بر طبق قوانین آمریکا، احمدی نژاد می تواند بدون کسب اجازه از مقامات به بازدید این محل برود. نکته ای که اطرافیان احمدی نژاد بر آن تکیه کرده اند.
اما آنچه مشخص است اینکه مسوولان شهر نیویورک به هیچ عنوان علاقه ای به بازدید احمدی نژاد از این محل ندارند و دلایلی از جمله کارهای ساختمانی و نبود امنیت، برای جلوگیری از این بازدیدعنوان می شود.
در همین حال روزنامه ها و رسانه های آمریکایی نیز واکنش کاملا منفی به این درخواست نشان داده اند. روزنامه دیلی نیوز نیویورک در شماره دیروز خود با اشاره به درخواست بازدید رییس جمهور ایران از محل سابق برجهای تجارت جهانی با تیتر بزرگ می نویسد: «برو به جهنم» .
خوانندگان سایتهای خبری آمریکایی -خصوصا نیویورکی- گرچه نظرات متفاوتی را در این مورد دارند اما اکثر آنها در یک مورد هم نظرند. تقریبا همه ی آنها دیدگاهی کاملا منفی نسبت به شخص احمدی نژاد دارند.
با این وجود برخی از آنها معتقدند برای آنکه نشان داده شود آمریکا کشوری آزاد است به احمدی نژاد اجازه بازید از محل برجهای فروریخته داده شود.
گرچه اکثریت معتقدند نباید اجازه این بازدید را به احمدی نژاد داد اما نظر دهنده ای می نویسد: «بسیار خوب است که احمدی نژاد با چشمان خود چهره کریه قساوت را ببیند» و در ادامه به دیدگاه احمدی نژاد در مورد آشویتز -محل کشتار هزاران یهودی در آلمان نازی- اشاره می کند.
از نظر داخلی نیز این درخواست احمدی نژاد در شرایطی که در ایران رسما حادثه ی 11 سپتامبر به سرویسهای امنیتی آمریکایی و دولت بوش نسبت داده می شود اهمیت ویژه ای دارد.
همچنان که اگر سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران چنین درخواستی را ارائه می کرد مطمئنن کفن پوشان و معترضان نسبت به هتک حرمت ارزشهای اسلامی به خیابان می ریختند و علیه او شعار می دادند. بنظر می رسد برای احمدی نژاد، سقراط زمانه و صاحب هاله ی نور ماجرا شکل دیگری دارد.
Excerpt: The president of Iran, Mahmoud Ahmadinejad, be allowed to lay a wreath at the World Trade Center site during the opening of the United Nations General Assembly, but city officials in New York have denied Ahmadinejad's request.
وقتی سخن از انتشار آزادانه نظرات مردمی باشد امانت داری و بی طرفی باید مورد توجه واقع گردد. گرچه به لحاظ روانی بسیاری از مردم از گفتن آنچه در دل دارند خودداری می کنند.

تکرار جملاتی از این دست که اشاره مستقیم به محمدخاتمی داشت یک رویه معمول بود. یعنی باید ناطق نوری را انتخاب نمود و به خاتمی -که به خاطر تساهل و تسامح در وزارت ارشاد توسط مجلس محافظه کار آن زمان تحت فشار بود تا استفا داد- رای ندهید.
این گونه مصاحبه های مردمی بیشتر برای نظر سازی استفاده می شود تا بازتاب افکار عمومی. تا جایی که مثل عکس بالا مصاحبه شونده دقیقا از روی یک متن نظراتش را بیان می کند.
این دقیقا آلوده نمودن رسالت خبرنگاری است به اغراض سیاسی. جالب آنکه در انتشار اخبار نیز این جهت گیری ها وجود دارد. نمونه بارز آن اخبار 20:30 شبکه دوم که نمونه ی واقعی کیهان در صدا و سیما است. نباید تعجب کرد اگر ردپای شریعتمداری در تهیه این برنامه دیده
تصاویری از صدها نظامی و غیرنظامی سوخته عراقی که جز کالبدی سیاه چیزی از آنها مشخص نبود. ساختمان های ویران شده و لاشه صدها تانک و دیگر خودرو های نظامی و غیر نظامی.
لاشه های رها شده از کشته شدگان در جاده ها و خیابان ها و گروه گروه سربازانی که خود را با وحشت و خفت تسلیم می کردند. بیمارستان های مملو از زخمی ها، معلولها و کشته شدگانی که بسیاری از آنها قابل شناسایی نبودند.
یک لحظه فکر کردم بجای عراق این تصویری از ایران باشد. و بجای بغداد، تهران زیر رگبار گلوله و بمب و چکمه ی بیگانگان. وحشت از فاجعه ای که رخ نداده و دردی که هنوز به کشور و مردمم تحمیل نشده، عظیم و ترسناک بود.
این اندیشه که حتی یکی از این موشکها و بمب ها بر سر شهرهای ایران فرود بیاید دهشتناک است. به هیچ عنوان نباید جنگی که برخی وقوع آن را پیش بینی می کنند با هشت سال دفاع از میهنمان مقایسه کرد.
نباید به استقبال چنین حادثه ای رفت و بهانه بدست کسانی داد که در پی تعبیر این کابوسند. به هیچ عنوان سخن از تسلیم نیست. بلکه باید به قاعده و بر اساس منطق رفتار و کرد و سیاستی معقول و متضمن منافع ملی در پیش گرفت.
شاید ساده ترین راه پیشگیری از جنگ جلب رضایت شهروندان است. شهروندانی که مهمترین عامل بازدارنده هر جنگی هستند. ولی تا زمانی که رفتار حکومت بر پایه نفی آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی شهروندان استوار باشد بر توان جنگ افروزی ماجراجویان افزوده می شود.
سبک و سیاقی که برخی در ایران در پیش گرفته اند، چه در بعد داخلی و چه در زمینه ی سیاست خارجی، این احساس را تداعی می کند که عده ای در درون کشور نیز به استقبال این فاجعه می روند.
اما باید به ابعاد فاجعه بار و هولناک و ویرانی که در پی جنگ احتمالی رخ خواهد داد فکر کرد و برای پیشگیری از آن در پی راه حل عملی بود حتی اگر احمدی نژاد مدعی باشد:«شهر هرت نیست که به ایران حمله کنند».
Excerpt: During these days the threat of an imminent attack to Iran is growing. The war that will be terrible and disastrous. The Goverment of Islamic Republic of Iran have to reforms his act with citizenship of Iran. It is necessary to hold up the war against Iran.
در این میان محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و مهدی کروبی بیشترین حجم خبرها را به خود اختصاص داده اند. احمدی نژاد نیز یک کارزار تبلیغاتی 4 ساله برپا کرده و همه ی برنامه های دولت حکایت از تلاش برای تداوم حضور در دستگاه اجرایی کشور دارد.
