به سایت هواداران نانسی عجرم که وارد شوید اگر مبدا ورودتان را از ایران تشخیص دهد با نوشته فوق روبرو خواهید شد. متنی که از قول نانسی از شما می خواهد به علت ورود از کشوری کثیف گورتان گم کنید و و برای ورود به سایت دیگر تلاش نکنید.
می توان در واکنش به این توهین آشکار موضعی انتقام جویانه گرفت. می توان نوشت شما عربها که تا دیروز ملخ می خوردید و یا هنوز در کشورهایتان زنان با چهارپایان تفاوتی ندارند حق اظهار نظر در مورد ایران را ندارید.
می توان حتی تلخ تر شد و از عقب ماندگی ها و جهالت های عربی سخن گفت و تمدن اصیل ایران را به رخ کشید. اما چه سود. بهتر نیست با لحظه ای تامل و خویشتنداری بیشتر به چرایی این اتفاق فکرکرد.
آیا تنها این هوادارن نانسی عجرم و امثال جورج بوش هستند که بخاطر کثیف و یا شرورخطاب قرار دادن کشورمان باید مورد سرزنش قرار بگیرند؟ خودمان در ساختن این ذهنیت چه نقشی داشته ایم؟
حکومت مان، شعارهایمان، دخالت هایمان در امور کشورهای دیگر و آنچه در فلسطین و لبنان و عراق می گذرد در ساختن این ذهنیت ها بی تاثیر نبوده است؟ گرچه در هر حال این توهین آشکار محکوم و مذموم است.
این احتمال را هم نمی توان ندیده گرفت که این کار عمدا در جهت کسب نوعی اعتبار و بازدید کننده بیشتر برای سایت صورت گرفته باشد. باید در قبال اینگونه مسائل با دقت واکنش نشان داد.
می توان در واکنش به این توهین آشکار موضعی انتقام جویانه گرفت. می توان نوشت شما عربها که تا دیروز ملخ می خوردید و یا هنوز در کشورهایتان زنان با چهارپایان تفاوتی ندارند حق اظهار نظر در مورد ایران را ندارید.
می توان حتی تلخ تر شد و از عقب ماندگی ها و جهالت های عربی سخن گفت و تمدن اصیل ایران را به رخ کشید. اما چه سود. بهتر نیست با لحظه ای تامل و خویشتنداری بیشتر به چرایی این اتفاق فکرکرد.
آیا تنها این هوادارن نانسی عجرم و امثال جورج بوش هستند که بخاطر کثیف و یا شرورخطاب قرار دادن کشورمان باید مورد سرزنش قرار بگیرند؟ خودمان در ساختن این ذهنیت چه نقشی داشته ایم؟
حکومت مان، شعارهایمان، دخالت هایمان در امور کشورهای دیگر و آنچه در فلسطین و لبنان و عراق می گذرد در ساختن این ذهنیت ها بی تاثیر نبوده است؟ گرچه در هر حال این توهین آشکار محکوم و مذموم است.
این احتمال را هم نمی توان ندیده گرفت که این کار عمدا در جهت کسب نوعی اعتبار و بازدید کننده بیشتر برای سایت صورت گرفته باشد. باید در قبال اینگونه مسائل با دقت واکنش نشان داد.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
چند روز دوری نا خواسته و البته شاید لازم پیش آمد. همچون همیشه چرخ روزگار می چرخد و هر حرکتی با تحولات گاه کوچک و بزرگ همراه است.
تخریب مناره های حرم امامان دهم و یازدهم شیعیان در عراق که بسیار پر اهمیت از قتل 14 نیروی پلیس عراق و یا ترور بازیکنان تیم ملی تکواندو این کشور می نمود، در صدر خبرها قرار گرفت.
اما فلسطین عزیز! که سالهاست به داستانش مشغولیم این روزها نمایشی را بر پرده برد که بیش از پیش بر بیهوده بودن این دردسرها تاکید نمود. 100 نیروی حماس و فتح در یک هفته کشته شدند نه بدست رژیم اشغالگر که بدست خود.
هواداران حماس در گرداگرد جسد سوخته یک عضو جبش فتح رقصیدند و هله هله کردند که دنیا قساوت این مبارزان راه حق و حقیقت را به چشم خود ببیند. گرچه سیمای جمهوری اسلامی در این میان خاموش بود.
در حالی که هفته گذشته مرجع عالی رتبه و ناراضی آیت الله قمی در سن صد و چند سالگی در مشهد در حصر خانگی درگذشت امروز فاضل لنکرانی از دیگر مراجع و البته حامی حکومت در قم به سرای باقی شتافت.
چرخ روزگار کماکان می چرخد. چه بی مناره چه با مناره های حرم شریف! حتی اگر فلسطین دو پاره شده غرق خون و برادر کشی باشد و یا حتی آیات عظام راضی و ناراضی به خاک سرد تن بدهند.
تخریب مناره های حرم امامان دهم و یازدهم شیعیان در عراق که بسیار پر اهمیت از قتل 14 نیروی پلیس عراق و یا ترور بازیکنان تیم ملی تکواندو این کشور می نمود، در صدر خبرها قرار گرفت.
اما فلسطین عزیز! که سالهاست به داستانش مشغولیم این روزها نمایشی را بر پرده برد که بیش از پیش بر بیهوده بودن این دردسرها تاکید نمود. 100 نیروی حماس و فتح در یک هفته کشته شدند نه بدست رژیم اشغالگر که بدست خود.
هواداران حماس در گرداگرد جسد سوخته یک عضو جبش فتح رقصیدند و هله هله کردند که دنیا قساوت این مبارزان راه حق و حقیقت را به چشم خود ببیند. گرچه سیمای جمهوری اسلامی در این میان خاموش بود.
در حالی که هفته گذشته مرجع عالی رتبه و ناراضی آیت الله قمی در سن صد و چند سالگی در مشهد در حصر خانگی درگذشت امروز فاضل لنکرانی از دیگر مراجع و البته حامی حکومت در قم به سرای باقی شتافت.
چرخ روزگار کماکان می چرخد. چه بی مناره چه با مناره های حرم شریف! حتی اگر فلسطین دو پاره شده غرق خون و برادر کشی باشد و یا حتی آیات عظام راضی و ناراضی به خاک سرد تن بدهند.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
سیمیه توحید لو در مطالب اخیر خود دو سوال را مطرح نموده و از دوستان خواسته است که در مورد آن نظر خود را بنویسند.
