباه می کند مقام رهبری بايد عکس العمل نشان دهد که مخالف هستند.
*آقای تاج‌زاده دوباره دارید مغالطه می کنید . من به نکته ای اشاره می کنم تا خواننده خودش قضاوت کند. حضرت علی(ع) معصوم بودند اما در تاریخ نوشته اند والی بصره که منصوب ایشان بودند اشتباهاتی را مرتکب شد که حضرت به ایشان تذکر دادند. حالا هم همینطوره. اولا شما از کجا می دانید اعتراضات ایشان به مقامات قضایی منتقل نشده؟ ثانیا اینکه ایشان فرمان 8 ماده ای می دهند و دانشجویان را به پیگیری عدالت فرا می خوانند یعنی چه؟ یعنی یک جایی در کار ایراد دارد! شما که نمی توانید انتظار داشته باشید در هر موردی ایشان به صورت جزیی و در هر عزل و نصبی دخالت کنند. ایشان دیگر چگونه باید در فرمان 8 ماده ای اعتراضشان را به عموم اعلام می کردند؟ حتی کد دادند که آقایان! نگویید مبارزه با سرمایه داران و فساد، فرار سرمایه است و ...
-شما از کجا فهمیدید که امیر المومنین به منصوبان خود انتقاد کرد جز اینکه آنها را در نامه ها یا خطبه های نماز اعلام كرد. کلی هم نگفت. به صراحت وبه نام اعلام کرد. قوه قضائيه زیر نظر مقام رهبری است و ایشان باید اقدام در خور انجام دهد و اگر هم بگوییدکه ايشان در انتخاب خود اشتباه کرده است که کار شما بیشتر گیر پیدا می کند! اتفاقا لطفی که شما ناخواسته به ما کردید این است که دائم در تعقيب ما بودید و ما هم مواظب خودمان بودیم که آتو دست شما ندهیم. اخیرا آقای شریعتمداری در کیهان نوشته بود اعضای مجاهدین انقلاب در وزارت نفت بودند و فلان کردند.منظورش سواستفاده هاي مالي بزرگ بود. جواب دادیم که اگر ما در وزارت نفت بودیم و استفاده می کردیم جرات نمی کردیم نامه سرگشاده به رهبری بنویسیم.بنا بر اين ما دو تا صفت نداریم يكم مرعوب نیستیم و دوم اينكه مشکل مالی و اخلاقی نداریم. اگر مرعوب بودیم یا مفاسد مالی و اخلاقی داشتیم نامه سرگشاده به رهبری نمی نوشتیم. چون می دانیم که چه پیامدهایی دارد.
*آخر شما دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید! (بدین معنا که معلوم الحال هستید)
-آن وقت که در قدرت بودیم نامه نوشتیم. اکنون هم از این که چیزی برای از دست دادن نداریم خشنودیم و مشکلی نداریم!
*نه. از جهت دیگه! یعنی...
-از هیچ جهت مشکل نداریم و گرنه من را با شکایت آقای جنتی محاکمه نمی کردند، می گفتند فلان قدر خورده ای یا سوء استفاده کردی. هم آبرویم را مي بردند و هم محكومم می کردند.
*خوب همین کارها را می کنید و همین حرفها را می زنید که بهتان می گویند افراطی!
-این نظر شماست. كه نامه دلسوزانه وسرگشاده به مقام رهبري را افراط گرايي مي خوانيد.شما توجه نداريد كه اگر ما به مقام رهبري انتقاد می کنیم به این علت است که جمهوری اسلامی به سرنوشت رژیم گذشته دچار نشود. علاقه به اصلاح امور ما را به انتقاد از وضع موجود وسياست هاي غلطتشویق می کند. براي مثال ببينيد من و آقای جنتی دو شهروندیم. هم ایشان منصوب رهبری است و هم قوه قضاییه. اما 7 سال از شکایت من از ایشان می گذرد. من ادعا کرده ام ایشان در آرای مردم تهران دست برده ولی هیچ کس رسیدگی نمی کند. چرا؟ من گفته ام که حداد عادل در مجلس ششم رای نیاورد و با تقلب به مجلس رفت. اگر هم از مجلس ششم حقوق گرفته باشد قطعا حرام بوده است! در همین انتخابات اخیر نیز وي و دوستانش با رانت حذف رقبایشان وارد مجلس شداند. این روش استبدادی است نه دموکراسی! میزان رای ملت است نه رای جنتی! در همین انتخابات مجلس هشتم مافیا حرف اول را زد چون اکثر منتقدان وضع موجود رد صلاحیت شدند. در هر حال اگرآقاي احمدي نژاد مي گويد فلانی مافیاست باید محاکمه شود.اگر كذب گفته خود او مود پيگرد واقع شودو اگر هم هر دو خلاف گفته اند هر دو به اضافه قوه قضائیه منحرف هستند. در قسمتی از سوالت هم گفتی عبور اصلاح طلبان از نظام! نه! تمام اصلاحات یعنی دفاع از نظام اما نه نظام استبداد دینی بلکه نظامی که به نام اسلام مدافع حرمت و کرامت و حقوق انسانها باشد. عبور از نظام را آقای جنتی و حامیانش انجام می دهندیعنی ساختار شکنی می کنند و اگر قرار است کسی از کار برکنار شود آقای جنتی است نه ما که می گوییم بقای نظام یعنی رای مردم. به نظر ما دیدگاه آقای جنتی براي نظام نو پاي ما خطرناکه زیرا مطلقا به آزادی اعتقاد ندارد.. در حال حاضر متاسفانه بحث آزادی حتی در صحبتهای مقام رهبری نيزکم شده است. این هم به عنوان جمله آخر بنويسيد که اصولگرایان باید مرز خودشان را با استالینیسم، فاشیسم، مجاهدین خلق و شاه مشخص کنند زیرا دارند مناسبات شاهنشاهی را احیا می کنند البته بدون مشروبات الکلی! دقت كنيد كه انتخابات نمايشي و تشكيل مجلس فرمایشی روش رژيم شاه بود. آن زمان دربار مجلس را مشخص می کرد الان هم آقای جنتی و حامیانش این کار را می کنند! پس باید اصولگراها با اين روش ها مرز بندی كنند. آقای احمدی نژاد نيزباید بگوید فرق مدل ایده آلش با استالین چيست؟
*البته اینها همه ادعاهای شماست و قطعا خوانندگان از این حرفها خنده شان می گیرد!
-احتمال عده اي مثل شما مي خندند! اما کسانی هم می گویند دمش گرم! چه حرفهای خوبی زد!
*و اما یک سوال هم در مورد شکستتان در انتخابات...
-ابتدا این متن را کامل چاپ کنید و بعد برای مصاحبه بعد تشریف بیاورید.
*با تشکر از وقتی که دادید!