گر چه بسیار زود و شاید تحولات یک سال آینده -خصوصا سرنوشت پرونده هسته ای و انتخابات مجلس- شرایط جدیدی را در کشور رقم بزند اما با این حال نباید نسبت به این فعالیت ها بی تفاوت بود.
اگر احمدی نژاد با پوشیدن لباس رفتگران و پرداخت وام در شهرداری تهران به ریاست جمهوری رسید، اینبار قالیباف سعی دارد با بسیج همه امکانات برای بهبود وضعیت تهران چهره یک مدیر موفق، میانه رو و مدرن را ارائه نماید.
اما واقعیت آنست که میان احمدی نژاد و قالیباف در نهایت امر اختلافی وجود ندارد. مگر آنکه خوش صحبتی و شیک پوشی و ژست های فرهنگ دوستانه ی قالیباف بتواند بر بسیاری از مسائل دیگر سرپوش بگذارد.
افرادی همچون قالیباف، محسن رضایی، لاریجانی، حداد عادل، احمدی نژاد حتی در صورت رسیدن به ریاست جمهوری وامدار جریانی هستند که بیشتر به یک دست شدن حاکمیت کمک می کنند.
این گونه افراد توان ایجاد تغییر در شرایط سیاسی کشور را ندارند. توسعه بدون آزادی های سیاسی و تضمین حقوق انسانی نیز هیچ نتیجه ای در پی نخواهد داشت. تجربه نشان داده است که بهترین شرایط اقتصادی در زمان اعطای آزادیهای اجتماعی وسیاسی حاصل می شود.
خبرهایی که به طور مدارم از تخریب و حمله به قالیباف توسط دولت منتشر می شود بیشتر بازی سیاسی برای اپوزیسیون سازی جعلی است. باید با هوشیاری بیشتری رفتار اقتدارگرایان را دنبال کرد.
سایت امروز به سخنان حجت الاسلام قابل اشاره دارد که در واکنش اهانت های مکرر سایت های هوادار دولت نسبت به آقایان منتظری و صانعی برخی مسوولان را مورد سرزنش قرار داده بود.
اما بنظر می رسد این احتمال وجود دارد که دستگیری و انتقال به قم -به درخواست دادگاه ویژه روحانیت- دبیر شورای مرکزی جبهه مشارکت بیشتر برای اعمال فشار به این حزب صورت گرفته باشد.
در چند ماه اخیر فعالیت های رو به گسترش تشکیلاتی و مواضع صریح و انتقادی مشارکت نسبت به جریان اقتدارگرا توجه بخشی از فعالین سیاسی رفرم خواه را به این حزب جلب کرده است.
امری که به واقع برای جریان تمامیت خواه خطرناک قلمداد می شود. این اتفاق مشابه واکنشی است که به فعالیت تشکیلات جریان ملی-مذهبی نشان داده شد و بسیاری از سران آنها دستگیر و با اتهام براندازی مواجه شدند.
اتهامی که هیچگاه در دادگاه صالحه اثبات نشد. اما جریان مذکور مجبور شد از هرگونه فعالیت تشکیلاتی پرهیز نماید. امکان دارد این سناریو نیز برای جبهه مشارکت تکرار گردد.
این احتمال وجود دارد زمزمه ها و سخنانی که این روزها از احمدی نژاد و مشاورانش علیه احزاب شنیده می شود به نوعی زمینه سازی روانی دور جدید برخورد با احزاب اصلاح طلب باشد.
آنچه مشخص است اینکه سیاست رجعت به جامعه و بازسازی ساختار تشکیلاتی که خصوصا توسط جبهه مشارکت در پیش گرفته شده می تواند در نهایت منجر به قدرت گرفتن یک حزب مدرن، رفرم خواه و فراگیر گردد. امری که باید در دست یابی به آن کوشش بسیار نمود.
Excerpt: Hadi Ghabel a promiment reformist cleric and a member of the Iran Participation Front (Jebhey-e-Mosharekat Iran) was arrested in tehran on 13 september 2007. He was sent to the Special Clergy Tribunal (Dadgah Vije Rohaniyat) with his personal affairs and documents.
بنظر می رسد این گزارش نشانه ی بهبود وضعیت در ایران و وخامت اوضاع در آمریکا باشد. با مراجعه به گزارش نکات قابل توجه دیگری مشخص می شود که شاید همخوانی چندانی با تیتر انتخابی خبرگزاری فارس نداشته باشد.
این گزارش نشان می دهد که ايران درنیمه اول سال جاری میلادی بين 150 كشور جهان رتبه 138 ريسک اقتصادی را به خود اختصاص داده در شرایطی كه در نيمه دوم سال گذشته در رتبه 140 قرار داشته است.
بر اساس همین گزارش آمريكا از رتبه 24 در نيمه دوم سال گذشته ميلادی به رتبه 26 در نيمه اول سال جاری ميلادی تنزل كرده است. در شرایطی که ایران درجه ريسک اقتصادی 67 درصد را كسب كرده و در رده ريسک پذيری D قرار گرفته كه در مقايسه با گزارش قبلی تفاوتی نداشته است.
لذا دلیل تغییر جایگاه ایران را می توان نه ناشی از بهبود وضعیت امنیت برای فعالیت و سرمایه گذاری اقتصادی که به دلیل افت شاخص های دیگر کشورها -چاد و اكوادور- دانست. و احتمالا ایران شرایط برای آمریکا حالت معکوس دارد.
جالب آنکه تنها کشورهای چاد، اكوادور، نيجريه، اريتره، تاجيكستان، ونزوئلا، گينه، تركمنستان، ازبكستان، زيمباوه، ميانمار و عراق وضعیت بدتر از ایران دارند.از این لیست سه کشور همسایه ایران و یک متحد استراتژیک -ونزوئلا- قلمداد می گردد.
در شرایطی که در سال 2005 ایران در رتبه 82 و در زمان دولت سید محمد خاتمی و حضور اصلاح طلبان در مجلس، ایران حتی تا رتبه 69 جهان رسیده بود، بنظر می رسد ماجراجویی های دولت احمدی نژاد و سیاست های غلط اقتصادی این شاخص را دچار افت شدید نموده است.
Excerpt: The Economist Intelligence Unit awards Iran an overall risk rating of D on an A-E scale. In this report, Iran being to arrange 138th among 150 countries in terms of investment risk.
انجه که در عراق رخ می دهد دردناک و غیر قابل پذیرش است. در این میان عده ای آمریکا و متحدانش را مقصر وقایع پیش آمده می دانند و گروهی دیگر تروریستها و تندروهای مذهبی و حتی برخی دولت های همسایه عراق را متهم می کنند.