سوال اول اینکه آیا رفتار مردم در انتخابات قابل پیش بینی و تابع الگوی خاصی است؟ سوال دوم هم اینکه چرا اصلاح طلبان نسل دومی ندارند؟
به واقع رفتار مردم ایران در بزنگاه های مهم تاریخی بیشتر واکنشی است تا کنشی. همچون دوم خرداد که رای به خاتمی در واکنش به هجوم رسانه ای محافظه کاران بود القای از پیش انتخاب شدن ناطق نوری.
در همین راستا دور اول نهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری بیش از پیش الگوهای -یا بی الگویی- رفتاری طبقات مختلف جامعه را مشخص نمود و در غیاب رفتارهای واکنش برانگیز، آرا به شکل تقریبا یکسانی با اختلافات جزئی پخش شد.
گرچه شاید بتوان آرای معین را برخاسته از نیروهای خردگرا، آرای هاشمی را بیشتر از طبقه مرفه و عملگراها، آرای کروبی را وابسته به عوام و احمدی نژاد را آرای سازماندهی شده دانست اما به واقع بقیه کاندیداها اندیشه و یا طبقه ی خاصی را نمایندگی نمی کنند.
اما در دور دوم بار دیگر انتخاب مردم واکنشی است. رای به احمدی نژاد نه به هاشمی است که بسیاری از مردم به پیروزی اش اطمینان دارند. به همین دلیل احمدی نژاد را بر می گزینند.
در چنین جامعه ای پیش بینی های خردگرا و عقلایی قابل اعتنا نخواهد بود. جامعه نه از سر تشخیص سره از ناسره که بواسطه ی شکستن الگوهای تحمیلی دست به انتخاب می زند. به همین دلیل گاهی به خاتمی دل می بندد و گاهی در کمال ناباوری احمدی نژاد را بر می گزیند.
در مورد پرسش دوم که چرا اصلاح طلبان نسل دومی ندارند. حقیقت آنست که عمر اصلاحات در ایران نه صد سال و پنجاه سال که به سختی به یک دهه می رسد. اصلاحاتی که فاقد قدمت و موئلفه های مشخص فکری نمی تواند نسل دومی را عرضه کند.
اصلاح طلبی نه یک مفهوم و تعریف مشخص که بیشتر بیان کننده یک خواست است. تغییر از راه های کم هزینه و بدون خشونت. اصلاح طلبان هم طیف گسترده ای از نیروها را نشان می دهند که یک سر آن به کروبی و هاشمی می رسد و سر دیگر آن به ملی مذهبی ها و سکولارها.
شاید بجز سکولارها و ملیون که اتفاقا در حاشیه قرار دارند ما بقی گروه های رفرم خواه فاقد مرامنامه و تعریف مشخص و قابل عرضه از اصلاحات هستند. حتی در یک حزب واحد هر کس مراد و فهم خود را از اصلاح طلبی و رفرم خواهی جستجو می کند.
چگونه می توان انتظار نسل دوم اصلاح طلبان بود. به واقع انها که تازه واردان این طیف هم هستند درک و نظر خود را از رفرم خواهند داشتند که لزوما به طیف های پیشین در یک راستا نخواهد بود.
حال پرسش سومی که در پی طرح این موارد بوجود می آید اینست که با توجه به تمام این کاستی ها و تناقضات در جامعه و اگروه های سیاسی هوادار رفرم چرا همچنان به اصلاحات دل خوش هستیم؟
پاسخ شاید این باشد که چون بدیل و راه حل قابل اجرای دیگری وجود ندارد و در حال حاضر کم خطر ترین و شاید مطمئن ترین راه تغییر، اصلاح طلبی حتی از نوع حداقلی است.
گرچه بخش هایی از رفرم خواهان درون حاکمیت در هشت سال اصلاحات ناکارآمدی و عدم اعتقاد قلبی به دموکراسی را نشان دادند اما نزدیک ترین راه به حکومت دموکراتیک، رفرم خواهی است.
سوال اول اینکه آیا رفتار مردم در انتخابات قابل پیش بینی و تابع الگوی خاصی است؟ سوال دوم هم اینکه چرا اصلاح طلبان نسل دومی ندارند؟
به واقع رفتار مردم ایران در بزنگاه های مهم تاریخی بیشتر واکنشی است تا کنشی. همچون دوم خرداد که رای به خاتمی در واکنش به هجوم رسانه ای محافظه کاران بود القای از پیش انتخاب شدن ناطق نوری.
در همین راستا دور اول نهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری بیش از پیش الگوهای -یا بی الگویی- رفتاری طبقات مختلف جامعه را مشخص نمود و در غیاب رفتارهای واکنش برانگیز، آرا به شکل تقریبا یکسانی با اختلافات جزئی پخش شد.
گرچه شاید بتوان آرای معین را برخاسته از نیروهای خردگرا، آرای هاشمی را بیشتر از طبقه مرفه و عملگراها، آرای کروبی را وابسته به عوام و احمدی نژاد را آرای سازماندهی شده دانست اما به واقع بقیه کاندیداها اندیشه و یا طبقه ی خاصی را نمایندگی نمی کنند.
اما در دور دوم بار دیگر انتخاب مردم واکنشی است. رای به احمدی نژاد نه به هاشمی است که بسیاری از مردم به پیروزی اش اطمینان دارند. به همین دلیل احمدی نژاد را بر می گزینند.
در چنین جامعه ای پیش بینی های خردگرا و عقلایی قابل اعتنا نخواهد بود. جامعه نه از سر تشخیص سره از ناسره که بواسطه ی شکستن الگوهای تحمیلی دست به انتخاب می زند. به همین دلیل گاهی به خاتمی دل می بندد و گاهی در کمال ناباوری احمدی نژاد را بر می گزیند.
در مورد پرسش دوم که چرا اصلاح طلبان نسل دومی ندارند. حقیقت آنست که عمر اصلاحات در ایران نه صد سال و پنجاه سال که به سختی به یک دهه می رسد. اصلاحاتی که فاقد قدمت و موئلفه های مشخص فکری نمی تواند نسل دومی را عرضه کند.
اصلاح طلبی نه یک مفهوم و تعریف مشخص که بیشتر بیان کننده یک خواست است. تغییر از راه های کم هزینه و بدون خشونت. اصلاح طلبان هم طیف گسترده ای از نیروها را نشان می دهند که یک سر آن به کروبی و هاشمی می رسد و سر دیگر آن به ملی مذهبی ها و سکولارها.
شاید بجز سکولارها و ملیون که اتفاقا در حاشیه قرار دارند ما بقی گروه های رفرم خواه فاقد مرامنامه و تعریف مشخص و قابل عرضه از اصلاحات هستند. حتی در یک حزب واحد هر کس مراد و فهم خود را از اصلاح طلبی و رفرم خواهی جستجو می کند.