منبع سایت طراوت : www.taravat.ir
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 

جهت عضویت در کادر کمیته ی گفتگو در تهران شماره تلفن به همراه نام خود را به ایمیل مجمع ارسال نمایید

دعوت اعضای شورای مرکزی مجمع جوانان

 اصلاح طلب از سید محمد خاتمی جهت حضور در

 انتخابات ریاست جمهوری دهم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

گرچه می دانیم بسیار زود است تا درباره ی موضوعی به مهمی انتخابات ریاست جمهوری دهم سخن به میان آوریم اما چاره ای نداریم جزء این که با امید به فصلی تازه امور و فعالیت های سیاسی خود را پیش بگیریم . ما کماکان ایمان داریم به راهی که اکنون یازده سال است که پیش گرفتیم راهی که باید تا امتداد مقصود طی شود تا ما به جامعه ای آزاد و آباد برسیم

امروز سه سال که دستاوردهای هشت سال سازندگی و هشت سال اصلاحات به باد خزان می رود . گرانی تورم بازگشت تحجر و خرافات به باد رفتن منزلت ایران و ایرانی در عرصه های جهانی و جایگزینی تهدید های جهانی بجای امنیت ملی . و ما با یقین می گویم که باغ ایران برای روییدن دوباره مهتاج حضور حماسی ایرانی است در این سه سال رنج ها بردیم ........رنج ها ....... روز ها وشب ها به امید آنکه تنها یک دقیقه چهره ی مردی را از صفحه ی تلویزیون خانگی مان ببنیم که هشت سال برای آبروی ملتمان تلاش کرد اما انحصارگرایان حتی به ما اجازه دیدن مردی با عبای شکلاتی را از صفحه ی خودمان ندادند و او را انگار ممنوع التصویر کردند .