اما نکته ای که شاید پیش از این نیز بارها توسط دیگرانی عنوان شده -پیشتر این صحبت را از محسن کدیور شنیده ام- مقایسه وضعیت عراق و کشته های غیر نظامی و نظامی های نیروهای ائتلاف با کشته شدگان جاده های ایران است.
امروز در خبر ساعت 13 شبکه خبر، گزارش دو حادثه تصادف جاده ای پخش شد. در یکی از آنها در اثر برخورد کامیونی با اتوبوس مسافربری 7 نفر در دم کشته و بیش از پنج نفر به شدت زخمی و به بیمارستان منتقل شده بودند.
به گزارش خبرنگار این شبکه در حادثه ای دیگر یک دستگاه پژو در تصادف با وسیله ی نقیله دیگری منفجر و همه پنج سرنشین آن کشته شدند، به نحوی که جسد هیچکدام قابل شناسایی نبوده است.
این دو مورد تنها نمونه های کوچکی از وقایعی است که در جاده های این کشور اتفاق می افتد. سالی نزدیک به سی هزار کشته -روزی بیش از 80 نفر- و چند برابر از این تعداد زخمی واقعا حیرت آور و غیر قابل قبول است.
باید این پرسش را مطرح نمود، که مسوول این میزان خسارت جانی و مالی در جاده های ایران چه کسی یا کسانی هستند؟ نیروهای آمریکایی، تروریست ها و تندروهای مذهبی و یا دولت های همسایه؟ و یا اتومبیلهای ساخت فرانسه و کره جنوبی و ژاپن؟
در واقع مقصر این ماجرا ما هستیم در مقابل این حوادث سکوت کرده ایم. مجالس آمریکا برای سه هزار کشته در چهار سال -با وجود کسب منافع بسیار برای شرکت های آمریکایی و شکوفایی اقتصادی ناشی از جنگ عراق- اعتراض می کنند و در ایران برای 3000 کشته در سال صدایی شنیده نمی شود.
شاید مجالس و دولت های روی کار آمده در طول این سالها و مردمی که برای حقوق دیگران و سلامت خود ارزشی قائل نیستند و یا آموزش لازم را در این زمینه ندیده اند را می توان متهم ردیف اول این ماجرا دانست.
Excrept: Iran has one of the highest traffic accident rates in the world, with more than 30,000 people killed and 90,000 injured in each year.
در همان سال اعضای لویه جرگه به در خواست حامد کرزای رییس جمهور افغانستان به او لقب «قهرمان ملی» دادند و سالروز شهادتش را «روز شهید» نامگذاری کردند.
Excrept: ahmad Shah Masoud was the famous military Leader of the United Islamic Front for the Salvation of Afghanistan. Massoud was assassinated by al-Qaeda agents on September 9, 2001. Massoud's nickname, the "Lion of Panjshir" alludes to the strength of his resistance against the Soviet Union and Taliban. [Photos by BBC
شاید مهمتر از اصل سوال مواردی باشد که به شکل بسیار زیرکانه ای به آن اشاره شده. حبیبی موضوع را تنها پذیرش ولایت فقیه نمی داند و معتقد است تبعات این پذیرش نیز باید امری عادی و البته لازم قلمداد گردد.تبعاتی که با توجه به پیچیدگی بحث ولایت فقیه قابل پیش بینی نیست.
محمدرضا خاتمی سعی نموده تلویحن به این سوال پاسخ دهد:
«اگر مردم سالاری دینی ترجمه دیگری از جمهوری اسلامی كه محور اساسی آن قانون اساسی است، باشد، در آن حرفی وجود ندارد ولی در صورتی كه نیات دیگری در این رابطه وجود داشته باشد و مثلا منظور از آن "حکومت سلطنت مطلقه یک نفره دینی" باشد، باید مردم سالاری دینی تعریف شود.»
گرچه پاسخ هوشمندانه ی محمدرضا خاتمی بر این اساس استوار است که اگر ولایت فقیه بخواهد تبدیل به "سلطنت استبدادی فقیه" گردد مورد پذیرش نخواهد بود اما بنظر می رسد زمان آن فرا رسیده تا گفتمان انتقادی، حاکمیت مطلقه به شکل جدی تری مطرح شود.
همچنان که باید از دبیر کل موتلفه سوال نمود که از دیدگاه حزب مطبوعشان ولی فقیه تحت قانون اساسی مشروعیت دارد و یا فرای قانون؟ و آیا هر آنچه که ولی فقیه انجام می دهد عین قانون است و یا باید با معیارهای قانونی سنجیده شود و مورد پرسش قرار گیرد؟
در همین حال حبیبی در جای دیگری از مصاحبه اش به نکته ی جالبی اشاره می کند: « نماینده مجلس كه برای تضعیف نظام تحصن میكند به هر جریانی وابسته باشد غیرخودی است و در طول براندازان نظام قرار میگیرد.»
اشاره او به نمایندگان مجلس ششم است که در اعتراض به رد صلاحیت های غیر قانونی شورای نگهبان دست به تحصن زده بودند. از دیدگاه دبیرکل موتلفه هر کس حتی به شورای نگهبان اعتراض کند مخالف نظام محسوب می گردد.
یعنی دایره نظام به ولی فقیه، شورای نگهبان، بخشهایی از قوه قضاییه مثل دادستانی تهران، بخشی از نمایندگان مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی و روزنامه کیهان و حزب موتلفه محدود می گردد.
در نظام تحت تعریف اقتدارگرایان مردمی مورد قبولند که در راهپیمایی روز جهانی قدس و نمازجمعه ها شرکت می کنند و تا زمانی که اعتراضی از انها شنیده نشود.در این نظام معترضان به وضعیت غیر انسانی کارگران و معلمان و زنان دشمنان نظام هستند.
در این وضعیت است که مشخص می گردد بحث بر سر پذیرش و یا عدم پذیرش ولایت فقیه نیست. موضوع بی اعتقادی به تساوی حقوق تمامی انسانهایی است که در این سرزمین زندگی می کنند و باید بدون در نظر گرفتن اعتقاد، دین و قومیت شان از شرایط برابر بهره مند باشند.
در این دیدار رهبر جمهوری اسلامی اشاره نمودند: «دشمنان سعی كردند اين مجلس را مانند مجموعههای ديگر، اسير جناح بازی و درگير جنگ قدرت معرفی كنند و با جريان سازی جعلی و يا تشديد برخی اختلاف سليقه های طبیعی، جايگاه خبرگان را در چشم مردم از بين ببرند.»