چگونه می توان انتظار نسل دوم اصلاح طلبان بود. به واقع انها که تازه واردان این طیف هم هستند درک و نظر خود را از رفرم خواهند داشتند که لزوما به طیف های پیشین در یک راستا نخواهد بود.
حال پرسش سومی که در پی طرح این موارد بوجود می آید اینست که با توجه به تمام این کاستی ها و تناقضات در جامعه و اگروه های سیاسی هوادار رفرم چرا همچنان به اصلاحات دل خوش هستیم؟
پاسخ شاید این باشد که چون بدیل و راه حل قابل اجرای دیگری وجود ندارد و در حال حاضر کم خطر ترین و شاید مطمئن ترین راه تغییر، اصلاح طلبی حتی از نوع حداقلی است.
گرچه بخش هایی از رفرم خواهان درون حاکمیت در هشت سال اصلاحات ناکارآمدی و عدم اعتقاد قلبی به دموکراسی را نشان دادند اما نزدیک ترین راه به حکومت دموکراتیک، رفرم خواهی است.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
چند هفته ی پیش بود که پرويز ورجاوند به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومی به شعبه سوم بازپرسی دادسرای كاركنان دولت احضار شد. و شاید این آخربن باری بود که او مورد اتهام واقع شد.
دکتر پرویز ورجاوند استاد دانشگاه، باستان شناس برجست ، مبارز سیاسی و عضو جبهه ملی ایران صبح امروز در سن 73 سالگی به علت عارضه ی قلبی در تهران درگذشت.
دکتر پرویز ورجاوند استاد دانشگاه، باستان شناس برجست ، مبارز سیاسی و عضو جبهه ملی ایران صبح امروز در سن 73 سالگی به علت عارضه ی قلبی در تهران درگذشت.

پرویز ورجاوند در سال 1313 متولد شد. لیسانس باستان شناسی و فوق لیسانس علوم اجتماعی را از دانشگاه تهران کسب نمود.
وی در سال 1332 برای اخذ دکترای باستان شناس و هنر از دانشگاه سوربن به فرانسه رفت.
وی پس از انقلاب در كابينه دولت موقت بازرگان مسوولیت وزارت فرهنگ و هنر را برعهده داشت. ثبت تخت جمشید و میدان نقش جهان در فهرست آثار باستانی جهانی با تلاش های ایشان صورت پذیرفت.
دکتر ورجاوند که سابقه زندان را پیش و پس از انقلاب تجربه کرده است، در سال 1329 به جبهه ملی پیوست در سالهای اخير، سخنگویی و عضويت در شورای رهبری جبهه ملی دوم را عهده دار بود.
وی در سال 1332 برای اخذ دکترای باستان شناس و هنر از دانشگاه سوربن به فرانسه رفت.
وی پس از انقلاب در كابينه دولت موقت بازرگان مسوولیت وزارت فرهنگ و هنر را برعهده داشت. ثبت تخت جمشید و میدان نقش جهان در فهرست آثار باستانی جهانی با تلاش های ایشان صورت پذیرفت.
دکتر ورجاوند که سابقه زندان را پیش و پس از انقلاب تجربه کرده است، در سال 1329 به جبهه ملی پیوست در سالهای اخير، سخنگویی و عضويت در شورای رهبری جبهه ملی دوم را عهده دار بود.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
«سخنگوی دولت با اشاره به سخنان وزير كشور درخصوص ازدواج موقت گفت: اظهارات پورمحمدی درباره ازدواج موقت از جايگاه یک روحانی بوده است و دولت در اين زمينه برنامه ای ندارد.»
این موضوع که دولت در مورد ازدواج موقت برنامه ای ندارد چیز عجیبی نیست. اصول دولت احمدی نژاد در مورد غالب اموری که بیان می کند و وعده می دهد هیچ برنامه ی ندارد.
اما جدا نمودن جایگاه وزرات پور محمدی و معمم بودن او توجیه مضحکی است. مثلا اگر وزیر بهداشت به عنوان یک پزشک، در امری مثل لزوم واکسینه کردن کودکان برای پیشگیری از بیماری فلج اطفال سخن بگوید این رافع مسولیت بهداشتی او نمی گردد.
پورمحمدی هم حتما به لزوم رفع یک نیاز اجتماعی پی برده -بواسطه حکم شرعی- مطمئنن وظیفه ی دولت است که در این مورد اقدام کند. وقتی سیاست عین دیانت بشود دیگر اظهار نظر شخصی بی معنی است.
به هر حال سخنی گفته شد -به هر دلیل- در باب لزوم امر مبارک صیغه که مدتی همه را به خود مشغول کرد. شاید این همان خبر خوش جنسی بود که پیش از این وعده اش را داده بودند.
این موضوع که دولت در مورد ازدواج موقت برنامه ای ندارد چیز عجیبی نیست. اصول دولت احمدی نژاد در مورد غالب اموری که بیان می کند و وعده می دهد هیچ برنامه ی ندارد.
اما جدا نمودن جایگاه وزرات پور محمدی و معمم بودن او توجیه مضحکی است. مثلا اگر وزیر بهداشت به عنوان یک پزشک، در امری مثل لزوم واکسینه کردن کودکان برای پیشگیری از بیماری فلج اطفال سخن بگوید این رافع مسولیت بهداشتی او نمی گردد.
پورمحمدی هم حتما به لزوم رفع یک نیاز اجتماعی پی برده -بواسطه حکم شرعی- مطمئنن وظیفه ی دولت است که در این مورد اقدام کند. وقتی سیاست عین دیانت بشود دیگر اظهار نظر شخصی بی معنی است.
به هر حال سخنی گفته شد -به هر دلیل- در باب لزوم امر مبارک صیغه که مدتی همه را به خود مشغول کرد. شاید این همان خبر خوش جنسی بود که پیش از این وعده اش را داده بودند.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
تجربه تاريخی نشان می دهد كسانی كه زياد حرف می زنند ، كم عمل می كنند آنچه امروز از دولت احمدی نژاد شاهد هستيم تكرار تجربه پيشين تاريخی است كه معمولا حرفهای بزرگ تر و وعده بيشتر داده می شود، اما عمل نمی شود.
این سخنان را پیرموذن نماینده اردبیل و عضو فراکسیون اصلاح طلبان در واکنش به اظهارات صفار هرندی ، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت احمدی نژاد بیان نموده است.
صفار هرندی مدعی است دولت نهم سطح توقعات مردم را به خوبی بالا برده و استانداردها در دولت نهم به جایی رسيده است كه كمتر دولتی می تواند از آن به راحتی عبور كند.