آقای خاتمی عزیز" با این که بسیار ناراحتیم بعضی وقت ها حتی صدایت یادمان می رود اما مهم نیست که هرروز در صفحه ی تلویزیون نیستی مهم تو هستی که در این روزها از هزاران نامه ی جوانان ایرانی که به تو خواندیم همه تو را معلم بزرگ دانستن و ایستادن و توانستن می نامند . و بدان خاتمی بزرگ که معلم ها بازنشسته نمی شوند اگرچه رییس جمهور ها یک روز تمام می شوند

آقای خاتمی عزیز " با این که می دانیم دلت از دست خیلی ها خون است با این که می دانیم در این چند سال چه بر تو آمده که اگر به ما نمی گویی ازاما از سپیدی موهایت که به رنگ یاس شده است می توان درونت را جست و لمس کرد

آقای خاتمی عزیز این یک بیانیه یا اطلاعیه ی عادی و یا معمولی نیست بدان که این رنج نامه ای است که ما سکوت وار در این سه سال آن را تحمل کردیم و اکنون می خواهیم تو بار دیگر ببایی تا فریاد سکوت نشکسته ی ما باشی . آقای خاتمی عزیز دوستت داریم و تو را ستایش می کنیم و می دانیم اگر فرصتی بهتر از این برایم بود تو را به عرصه دعوت نمی کردیم چرا که ما معتقدیم ارزش تو بیش از این حرفاهاست ما آقای خاتمی عزیز ما چه گناهی کردیم که باید این همه درد رنج و سکوت بی فریادمان را تحمل کنیم . آقای خاتمی عزیز بیا و نگذار که انقلاب شکوهمند مان به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد بیا و نگذار که ایران ویران شود بیا و نگذار که جوانان ایرانی از همین مقدار ارزش های حیاتی که برایشان باقی مانده دل بکنند بیا و دوباره نشاطی ملی برای ایران رقم بزن . خاتمی عزیز دوستت داریم و تو را ستایش می کنیم اما بدان که دیگر راهی نداریم . اکنون در آستانه ی روزی سرنوشت ساز هستیم روزی که تو باید بیایی بیایی به حرمت آن مرد که در دفاع از اندیشه های امام راحل (ره) جان داد (ایت الله توسلی) باید بیایی برای انان که رفتند اما بدان که حضورت باعث خشنودی خاطر روح آنان است آنانی که مثل ما نتوانستند تحمل کنند و خیلی زود پر کشیدند و قلبشان از این همه جفا و ظلم در حق ملتمان ایستاد (احمد بورقانی)

آقای خاتمی عزیز ما جوانان اصلاح طلب که تنها امیدمان بازگشت توست از تو می خواهیم این درخواست بزرگ را از دل کوچک ما پذیرا باش . آقای خاتمی عزیز انتخابات مجلس هشتم تمام شد اما در این انتخابات یادگار بزرگی برای ما شد . در این انتخابات که گذشت ما با مردم شهرهای مختلف ایران در تماس بودیم و از نزدیک چهره به چهره با آنان سخن گفتیم و از شما نام بردیم که مثلا از یک نامزد خاص حمایت کردید و .....آنان تا می فهمیدند مورد حمایت شما کسی هست بلافاصله برگه های تبلیغاتی را از دستان ما می گرفتند و خودشان شخصا آن اقلام را پخش می کردند . بعضی دیگر هم که از کنار عبور و برگه های تبلیغاتی را نمی گرفتند به ما می گفتند خودش فقط خودش باید بیاد تا ما بهش رای بدیم و اصلا ما را به عنوان یاران شما برایمان احترام قائل بودند . آقای خاتمی ما در این انتخابات که گذشت فهمیدیم هیچ کس به غیر از شما نمی تواند نامزد نهایی ما باشد چرا که محبوبیت شما جهانی است و شخصیت شما مورد تحسین عام و خاص است . آقای خاتمی بار دیگر بیا که این نه فقط ما که درخواستی است از جانب همه ی آن 28 میلیون عاشقت .... خاتمی بیا ...

منبع : http://www.yaranebaran.blogfa.com/

نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
 
اصلاحات