سپس با انتقاد شديد از همراهی برخی رسانههای بد اخلاق داخلی با تبليغات دشمنان افزودند: «برخی رسانه های داخلی در یکی دو ماه اخير، با تبليغات دروغ دشمنان همراهی كردند كه به آنها اخطار می كنم به حریم مجلس خبرگان نزدیک نشوند و اين گونه بازی ها را در مسائل و مباحث ديگر دنبال كنند.»
این سخنان شاید تندترین اظهار نظر آیت الله خامنه ای نسبت به رسانه های نزدیک به اصلاح طلبان و هوادار هاشمی بود که صراحتا آنها را ازهر گونه اظهار نظر و ورود به مسائل خبرگان رهبری بر حذر می داشت.
شاید بتوان این سخنان را با سخنرانی چندسال پیش آیت الله خامنه ای که مطبوعات اصلاح طلب را پایگاه دشمن خطاب نمود و نهایتن منجر به تعطیلی نزدیک به 80 نشریه شد، مقایسه نمود.
در همین حال رهبر جمهوری اسلامی با بیان اینکه مجلس خبرگان، ميدان قدرت نيست به اعضا و بخصوص هیات رییسه مجلس خبرگان هشدار دادند مراقب گفتار و عملكرد خود باشند و تبليغات خصمانه دشمنان را هوشيارانه خنثی كنند.
از سوی دیگر با در دفاع قاطعانه از دولت نهم اضافه کردند: «رئيس جمهور كنونی، مردی مؤمن، شجاع، پاک دست، معتقد به اصول، به شدت فعال و با پشتكار است و همه وظيفه داريم از قوی سه گانه و به ويژه دولت و رئيس جمهور حمايت كنيم.»
این در حالی است که بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند انتخاب هاشمی به ریاست مجلس خبرگان شکست دیگری برای دولت احمدی نژاد و هوادارنشان از جمله مصباح یزدی و جنتی محسوب می گردد.
با اوصاف باید دید پس از اخطار آقای خامنه ای آیا مباحث پیرامون مجلس خبرگان و گمانه زنی ها در مورد تضعیف جایگاه اقتدارگرایان تندرو و همچنان حملات سایتهای هوادار دولت به هاشمی ادامه پیدا خواهد نمود.
Excerpt: The Leader of the Islamic Republic of Iran Ayatollah Sayyid Ali Khamenei has warned to reformist media who don't publish anymore news about Assembly of Experts.
اشاره این روزنامه به طرح بخشی از خاطرات هاشمی رفسنجانی است که از موافقت آیت الله خمینی با حذف شعار مرگ بر امریکا در سالهای ابتدایی انقلاب خبر می دهد. خاطراتی که با واکنش تند اقتدارگرایان روبرو شد.
اما در یادداشت کیهان دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد. ابتدا اینکه به چه شکلی قرار است منافع سیاسی یک جریان خاص با حذف شعار "مرگ بر امریکا" تامین شود؟ مگر آنکه حذف این شعار مورد اقبال عموم باشد.
مورد دوم اینکه شعار "مرگ بر آمریکا" در چه شرایطی و با چه کاربردی مطرح شد؟ آیا در شرایط زمان و مکان فعلی این شعار همچنان کارکرد قبلی را داراست؟ و آیا واقعا چهارچوبی به عنوان فرهنگ انقلابی -اسلامی در جامعه امروز عمومیت دارد؟
چهارچوبی که اگر به صورت فرهنگ قابل عرضه و اعتنا باشد با وجود افزایش روز افزون ناهنجاریهای اجتماعی و سقوط اخلاقی جامعه امروز ایران پس از نزدیک به سه ده حاکمیت فرهنگ انقلابی-اسلامی جای نقد بسیار دارد.
پاسخ به این سوالات می تواند روشنگر بسیاری از مسائل سطحی باشد که برخی جریانات به عمد و یا از سر نا آگاهی به عنوان مسائل روز و مهم مطرح می نمایند. در شرایطی که در جهان پیشرو امرزو مسائل مهم بسیاری وجود دارد.
از پاسخ به این سوالات که بگذریم نکته دیگری در نوشته مذکور جالب توجه است. کیهان اشاره می کند:«بايد اضطراب اين سايت از شعار مرگ بر آمريكا و نگرانی قبلی آن از" اعترافات جاسوسان آمریكایی" را در هويت مشكوك برخی از دست اندركاران سایت مزبور جستجو كرد.»
از اتهام زنی های متداول این روزنامه که صرف نظر کنیم پاقشاری مذبوحانه به جاسوس خواندن هاله ی اسفندیاری و کیان تاجبخش و اصرار به صحت اعترافات مشخصه های رفتاری است که شاید به زعم مدیران این روزنامه ریشه در "فرهنگ انقلابی-اسلامی" شان دارد.
در کجای دنیا جاسوسان و براندازان را با قرار وثیقه آزاد می کنند و اجازه می دهند به کشور مبدا برگردند؟ مگر آنکه داستان جاسوسی و انقلاب مخملین و ابریشمی برخاسته از سناریویی دروغین باشد.
این رفتار کیهان نشینان به وضوح نشانه های یک بیماری خطرناک را درخود دارد. بیماری شارلاتانیسم سیاسی که کیهان و مسوولان آن بشدت ازآن رنج می برند و متاسفانه در انتقال آن به بخش هایی از جامعه موفق بوده اند.
این اظهارات یادآور این ضرب المثل است که "شخصی را به ده راه نمی دادند سراغ خانه ی کدخدا را می گرفت" ، ساده ترین خدمات بانکی از ایرانیان دریغ شده، رییس دولت نهم در پی اتصال روستاهای ایران به بانکهای سوییس است.
احمدی نژاد که این سخنان را در جلسه معارفه رییس جدید بانک مرکزی بیان نموده، افزود: «شيبانی از سال گذشته برای كناره گيری از سمت رئيس كل بانك مركزی اصرار داشت».
احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به سهم بالای داراييهای غيرمنقول بانكها، مدعی شد: «زياد شدن اين بخش از داراييها كاری اقتصادی نيست، بايد همزمان با گسترش بانكداری الكترونيكی و كم شدن ضرورت مراجعه مردم به بانكها، شعب بانكها به مناطق ارزانتری انتقال پيدا كند!»
مشخص نیست از انتقال بانکها به مناطق ارزانتر -احتمالا ارزانتر از نظر بهای ملک- چه اهدافی دنبال می گردد و چه بازدهی اقتصادی خواهد داشت. این سخنان مثل اینست که دولت کاخ سعدآباد را بفروشد و در محلهای جنوب تهران مستقر شود و ما به تفاوت به جیب دولت برود.