مطمئنن با توجه به عملکرد و سیاست اقتصادی که دولت احمدی نژاد درپیش گرفته است، دولتهای آینده با مشکلات بسیاری روبرو خواهند شد. اما این به هم ریختگی اقتصادی نمی توان امتیاز تلقی نمود.
تنها بررسی عملکرد دولت نهم در مورد سود و بهره بانکی مشخص می نماید که بدون لحاظ مبانی اقتصادی مشخص ، هیچ کارشناسی در مورد مسئله ای اینچنین مهم صورت نپذیرفته است.
گزارشهای بانک جهانی و کارشناسی های مستقل روند رو به افول اقتصاد ایران را پیش بینی نموده اند. کاهش رشد اقتصادی، افزایش نقدینگی و به تبع آن افزایش تورم، آینده اقتصاد ایران را تهدید می کند.
درشرایطی که دولت سعی نموده با تزریق پول و واردات بی رویه آثار و تبعات این مشکلات را در سطح جامعه به تاخیر بیندازد، امری که ضمن وخیم تر نمودن وضعیت اقتصادی آنچنان موثر نبوده است.
به واقع آنگونه که شهریار مشیری نماینده بندرعباس در مجلس هفتم بیان می دارد دولت احمدی نژاد فقط سطح توقعات مردم را افزايش داد و به هيچ يك از وعده هايش عمل نكرد.
این سخنان را پیرموذن نماینده اردبیل و عضو فراکسیون اصلاح طلبان در واکنش به اظهارات صفار هرندی ، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت احمدی نژاد بیان نموده است.
صفار هرندی مدعی است دولت نهم سطح توقعات مردم را به خوبی بالا برده و استانداردها در دولت نهم به جایی رسيده است كه كمتر دولتی می تواند از آن به راحتی عبور كند.
مطمئنن با توجه به عملکرد و سیاست اقتصادی که دولت احمدی نژاد درپیش گرفته است، دولتهای آینده با مشکلات بسیاری روبرو خواهند شد. اما این به هم ریختگی اقتصادی نمی توان امتیاز تلقی نمود.
تنها بررسی عملکرد دولت نهم در مورد سود و بهره بانکی مشخص می نماید که بدون لحاظ مبانی اقتصادی مشخص ، هیچ کارشناسی در مورد مسئله ای اینچنین مهم صورت نپذیرفته است.
گزارشهای بانک جهانی و کارشناسی های مستقل روند رو به افول اقتصاد ایران را پیش بینی نموده اند. کاهش رشد اقتصادی، افزایش نقدینگی و به تبع آن افزایش تورم، آینده اقتصاد ایران را تهدید می کند.
درشرایطی که دولت سعی نموده با تزریق پول و واردات بی رویه آثار و تبعات این مشکلات را در سطح جامعه به تاخیر بیندازد، امری که ضمن وخیم تر نمودن وضعیت اقتصادی آنچنان موثر نبوده است.
به واقع آنگونه که شهریار مشیری نماینده بندرعباس در مجلس هفتم بیان می دارد دولت احمدی نژاد فقط سطح توقعات مردم را افزايش داد و به هيچ يك از وعده هايش عمل نكرد.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
سمیه توحید لو می نویسد: كاش ما بلد بوديم تاريخمان را مثله نكنيم. كاش بلد بوديم بزرگانمان را در تاريخ بزرگ بدانيم. كاش مصدقها، بازرگانها و خمینی ها در زمان خودشان شناخته مي شدند. كاش در صفحات تاريخ به دنبال قهرمانهای خيالی امروزمان نبوديم.
مراسم سالگرد ارتحال آیت الله خمینی. عکس توسط آرش خاموشی گرفته شده است. خبرگزاری ایسنا در زیر عکس نوشته مسئولان نظام در سالگرد ارتحال جانسوز امام خمينی.
هر برداشتی دلتان خواست می توانید داشته باشید
هر برداشتی دلتان خواست می توانید داشته باشید
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
ساعت 3:30 بامداد امروز به وقت تهران بازی تیم های ملی ایران و مکزیک برگزار شد. اما به دلایلی بر خلاف وعده ی پیشین نیمه ی اول این بازی به علت عدم دریافت تصاویر پخش نشد.
شبکه ی سوم و شبکه ی ماهواره ای جام جم جمهوری اسلامی ایران نیمه دوم بازی را از شبکه ی ماهواره ای جام جم اینترناشنال لوس آنجلس دریافت و پخش نمودند.
در حالی که قرار بود عادل فردوسی پور این بازی را از مکزیک گزارش کند اما امکان برقراری ارتباط با او مهیا نشد و بینندگان جام جم ایران مجبور به تحمل حرافی های جواد خیابانی شدند.
پیش از این شبکه ی جام جم انترنشنال فوتبالهای تیم ایران را از شبکه ی جام جم جمهوری اسلامی دریافت و پخش می کرد. به همین علت صدا و سیمای ایرانی مرتب محل آرم خود را صفحه ی حرکت می داد و گاهی تمام تصویر را می پوشاند.
گرچه اقدام تلافی جویانه ی این شبکه ی می توانست جالب توجه باشد اما با توجه به اینکه جام جم اینترنشنال هم این بازی را از یک شبکه ی مکزیکی دریافت می کرد که تبلیغاتش در اکتر دقایق فوتبال نیمی از صفحه تلویزیون را اشغال می نمود، نیازی به این کار احساس نمی شد.
به همیل علت هم در پخش بازی از شبکه 3 و جام جم ایران اکثر دقایق نیمه ی دوم به تکرار صحنه های آهسته سپری شد. بازی که با نتیجه 4 بر 0 به سود مکزیک به پایان رسید.
البته به واقع برتری مکزیک به میزان چهار گل نبود.ایران به دلیل ارتفاع زیاد شهر محل برگزاری بازی از سطح دریا از نظر نفس و بدنی کم اورد و در دقایق پایانی دو گل دریافت نمود.
در این بازی که چند بازیکن اصلی ایران هم حضور نداشتند جواد کاظمیان در دقیقه 88 با کارت قرمز مستقیم اخراج شد.
شبکه ی سوم و شبکه ی ماهواره ای جام جم جمهوری اسلامی ایران نیمه دوم بازی را از شبکه ی ماهواره ای جام جم اینترناشنال لوس آنجلس دریافت و پخش نمودند.
در حالی که قرار بود عادل فردوسی پور این بازی را از مکزیک گزارش کند اما امکان برقراری ارتباط با او مهیا نشد و بینندگان جام جم ایران مجبور به تحمل حرافی های جواد خیابانی شدند.
پیش از این شبکه ی جام جم انترنشنال فوتبالهای تیم ایران را از شبکه ی جام جم جمهوری اسلامی دریافت و پخش می کرد. به همین علت صدا و سیمای ایرانی مرتب محل آرم خود را صفحه ی حرکت می داد و گاهی تمام تصویر را می پوشاند.
گرچه اقدام تلافی جویانه ی این شبکه ی می توانست جالب توجه باشد اما با توجه به اینکه جام جم اینترنشنال هم این بازی را از یک شبکه ی مکزیکی دریافت می کرد که تبلیغاتش در اکتر دقایق فوتبال نیمی از صفحه تلویزیون را اشغال می نمود، نیازی به این کار احساس نمی شد.
به همیل علت هم در پخش بازی از شبکه 3 و جام جم ایران اکثر دقایق نیمه ی دوم به تکرار صحنه های آهسته سپری شد. بازی که با نتیجه 4 بر 0 به سود مکزیک به پایان رسید.
البته به واقع برتری مکزیک به میزان چهار گل نبود.ایران به دلیل ارتفاع زیاد شهر محل برگزاری بازی از سطح دریا از نظر نفس و بدنی کم اورد و در دقایق پایانی دو گل دریافت نمود.
در این بازی که چند بازیکن اصلی ایران هم حضور نداشتند جواد کاظمیان در دقیقه 88 با کارت قرمز مستقیم اخراج شد.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
احمد جنتی خطیب نماز جمعه دیروز تهران و دبیر شورای نگهبان ضمن دفاع از مجلس هفتم از حمایت های آنها از دولت اصولگرای اصلاح طلب احمدی نژاد تشکر کرد.
این سخنان در حالی بیان می شود که به باور بسیاری مجلس هفتم که انتخاباتش با رد صلاحیت گسترده نیروهای رفرم خواه و مستقل توسط شورای نگهبان همراه بود یکی از ضعیف ترین و خنثی ترین مجالس تاریخ جمهوری اسلامی است.
در ادامه خطبه های دیروز، جنتی ضمن دفاع از برخورد نیروی انتظامی با زنان و دختران بد حجاب -دگرباش- آنها را عامل انحراف و به فحشا کشیده شدن جوانان و عملشان را دهن کجی به نظام خواند.
دببر شورای نگهبان مدعی شد قدرتی كه آمريكا را به زانو در آورد نمی تواند در مقابل اراذل و اوباش تسليم شود و اضافه نمود:
«در اين ميان عده ای، زبانها و قلمهایی كه با دولت اسلامی انقلابی اصولگرای اصلاح طلب مخالف هستند، اين اقدامات مسئولان را زير سوال می برند، خرده گيری و اعتراض كرده و تهمت میزنند و حتی دروغ می گويند.
يك عده از روزنامهها بمباران تبليغاتی می كنند، معلوم نيست كه اين روزنامه ها از كجا الهام می گيرند. آيا واقعاً دلارهای آمريكا در حال كار كردن است و يا كج انديشی های خودشان.»
این انتقادات که یادآور سخنان مصباح یزدی در مورد آوردن یک چمدان پر از دلار توسط مامور سازمان سیا برای روزنامه های اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری خاتمی است، می تواند هشداری جدی به رسانه های منتقد دولت ارزیابی گردد.
اتهام مصباح یزدی که هیچگاه توسط مراجع قضایی و اطلاعاتی ثابت نشد منجر به تعطیلی ده ها نشریه اصلاح طلب و دستگیری تعداد زیادی از رفرم خواهان در دوره ی اصلاحات شد.سناریویی که در شرایط فعلی قابل تکرار به نظر می رسد.
گذشته از این مسائل موضوع برخوردهای نامناسب و غیر قانونی نیروی انتظامی حتی با ارازل و اوباش -نه فقط زنان و دختران- از جمله ی مواردی است که مورد اجماع اکثریت جناح ها قرار دارد.
در حالی عملکرد پلیس بازتاب های بسیاری منفی را در میان مردم و افکار عمومی داشته، آزادی نزدیک به 70 درصد از دستگیر شدگان بعلت عدم ارتکاب جرمی، موید مدیریت نادرست برقراری امنیت اجتماعی است.
این سخنان در حالی بیان می شود که به باور بسیاری مجلس هفتم که انتخاباتش با رد صلاحیت گسترده نیروهای رفرم خواه و مستقل توسط شورای نگهبان همراه بود یکی از ضعیف ترین و خنثی ترین مجالس تاریخ جمهوری اسلامی است.
در ادامه خطبه های دیروز، جنتی ضمن دفاع از برخورد نیروی انتظامی با زنان و دختران بد حجاب -دگرباش- آنها را عامل انحراف و به فحشا کشیده شدن جوانان و عملشان را دهن کجی به نظام خواند.
دببر شورای نگهبان مدعی شد قدرتی كه آمريكا را به زانو در آورد نمی تواند در مقابل اراذل و اوباش تسليم شود و اضافه نمود:
«در اين ميان عده ای، زبانها و قلمهایی كه با دولت اسلامی انقلابی اصولگرای اصلاح طلب مخالف هستند، اين اقدامات مسئولان را زير سوال می برند، خرده گيری و اعتراض كرده و تهمت میزنند و حتی دروغ می گويند.
يك عده از روزنامهها بمباران تبليغاتی می كنند، معلوم نيست كه اين روزنامه ها از كجا الهام می گيرند. آيا واقعاً دلارهای آمريكا در حال كار كردن است و يا كج انديشی های خودشان.»
این انتقادات که یادآور سخنان مصباح یزدی در مورد آوردن یک چمدان پر از دلار توسط مامور سازمان سیا برای روزنامه های اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری خاتمی است، می تواند هشداری جدی به رسانه های منتقد دولت ارزیابی گردد.
اتهام مصباح یزدی که هیچگاه توسط مراجع قضایی و اطلاعاتی ثابت نشد منجر به تعطیلی ده ها نشریه اصلاح طلب و دستگیری تعداد زیادی از رفرم خواهان در دوره ی اصلاحات شد.سناریویی که در شرایط فعلی قابل تکرار به نظر می رسد.
گذشته از این مسائل موضوع برخوردهای نامناسب و غیر قانونی نیروی انتظامی حتی با ارازل و اوباش -نه فقط زنان و دختران- از جمله ی مواردی است که مورد اجماع اکثریت جناح ها قرار دارد.