شاید این شیوه مهندسی اقتصادی -از نوع احمدی نژادی- نوعی روش نوین محسوب گردد. اما آنچه مشخص است اینکه وضعیت اقتصادی ایران با توجه به مبزان درآمدهای نفتی، رضایت عمومی را فراهم نکرده و از دید بسیاری از کارشناسان قابل دفاع نیست.
امتحانش ضرر ندارد:http://www.jomhour.ir
هاشمی با تاکید به نفش فعال تر خبرگان رهبری افزود:«برخی از مسایلی كه مقام معظم رهبری درباره سیاستهای كلی و اصل 44 قانون اساسی تصویب كردند، و مسوولیت آن را برعهده نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام گذاشتند، مجلس خبرگان میتواند از آنها در رابطه با وظایف شان توضیح بخواهد.»
این سخنان در شرایطی عنوان شد که پیش بینی ها حکایت از قدرت گرفتن نقش این مجلس در مسائل مختلف و نظارت بیشتر بر عملکرد رهبری در صورت تصدی مسوولیت ریاست آن توسط هاشمی رفسنجانی بود.
امری که با وجود تلاش نیروهایی که به عنوان شاخص احمدجنتی و محمد یزدی معرفی نمودند به وقوع پیوست. حتی کناره گیری یزدی از انتخابات ریاست خبرگان به نفع جنتی نیز مانع انتخاب رفسنجانی نشد.
در حالی که موضوع عدم صدور مجوز برای خاطرات هاشمی به بحثی داغ تبدیل شده بود، همچنین هاشمی در اظهاراتی از تلاش خود برای رایزنی با رهبری و شورای نگهبان برای برگزاری انتخاباتی آزاد خبر داد، این موفقیت قابل توجه بود.
این دومین پیروزی قابل توجه هاشمی پس از ناکامی در برابر محمود احمدی نژاد محسوب می گردد. گرچه نباید انتظار داشت با توجه به سابقه اعضا و نوع وظایف مجلس خبرگان تغییر ملموسی در شیوه اداره کشور رخ بدهد.
باید دید مخالفان هاشمی که در این شرایط با تابلوی دولت احمدی نژاد در عرصه سیاست ایران خود نمایی می کنند چه واکنشی نسبت به این انتخاب نشان خواهند داد.
وی که در نشست خبری این معاونت شرکت کرده بود افزود: "سنتوری" پروانه نمايش عمومی را از اداره نظارت و ارزشیابی دريافت كرده اما به صلاح ديد مقامات بالاتر فعلن اكران اين فيلم معلق شده است.
اربابی در توضیح دلایل تعلیق آخرین ساخته مهرجویی عنوان نمود: اين اداره كل بر اساس ديدگاه خود رای به نمايش عمومی اين فيلم داد اما مقامات بالاتر از ديدگاهی ديگر كه ما به آن فكر نكرده بوديم نمايش "سنتوری" را صلاح ندانستند.
مدیر کل اداره ارزشیابی توضیح نداد "دیدگاه دیگری" که موجب شد سنتوری توقیف شود بر اساس چه معیارهایی ابراز شده است. گرچه بنظر می رسد وزیر ارشاد صفار هرندی در موردعدم نمایش فیلم تصمصم گیری کرده است.
هرندی پیشتر به عنوان سردبیر کیهان تحت مسوولیت حسین شریعتمداری و هم اکنون در کسوت وزارت ارشاد دولت احمدی نژاد عملکرد و دیدگاه منفی نسبت هنرمندان مستقل و فرهنگ و هنر پیشرو داشته است.
گرچه مسوولان اعلام نموده اند اين امكان وجود دارد كه "سنتوری" پس از رفع مشكلاتی كه جهت نمايش عمومی دارد، روانه اكران شود اما بنظر به این زودی ها نمی توان انتظار نمایش این فیلم را داشت.
همچنین مشخص نیست از فیلمی که در چند مرحله زیر تیغ سانسور رفته و انسجام و هویت آن خدشه دار شده چه چیزی برای نمایش باقی خواهد ماند.مطمئنن دیگر نمی توان انتظار فیلمی با کارگردانی مهرجویی را داشت. شاید سنتوری قابل نمایش به روایت صفار هرندی باشد.
خصلت و خوی نظامی گری، فرماندهی و فرمانبرداری است. اما سیاسی عرصه تعامل و سیاست ورزی است. شناخت لوازم و ملزومات حضور در این عرصه نیز امری ضروری به نظر می رسد.
صادق عزیز در پاسخ مطلب "نو سیاستمداران نظامی یا نظامی گری سیاسی" اشاره نمودند: «يه زمانی جنگ شد و عده زيادی از جوونایی كه سرشون به تنشون می ارزه رفتن جبهه و سپاهی شدند حالا جنگ تمام شده و اون آدمها كه حالا به سن میانسالی رسیدند دارند میفهمند كه سپاه عرصه كوچیکی برای خدمت كردن به وطن [است].»
بحث بر سر خادم بودن پاسداران نیست اما تنها این فهم که عرصه سپاه برای خدمت به کشور کوچک است کافی نیست. در کنار این فهم باید توانایی و دانش و خصلت های مورد نیازهر مسوولیت نیز وجود داشته باشد.
بی ارتباط به این موضوع کسی اطلاع دارد که به چه دلیلی ممکن است فرمانده سپاه سید یحیی رحیم صفوی پس از ده سال برکنار و به جای وی سرتیپ پاسدار محمدعلی جعفری منصوب شده است؟
این موضوع که برگزاری انتخابات آزاد می تواند تضمین کننده تداوم هر نظامی باشد واقعیت انکار ناپذیری است اما در شرایطی که انتخابات آزاد منجر به حاکمیت نظرات اکثریت جامعه گردد.یعنی نهادهای انتخابی قدرت داشته باشند تحولات لازم را زمینه های وعده داده شده عملی نمایند. از سوی دیگر این آزادی تنها در کسب آرا و سلامت شمارش رای های ریخته شده نیست.
مهمترین رکن آزادی و سلامت انتخابات ، امکان کاندیدا شدن برای هر کسی است که حداقل های قانونی را دارا باشد. شرایطی که در اکثریت انتخابات های پس از انتقلاب رعایت نشده است.
نکته مهم سخنان هاشمی رفسنجانی در مورد مرجعی است که باید سلامت انتخابات را تضمین کند. او صراحتا از مقام رهبری نام می برد که از یک سو اختیار شورای نگهبان را در دست دارد و از سوی دیگر بر نظامیان و بسیج تسلط دارند:
«در تایید صلاحیتها و آزادی رای همانطور که قانون خواسته عمل کنیم و نیازی به سر و صدا نمیبینیم. بالاخره با مقام معظم رهبری و شورای نگهبان و جاهای دیگر صحبت میکنیم و شاید از این جهت بیشتر بتوانم موثر باشم.»