در حالی عملکرد پلیس بازتاب های بسیاری منفی را در میان مردم و افکار عمومی داشته، آزادی نزدیک به 70 درصد از دستگیر شدگان بعلت عدم ارتکاب جرمی، موید مدیریت نادرست برقراری امنیت اجتماعی است.
احمد جنتی خطیب نماز جمعه دیروز تهران و دبیر شورای نگهبان ضمن دفاع از مجلس هفتم از حمایت های آنها از دولت اصولگرای اصلاح طلب احمدی نژاد تشکر کرد.
این سخنان در حالی بیان می شود که به باور بسیاری مجلس هفتم که انتخاباتش با رد صلاحیت گسترده نیروهای رفرم خواه و مستقل توسط شورای نگهبان همراه بود یکی از ضعیف ترین و خنثی ترین مجالس تاریخ جمهوری اسلامی است.
در ادامه خطبه های دیروز، جنتی ضمن دفاع از برخورد نیروی انتظامی با زنان و دختران بد حجاب -دگرباش- آنها را عامل انحراف و به فحشا کشیده شدن جوانان و عملشان را دهن کجی به نظام خواند.
دببر شورای نگهبان مدعی شد قدرتی كه آمريكا را به زانو در آورد نمی تواند در مقابل اراذل و اوباش تسليم شود و اضافه نمود:
«در اين ميان عده ای، زبانها و قلمهایی كه با دولت اسلامی انقلابی اصولگرای اصلاح طلب مخالف هستند، اين اقدامات مسئولان را زير سوال می برند، خرده گيری و اعتراض كرده و تهمت میزنند و حتی دروغ می گويند.
يك عده از روزنامهها بمباران تبليغاتی می كنند، معلوم نيست كه اين روزنامه ها از كجا الهام می گيرند. آيا واقعاً دلارهای آمريكا در حال كار كردن است و يا كج انديشی های خودشان.»
این انتقادات که یادآور سخنان مصباح یزدی در مورد آوردن یک چمدان پر از دلار توسط مامور سازمان سیا برای روزنامه های اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری خاتمی است، می تواند هشداری جدی به رسانه های منتقد دولت ارزیابی گردد.
اتهام مصباح یزدی که هیچگاه توسط مراجع قضایی و اطلاعاتی ثابت نشد منجر به تعطیلی ده ها نشریه اصلاح طلب و دستگیری تعداد زیادی از رفرم خواهان در دوره ی اصلاحات شد.سناریویی که در شرایط فعلی قابل تکرار به نظر می رسد.
گذشته از این مسائل موضوع برخوردهای نامناسب و غیر قانونی نیروی انتظامی حتی با ارازل و اوباش -نه فقط زنان و دختران- از جمله ی مواردی است که مورد اجماع اکثریت جناح ها قرار دارد.
در حالی عملکرد پلیس بازتاب های بسیاری منفی را در میان مردم و افکار عمومی داشته، آزادی نزدیک به 70 درصد از دستگیر شدگان بعلت عدم ارتکاب جرمی، موید مدیریت نادرست برقراری امنیت اجتماعی است.
مشخصا سخنان خطیب نماز جمعه تهران در راستای حمایت صرف از دولتی است که به علت ضعف مدیریت و تصمیم گیری مشکلات بسیاری را برای مردم ایجاد نموده و توان عمل به شعارهای انتخاباتی خود را ندارد.
حمایتی که به علت ضعف دولت بجای ذکر موفقیت ها، منتقدان را نشانه می رود تا صدای اعتراض مخالفان کمتر شده و یا شنیده نشود. گرچه به باور احمد جنتی بحران آفرینی های دولت نهم ساخته و پرداخته ی دشمنان است.
مشخصا سخنان خطیب نماز جمعه تهران در راستای حمایت صرف از دولتی است که به علت ضعف مدیریت و تصمیم گیری مشکلات بسیاری را برای مردم ایجاد نموده و توان عمل به شعارهای انتخاباتی خود را ندارد.
حمایتی که به علت ضعف دولت بجای ذکر موفقیت ها، منتقدان را نشانه می رود تا صدای اعتراض مخالفان کمتر شده و یا شنیده نشود. گرچه به باور احمد جنتی بحران آفرینی های دولت نهم ساخته و پرداخته ی دشمنان است.
این سخنان در حالی بیان می شود که به باور بسیاری مجلس هفتم که انتخاباتش با رد صلاحیت گسترده نیروهای رفرم خواه و مستقل توسط شورای نگهبان همراه بود یکی از ضعیف ترین و خنثی ترین مجالس تاریخ جمهوری اسلامی است.
در ادامه خطبه های دیروز، جنتی ضمن دفاع از برخورد نیروی انتظامی با زنان و دختران بد حجاب -دگرباش- آنها را عامل انحراف و به فحشا کشیده شدن جوانان و عملشان را دهن کجی به نظام خواند.
دببر شورای نگهبان مدعی شد قدرتی كه آمريكا را به زانو در آورد نمی تواند در مقابل اراذل و اوباش تسليم شود و اضافه نمود:
«در اين ميان عده ای، زبانها و قلمهایی كه با دولت اسلامی انقلابی اصولگرای اصلاح طلب مخالف هستند، اين اقدامات مسئولان را زير سوال می برند، خرده گيری و اعتراض كرده و تهمت میزنند و حتی دروغ می گويند.
يك عده از روزنامهها بمباران تبليغاتی می كنند، معلوم نيست كه اين روزنامه ها از كجا الهام می گيرند. آيا واقعاً دلارهای آمريكا در حال كار كردن است و يا كج انديشی های خودشان.»
این انتقادات که یادآور سخنان مصباح یزدی در مورد آوردن یک چمدان پر از دلار توسط مامور سازمان سیا برای روزنامه های اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری خاتمی است، می تواند هشداری جدی به رسانه های منتقد دولت ارزیابی گردد.
اتهام مصباح یزدی که هیچگاه توسط مراجع قضایی و اطلاعاتی ثابت نشد منجر به تعطیلی ده ها نشریه اصلاح طلب و دستگیری تعداد زیادی از رفرم خواهان در دوره ی اصلاحات شد.سناریویی که در شرایط فعلی قابل تکرار به نظر می رسد.
گذشته از این مسائل موضوع برخوردهای نامناسب و غیر قانونی نیروی انتظامی حتی با ارازل و اوباش -نه فقط زنان و دختران- از جمله ی مواردی است که مورد اجماع اکثریت جناح ها قرار دارد.
در حالی عملکرد پلیس بازتاب های بسیاری منفی را در میان مردم و افکار عمومی داشته، آزادی نزدیک به 70 درصد از دستگیر شدگان بعلت عدم ارتکاب جرمی، موید مدیریت نادرست برقراری امنیت اجتماعی است.
مشخصا سخنان خطیب نماز جمعه تهران در راستای حمایت صرف از دولتی است که به علت ضعف مدیریت و تصمیم گیری مشکلات بسیاری را برای مردم ایجاد نموده و توان عمل به شعارهای انتخاباتی خود را ندارد.
حمایتی که به علت ضعف دولت بجای ذکر موفقیت ها، منتقدان را نشانه می رود تا صدای اعتراض مخالفان کمتر شده و یا شنیده نشود. گرچه به باور احمد جنتی بحران آفرینی های دولت نهم ساخته و پرداخته ی دشمنان است.
مشخصا سخنان خطیب نماز جمعه تهران در راستای حمایت صرف از دولتی است که به علت ضعف مدیریت و تصمیم گیری مشکلات بسیاری را برای مردم ایجاد نموده و توان عمل به شعارهای انتخاباتی خود را ندارد.
حمایتی که به علت ضعف دولت بجای ذکر موفقیت ها، منتقدان را نشانه می رود تا صدای اعتراض مخالفان کمتر شده و یا شنیده نشود. گرچه به باور احمد جنتی بحران آفرینی های دولت نهم ساخته و پرداخته ی دشمنان است.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
با قاطعیت می توان مدعی شد ایران در میان کشورهای منطقه خاورمیانه پس از لبنان و اسرائیل از حکومت دموکراتیک تری برخوردار بوده و تلاش برای بهبود وضعیت موجود هیچگاه متوقف نشده است.
گرچه با توجه به سبقه تاریخی و جایگاه و موقعیت مهم ایران و تمدن کهنی که پشتوانه چندین هزار ساله دارد، وضعیت کنونی به هیچ عنوان راضی کننده نیست.
سوریه نزدیک ترین متحد و دوست ایران در طول سه دهه ی اخیر، در هفته ی گذشته شاهد برگزاری نمایش انتخاباتی مضحکی بود. در این نمایش بشار اسد در یک انتخابات بدون رقیب، در مبارزه با خودش توانست 6/97 درصد آرا را کسب نماید.
بر اساس ادعای مقامات سوری نزدیک به 96 درصد از واجدین شرایط در این انتخابات تک نفره شرکت کرده اند. آمار و ارقامی که بیش از نشان دادن رضایت مردم از حکومت دیکتاتوری اسد، بر جعلی بودن آن تاکید دارد.
در ونزوئلا که این روزها قبله آرزوهای برخی سیاسیون ایران شده است، هوگو چاوز در ادامه ی زیادی خواهی ها و قدرت طلبی هایش اقدام به تعطیل نمودن یک شبکه ی تلویزیونی با قدمت 50 ساله، وابسته به مخالفان سیاسی دولت، کرده است.
هوگو چاوز که دوست دارد جای فیدل کاسترو کوبایی را در کشورهای آمریکا لاتین بگیرد، مدعی است عصر دفن امپريالیسم آمريكا فرا رسيده، در حالی که او در تلاش است دموکراسی ونزوئلایی را که به موجب آن به قدرت رسیده دفن نموده و بار دیگر این کشور را به دام دیکتاتوری بیندازد.
باید اعتراف نمود سیاه کاریهای ایالات متحده آمریکا و بخصوص دولت جورج بوش به دیکتاتورهای جهان این فرصت را داده تا با ژست های ضد امپریالیستی برای خود جایگاه و وجهه ای فراهم نمایند.
در این میان نزدیک شدن ایران و بخصوص احمدی نژاد به افرادی همچون بشار اسد و هوگو چاوز به هیچ عنوان در راستای منافع ایران نیست. ایران برای کسب جایگاه متناسب با منزلت جهانی خود نیازی به دوستان نابابی همچون سوریه، ونزوئلا، روسیه و کره شمالی ندارد.
نزدیکی ایران به کشورهای اروپای غربی، هند و حتی آمریکا بیشترین منافع را از نظر اقتصادی، سیاسی و امنیتی به همراه خواهد داشت. امری که در پیش برد دموکراسی و رعایت حقوق بشر در ایران موثر خواهد بود.
گرچه با توجه به سبقه تاریخی و جایگاه و موقعیت مهم ایران و تمدن کهنی که پشتوانه چندین هزار ساله دارد، وضعیت کنونی به هیچ عنوان راضی کننده نیست.
سوریه نزدیک ترین متحد و دوست ایران در طول سه دهه ی اخیر، در هفته ی گذشته شاهد برگزاری نمایش انتخاباتی مضحکی بود. در این نمایش بشار اسد در یک انتخابات بدون رقیب، در مبارزه با خودش توانست 6/97 درصد آرا را کسب نماید.
بر اساس ادعای مقامات سوری نزدیک به 96 درصد از واجدین شرایط در این انتخابات تک نفره شرکت کرده اند. آمار و ارقامی که بیش از نشان دادن رضایت مردم از حکومت دیکتاتوری اسد، بر جعلی بودن آن تاکید دارد.
در ونزوئلا که این روزها قبله آرزوهای برخی سیاسیون ایران شده است، هوگو چاوز در ادامه ی زیادی خواهی ها و قدرت طلبی هایش اقدام به تعطیل نمودن یک شبکه ی تلویزیونی با قدمت 50 ساله، وابسته به مخالفان سیاسی دولت، کرده است.
هوگو چاوز که دوست دارد جای فیدل کاسترو کوبایی را در کشورهای آمریکا لاتین بگیرد، مدعی است عصر دفن امپريالیسم آمريكا فرا رسيده، در حالی که او در تلاش است دموکراسی ونزوئلایی را که به موجب آن به قدرت رسیده دفن نموده و بار دیگر این کشور را به دام دیکتاتوری بیندازد.
باید اعتراف نمود سیاه کاریهای ایالات متحده آمریکا و بخصوص دولت جورج بوش به دیکتاتورهای جهان این فرصت را داده تا با ژست های ضد امپریالیستی برای خود جایگاه و وجهه ای فراهم نمایند.
در این میان نزدیک شدن ایران و بخصوص احمدی نژاد به افرادی همچون بشار اسد و هوگو چاوز به هیچ عنوان در راستای منافع ایران نیست. ایران برای کسب جایگاه متناسب با منزلت جهانی خود نیازی به دوستان نابابی همچون سوریه، ونزوئلا، روسیه و کره شمالی ندارد.