این سخنان را می توان به چند شکل تعبیر نمود. اول اینکه هاشمی همان رفتاری را در انتخابات مجلس هشتم در پیش خواهد گرفت که در انتخابات دوم خرداد 76 منجر به انتخاب سید محمد خاتمی شد.
در آن روزها هاشمی در کسوت رییس جمهور از احتمال تقلب گسترده و آرای از پیش نوشته شده مطلع شد و در نماز جمعه اعلام کرد نخواهد گذاشت یک رای هم جابه جا شود. گرچه شاید نفوذ و قدرت قبلی را دارا نباشند.
از سوی دیگر با اشاره به رهبری و ارگان های تحت مسوولیت ایشان این حس را القا می کند که موضوع رد صلاحیت ها و سلامت انتخابات در اختیار رهبری قرار داشته و ایشان باید در این مورد اقدامی کنند.
باید دید این سخنان با چه واکنشی از سوی نیروهای نزدیک به دولت نهم و رهبری جمهوری اسلامی رویرو خواهد شد. گرچه بنظر نمی رسد رویارویی سیاسی در این سطح به انظار عمومی کشیده شود.
بنظر می رسد با نزدیک شدن به انتخابات اختلافات نیروهای عمده داخل حاکمیت در حال افزیش است. در این شرایط شاید مجلسی با آرایش متنوع تری از نیروهای دورن حاکمیت تشکیل گردد.
حتی مجلسی از نیروهای رفرم خواه هم متضمن دستیابی به دموکراسی پایدار نخواهد بود.تنها انتخابات آزاد که منجر به اصلاح ساختارهای غیر دموکراتیک نظام سیاسی گردد می تواند مبدا یک تحول قابل اعتنا در شرایط ایران باشد.
رومن رولان در ایران با نام دو کتاب «ژان کریستف و جان شیفته» شناخته مى شود و شهرتش را مدیون نگارش آن است. دو کتاب که شاید بتوان آن را یک مجموعه در نظر آورد. ژان کریستف حقیقتاً یک رمان موزیکال است. رمانى که گام ها و اصوات موسیقى را لابه لاى سطورش پنهان ساخته و هنگامى که سطر هاى آن خوانده مى شود گویى همه چیز در فضایى مه آلود فرو مى رود و تنها موسیقى به گوش مى رسد. رولان در این کتاب با زبان موسیقى سخن مى گوید و گاه که کلامش از سخن گفتن باز مى ایستد تنها مى نوازد و نت ها و اصوات موسیقى را در قالب کلمه ها و واژگان درمى آورد. موسیقى اى که گاه آدمى را به شور و هیجان وامى دارد و گاه متاثر مى سازد.
ژان کریستف موسیقیدان آلمانى است که پس از درگیرى با پلیس مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت مى کند. ژان که طى دوران بلوغ فکرى اش دست خوش تحولاتى فراوان بوده و تا حدودى داراى روحى چند شخصیتى است، شخصیت اصلى و با دوامش به آرامى شکل مى گیرد و به یک ثبات معقول و منطقى مى رسد. زندگى ژان کریستف کرافت تا حد زیادى به زندگى و اندیشه هاى بتهوون، موتسارت و واگنر شبیه است اما از آنچه معلوم است ژان بیشتر به خالق خود مانند است تا به فردى دیگر. موسیقى در ژان نیاز شدیدى به دوست داشتن برمى انگیزد و کسى که خوب دوست مى دارد، دیگر کم و بیش نمى شناسد. خود را به تمامى در راه همه کسانى که دوست مى دارد ایثار مى کند. این عشق افلاطونى نصیب کسى نمى شود جز روح الیویه فرانسوى که روانش چون پناهگاهى است نرم و اطمینان بخش تا ژان سراسر هستى خود را به او بسپرد. ژان در دوستى با الیویه جهان را از منظرگاه دوست مى نگرد و هستى را با حواس دوست در آغوش مى کشد غافل از آن که طبیعت بى رحم در جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده اند هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب برنمى کند بلکه چنان مى کند که یکى از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ایستد تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد فدا شود و این ژان است که هرگز نمى تواند در دوست داشتن لحظه اى به خود مجال سستى و اهمال راه دهد.
شباهت هاى زیادى بین زندگى خود نویسنده و ژان کریستف وجود دارد. براى مثال به گفته خود رومن رولان شخصیت پدربزرگ ژان تا حد زیادى شبیه به پدر بزرگ خود او بوده است. ژان شخصیت صلح جویى دارد اما الیویه تا حدى ناسیونالیست است. رولان در طول زندگى خود با فردى به نام لویس ژیله دوستى داشت که تضاد فکرى اش با او شبیه به اختلاف سلیقه هاى فکرى ژان و الیویه است. رولان به جنگ نمى رود و ژیله در مقابل در نبرد شرکت مى کند. اما جدایى خبر نمى کند. لویس در یک برهه زمانى از دوست خود جدا مى شود و باز به وى مى پیوندد. همان سرنوشتى که بر سر الیویه و ازدواجش مى آید. دوستى آن دو هیچ گاه به پایان نمى رسد و لویس پس از ۲۷ سال سکوت در نامه اى علاقه وصف ناپذیرش را به رولان یادآور مى شود. نگارش کتاب ژان کریستف هشت سال به طول انجامید و مى توان گفت که نویسنده در طول این سالیان شخصیت هاى داستان خود را به بلوغ مى رساند.
در خواندن این کتاب آدمى گاه خود را به جاى شخصیت هاى داستان مى انگارد، گاه این تصور پیش مى آید که رولان شخصیت هاى متفاوتى را در قالب یک نفر آفریده است. ژان کریستف منعکس کننده اندیشه ها و گرایشات صلح طلبانه رولان است تا جایى که جایزه نوبل ادبیاتى که به خاطر نگارش این کتاب به وى اهدا شد بیشتر جایزه صلح است تا ادبیات. رولان در این کتاب وقوع جنگ بین دو کشور آلمان و فرانسه را پیش بینى مى کند و درست دو سال پس از اتمام کتاب است که جنگ جهانى اول رخ مى دهد. ژان کریستف رمانى ده جلدى است که رولان آن را در مجله دوست قدیمى خود چالز پگى به چاپ رساند.
و اما- جان شیفته- که گویى رونوشتى دیگرى است از ژان کریستف در قالب شخصیت مونث آنت. آنت همانند ژان شخصیتى بخصوص و استثنایى دارد. شخصیتى که در مقایسه با ژان از دوام و ثبات روحى بیشترى برخوردار است. جان شیفته نیز همانند ژان کریستف نمونه کاملى است از کتابى که آن را به فرانسه رومن فلو مى نامند، چرا که هر فصلش به تنهایى ماجرایى جداگانه دارد و در عین حال مکمل جریان اصلى داستان است. داستان با گذر زمان شکل مى گیرد و آنت نیز در ذهن نویسنده به بلوغ مى رسد.
هر دو کتاب را مرحوم به آذین به پارسى برگردانده است. محمود اعتمادزاده متخلص به م.ا. به آذین از بنیانگذاران کانون نویسندگان، مترجم قدرى است که قلم شیوا و توانایش کارى در حد معجزه مى کرد. گویى که داستان را دوباره مى آفریند. ژان و آنت هر دو به همان میزان به رولان تعلق دارند که به این مترجم گرانقدر پارسى زبان. اشرافش به زبان فرانسه همچون محمد قاضى شگفت انگیز است و از ترجمه هاى بنام دیگرش مى توان به رمان روسى دن آرام اشاره کرد. او خوب با موسیقى متن کتاب هاى رومن رولان آشنا است و تلاشش در اجراى دوباره آن در قالب موسیقى پارسى و گنجاندنش در ربع پرده هاى موسیقى ایرانى تحسین برانگیز است.
رومن رولان نمرده و مرگ همان دروغ است. چرا که با عشق در تماس بود و هر چیز که با عشق تماس یابد از مرگ مى رهد. او تنها در گورستان کوچکى در قلب آنانى که دوستش مى دارند خفته است و منتظر روزى است که گودال شکافته شود و مردگان از گور هاى خود بیرون بیایند تا به عاشق و معشوقى که خاطره شان مانند بچه اى در شکم مادر در سینه اش آرامیده است، لبخند بزند. زندگى برایش غم انگیز نبود اما ساعات غمناکى داشت و با تمام رنجى که مى کشید سعى داشت همانى باشد که باید: انسان.
سانسور صحنه های معاشقه و یا تغییر داستان فیلمهایی که از نظر سیاسی برای حکومت ایران اهمیت دارد امری متداول و طبیعی قلمداد می گردد اما وقتی بحث از پخش فیلمهایی است که محوریت آنها بر مسائل جنسی بنا شده ماجرا کمی تفاوت دارد.
این فیلمها در کش و قوس سانسور و تغییر محتوا ، ارزش واقعی خود را از دست داده و مفهموم دیگری پیدا می کنند. آیا نفس پخش آنها می تواند بهانه ای برای مثله کردن این فیلمها باشد.
"یعدازظهرسگی" کاری از سیدنی لومت با بازی درخشان آل پاچینو از آن دست فیلمهایی است که صدا و سیما برای پخش کردن مجبور شده ماجرای فیلم را تغییر دهد. روایت یک دزدی از بانک که به بهانه ی تهیه هزینه ی عمل تغییر جنسیت انجام می گیرد.
سونی ورتزیک و یا همان پاچینو برای تامین هزینه ی تغییر جنسیت دوست پسرش لئون شرمر با بازی کریس سرندون اقدام به سرقت از یک بانک می کند. واکنشها و نگاه گروگانها و یا مردمی که در اطراف بانک جمع شده اند به این اقدام ورتزیک جانمایه فیلم محسوب می شود.
بعد ازظهرسگی که بر اساس داستانی ولقعی ساخته شده یکی از آثار درخشان سینمای جهان است. این فیلم برنده اسکار بهترین فیلمنامه و کاندیدای بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول، بهترین بازیگر نقش دوم، بهترین تصویربرداری و بهترین ادیت شد.
همچنین این فیلم کاندیدای 7 جایزه گلدن گلوبز، برنده جایزه بهترین بازیگر نقش دوم مردNBR و جز 100 فیلم برتر تاریخ سینما جهان شده است.
"ساعت ها" ساخته استيفن دالدری با بازی نيكول كيدمن، جولين مور و مريل استريپ است. داستان این فیلم روایت یک روز از زندگی سه زن در سه دوره ی زمانی مختلف است.
ويرجينيا وولف با بازی نیکول کیدمن که با دوری از همسرش تمایلات هم جنسگرایانه از خود بروز می دهد، در سال ۱۹۲۳ در حال نگارش رمان خانم دالووی است، لورا براون -یا جولین مور- زنی خانه دار -و البته همجنسگرا- که در سال ۱۹۵۱ در حال خواندن رمان "خانم دالووی" است.
كلاريسا واگان با بازی مریل استریپ زنی همجنس گرا تجسم خانم دالووی در سال ۲۰۰۱ است و دوستی دارد که از بیماری ایدز خواهد مرد. این فیلم به ولقع روایت روابط جنسی ، پوچی و خودکشی است که با خودکشی ویرجینیا وولف نیز پایان می یابد.
این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن -نیکول کیدمن- کاندیدای بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مکمل نقش مرد، بهترین بازیگر مکمل نقش زن، بهترین فیلمنامه و بهترین تدوین و طراحی در سال 2002 شده است.
همچنین برنده دو جایزه بهترین درام و بهترین بازیگر نقش اول زن و کاندیدای 5 جایزه دیگر از گولدن کلوبز و موفق به کسب بیش از 20 جایزه از جشنواره های مختلف در جشنواره های فیلم انگلستان، برلین، بوستون، لاس وگاس و دیگر کشورها شده است.
به این دو فیلم می توان اسم ده ها شاهکار سینمایی دیگر مربوط به شرق و غرب را اضافه نمود. صدها رمان و کتاب های داستان. موسیقی نیز از گزند این سانسورها و تنگ نظری در امان نبوده است.
بهانه ی تمام این رفتارها نیز حفظ و توجه به ارزشهای اجتماعی و اخلاقی جامعه است. اما آیا درباره موفق بوده ایم؟ به باور من بسیار دور از ذهن است که کسی با دیدن فیلم ساعتها و یا بعدازظهرسگی و مثلا خواندن رمان خانم دالووی که ممنوع الچاپ شده دچار انحراف اخلاقی شود.
در چند دهه ی اخیر همیشه گرفتار باید و نباید هایی بوده ایم که گاهی در تقابل با خرد و منطق بوده اند. قواعد و ضوابطی بر زندگی فردی و اجتماعی مردم حاکم شده که بسیاری از واکنش های طبیعی را به ناهنجاری اجتماعی سوق داده است.
در ربع قرن اخیر حکومت سعی نموده ضوابطی را بر جامعه حاکم کند که ریشه در مذهب ، سنت و عرف آمیخته با قشری گری داشته است. حالا این سوال را باید پرسید که با وجود تمامی این قید و بندها آیا شرایط اخلاقی جامعه بهتر شده و یا ما به نزول اخلاقی دچار شده ایم.
جدای از تاثیر این تحولات و ارتباط آن با انتخابات مجلس هشتم که تا چند ماه دیگر برگزار خواهد شد نکته ای که خصوصا در دولت نهم و مجلس هفتم به چشم می آید حضور نظامیان در پوزیشن های سیاسی است.
موضوع حضور نیروهای سابقا نظامی در سیاست امر تازه ای نیست و در برخی کشورهای دموکراتیک نیز می توان مشاهده نمود. اما میان حضور در سیستم نظامی و فعالیت سیاسی همیشه یک فاصله ی زمانی وجود دارد.
مدت زمانی که برای جدا شدن از خوی نظامی گری و عدم تداخل مسوولیت ها در نظر گرفته می شود. تا نظامیان در کسوت سیاستمداری از ابزارهایی غیر متعارف برخوردار نباشند و رفتار سیاسی را بیشتر فرا بگیرند.
اما در چند سال اخیر این نقل مکان ها شکل افراطی به خود گرفته است. به نحوی که تعداد زیادی از مسوولان مستقیما از مناصب نظامی برای ایفای وظایف سیاسی و حتی مدیریت بنگاه های اقتصادی انتخاب شده اند.
شاید با توجه به درگیر بودن کشور در جنگ و شکل گیری نسل تازه ای از سیاستمداران که همزمان حضور در سپاه را تجربه می کردند در دهه اول انقلاب طبیعی می نمود. اما در شرایط فعلی این موضوع قابل توجیه نیست.
وضعیتی که در تشکیل مجلس هفتم اتفاق افتاد و حضور زیادی از سرداران سپاه و پس از آن انتصاب های دولت احمدی نژاد مخصوصا در استانداریها و مسوولیت های بعضن اجتماعی، سیاسی به هیچ عنوان قابل دفاع نیست.
سیاست عرصه مدارا و تعامل است. در این وادی باید بخوبی معضلات و مشکلات را رصد کرد و برای آن کم هزینه ترین راه را برگزید، راهی که متضمن رضایت اکثریت غالب مردم باشد و تامین کننده منافع ملی.
همچنین هر مسوولیت سیاسی نیازمند دانش و علمی مخصوص به خود است و برای مدیریت کشور بیش از آنکه تعهد نیاز باشد تخصص لازم است. گرچه وجود هر دو باهم بهترین گزینه خواهد بود اما تعهد بی تخصص بسیار مخرب تر از تخصص بی تعهد است.
در همین شرایط رسانه ی ملی نیز به نوعی بیشتر محل حضور نظامی ها شده است. بیش از از سوپر استار ورزشی و سینمایی و یا سیاستمداران جناح های سیاسی، به نظامیان و نو سیاستمداران نظامی موقعیت داده شده است.
در بحث امنیت اجتماعی که مقوله ای بیشتر روانی، فرهنگی و نرم افزاری است، در مورد پیشرفتهای علمی و فنی، توانمندی های اقتصادی، حتی فعالیت خبری و رسانه ای، فرهنگ و هنر و سینما نظامیان نقش پر رنگی یافته اند.
این اتفاقات می تواند زنگ خطری باشد برای دو انتخابات پیشرو، یعنی مجلس هشتم و ریاست جمهوری نهم. بنظر می رسد مسوولیت اجرا، نظارت و حتی انتخاب شوندگان به عهده نظامیان نوسیاستمدار گذاشته شده است.
در این شرایط و با حضور سازماندهی شده رای دهندگان وابسته به ارگانهای نظامی و سازمان های شبه نظامی چگونه می توان حتی از یک رقابت نسبی میان خودی های نظام سخن گفت چه برسد به حضور جناح های منتقد و اپوزیسیون دولت حاکم.
در این بیانیه امده است: «به نظر می رسد چینش زمانی تغیر وزیر نفت به گونه یی است که مجلس عملاً قادر نخواهد بود تا پایان ماه جاری (شهریورماه) به وزرای پیشنهادی رای اعتماد دهد چرا که مجلس از هفتم تا پایان شهریورماه به دلیل تعطیلات تابستانی، تعطیل خواهد بود.»
وزارت نفت جز وزارتخانه هایی منسوب می شد که احمدی نژاد تلاش بسیار نمود فردی از نزدیکان خود را بر آن مسلط نماید تا بتواند دست بازتری در اعمال سیاست های خود داشته باشد.
احمدی نژاد به هیچ عنوان قصد نداشت در انتخاب وزیر نفت مشی دولتهای پیشین را در پیش بگبرد و فردی کمتر جناحی و البته متخصص را به عنوان وزیر انتخاب کند.علت هم مشخص بود. این وزارتخانه متمول به عنوان یک قلک پر از پول قلمداد می شد که از قبل آن دولت نهم و هم باندی های احمدی نژاد می توانستند بهره مند شوند.
اماعملکرد مجلس هفتم نشان داد حاضر نبودند سکان هدایت این وزارتخانه کلیدی را در ید قدرت پوپولیستهایی قرار دهد که منافع کشور را بی حساب و کتاب خرج می نمایند و با سو مدیریت بنیانهای اقتصادی را تضعیف کرده اند.
از سوی دیگر آنگونه که بیانیه نویسان فوق الذکر اشاره می نمایند بنظر می رسد هدف از به تعویق انداختن معرفی وزرا تا آبان ماه، اخذ راحت تر رای اعتماد نمایندگان به وزرای پیشنهادی به دلیل مشغولیت زیاد ایشان در فعالیت های انتخاباتی باشد. این موضوع برای احمدی نژاد دو حسن دارد.
اول که در مدت سه ماه سرپرستی می توانند سیاست ها دلخواه خود را به وزارت نفت دیکته و تغییرات مورد نظر را ایجاد نمایند.پس از آن هم اگر وزیر معرفی شده حتی در چند نوبت از سوی مجلس رد شود این حسن را دارد که دولت همچنان تا تغییر مجلس هفتم و برگزاری انتخابات مجلس هشتم وزارت نفت را به فردی غیر خودی تحویل ندهد.
حتی وزیر پیشنهادی نفت به مجلس هم می تواند برای دولت به عنوان یک اهرم فشار بر نمایندگانی باشد که انتظار دارند بار دیگر در انتخابات برگزیده شوند و احتمالا" چشم به حمایت و همراهی دولت دارند.
همه این موارد مشخص می نماید که احمدی نژاد در شرایط فعلی وزیری هامانه را برکنار کرد تا میزان نفوذش را بر ثروتمندترین وزارتخانه کشور گسترش دهد.
نفوذی که می تواند زمینه قدرت گرفتن مالی و حتی سیاسی دولت نهمی ها را فراهم آورد و وعده آوردن پول نفت را -نه بر سفره مردم- که برای نزدیکان احمدی نژاد محقق کند.