نزدیکی ایران به کشورهای اروپای غربی، هند و حتی آمریکا بیشترین منافع را از نظر اقتصادی، سیاسی و امنیتی به همراه خواهد داشت. امری که در پیش برد دموکراسی و رعایت حقوق بشر در ایران موثر خواهد بود.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
فاطمه رجبی همسر الهام وزیر دادگستری دولت احمدی نژاد همچنان در نوشته هایش به کار بردن الفاظ رکیک ادامه دهد و همه را متهم به دشمنی با احمدی نژاد و همدستی با اسرائیل و امریکا می نماید.
چند مطلب اخیر ایشان آنچنان تند و خارج از ادب و نزاکت بوده که روزنامه ی کیهان نیز در یادداشتی بر ادبیات تند فاطمه رجبی خرده گرفته. نویسنده کیهان با سردار نویسندگی خواندن رجبی ، اشاره می کند:
«از كل فعالیت هايتان -كه به نوشتن خلاصه می شود- كدام در جهت روشنگری خالصانه، بدون شتابزگی و فارغ از احساسات ناب (!) زنانه نيست؟ بايد پرسيد اتحاد ملی با نوشته های شمای مثلا نويسنده (!) چه نسبتی دارد؟»
همچنین در ابتدای این یادداشت به چند جمله از سخنان احمدی نژاد، صفار هرندی وزیر ارشاد و فاطمه رجبی اشاره شده و یافتن خط و ربطش را به بعد موکول کرده است:
«رئيس جمهور: برخی روزنامه ها و سايت ها عليه دولت لجن پراكنی می كنند، وزير فرهنگ: روزنامه نگاران و رسانه ها، در انعكاس اخبار و تحليل رويدادها، انصاف را رعايت كنند.»
نویسنده مقاله ی مذکور در ادامه این پرسش را مطرح می کند که اگر منتقدان بايد كارشناس باشند و منصفانه نقد كنند، مداحان نبايد كارشناس باشند و منصفانه مدح گويند و رقيب از ميدان به دركنند؟
شنیدن این سخنان از روزنامه ی کیهان جای تعجب بسیار دارد. روزنامه ای که در دوران مسوولیت حسین شریعتمداری در تلاشی هر روزه به اتهام زنی و پرونده سازی برای مخالفان پرداخته است.
نوشته ها و سناریو هایی که بسیار بدتر و غیر منصفانه تر از کلمات رکیکی است که فاطمه رجبی، این سردار نویسندگی به زعم کیهانی ها، نسبت به مخالفان و منتقدان دولت بکار می برد.
همانگونه که نویسنده مطلب کیهان با این مثل فارسی دو صد گفته چون نیم کردار نیست مطلبش را پایان داده ، این نوشتار را هم با این مثل به پایان می رسانم که "دیگ به دیگ میگه روت سیاه".
چند مطلب اخیر ایشان آنچنان تند و خارج از ادب و نزاکت بوده که روزنامه ی کیهان نیز در یادداشتی بر ادبیات تند فاطمه رجبی خرده گرفته. نویسنده کیهان با سردار نویسندگی خواندن رجبی ، اشاره می کند:
«از كل فعالیت هايتان -كه به نوشتن خلاصه می شود- كدام در جهت روشنگری خالصانه، بدون شتابزگی و فارغ از احساسات ناب (!) زنانه نيست؟ بايد پرسيد اتحاد ملی با نوشته های شمای مثلا نويسنده (!) چه نسبتی دارد؟»
همچنین در ابتدای این یادداشت به چند جمله از سخنان احمدی نژاد، صفار هرندی وزیر ارشاد و فاطمه رجبی اشاره شده و یافتن خط و ربطش را به بعد موکول کرده است:
«رئيس جمهور: برخی روزنامه ها و سايت ها عليه دولت لجن پراكنی می كنند، وزير فرهنگ: روزنامه نگاران و رسانه ها، در انعكاس اخبار و تحليل رويدادها، انصاف را رعايت كنند.»
نویسنده مقاله ی مذکور در ادامه این پرسش را مطرح می کند که اگر منتقدان بايد كارشناس باشند و منصفانه نقد كنند، مداحان نبايد كارشناس باشند و منصفانه مدح گويند و رقيب از ميدان به دركنند؟
شنیدن این سخنان از روزنامه ی کیهان جای تعجب بسیار دارد. روزنامه ای که در دوران مسوولیت حسین شریعتمداری در تلاشی هر روزه به اتهام زنی و پرونده سازی برای مخالفان پرداخته است.
نوشته ها و سناریو هایی که بسیار بدتر و غیر منصفانه تر از کلمات رکیکی است که فاطمه رجبی، این سردار نویسندگی به زعم کیهانی ها، نسبت به مخالفان و منتقدان دولت بکار می برد.
همانگونه که نویسنده مطلب کیهان با این مثل فارسی دو صد گفته چون نیم کردار نیست مطلبش را پایان داده ، این نوشتار را هم با این مثل به پایان می رسانم که "دیگ به دیگ میگه روت سیاه".
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
الیاس نادران از نمایندگان افتدارگرای مجلس هفتم و هوادار دولت احمدی نزاد در مورد طرح تجمیع انتخابات ریاست جمهوری و مجلس مدعی شده است:
«ميدان دار طرح تجميع انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی و دوره دهم رياست جمهوری چهره های شاخص فراكسيون اقليت و وفاق و كارآمدی مجلس و همچنين تعدادی از نمايندگانی كه اميدی به رای آوردن در مجلس ندارند، بودند. »
جالب است بدانید تعداد اعضای فراکسیون اقلیت مجلس به زحمت به 30 نفر می رسد و فراکسیون وفاق و کار آمدی نیز نزدیک به 50 نماینده دارد که اکثرا جز فراکسیون اصولگرایان هستند. معمولا در مجلس برای تصویب هر طرح هم در حدود 130 (و در موارد با اهمیت تر 140) رای موافق نیاز است.
جالب تر آنکه همه پیشنهاد دهندگان طرح مذکور از اعضای طیف اقتدارگرای مجلس بودند کسانی که ادعا میشد نمایندگیان به امضای اما زمان نیز رسیده ااست. ضمنن چگونه ممکن است اقلیت در پی اضافه نمودن به عمر مجلسی باشد که این چنین آنها را به حاشیه رانده است.
با این اوصاف اظهارات الیاس نادران بسیارعجیب و قلب واقعیت است اما نیت از بیان این سخنان اهمیت ویژه ای دارد که همانا ناتوانی و کارنامه ی غیر قابل دفاع مجلس هفتم است.
مجلس حاضر، به واقع جز ضعیف ترین مجالس تاریخ ایران بوده و نیروهای شاخص راست برای فرار از شکست در انتخابات مجلس هشتم در پی فرافکنی اند. انتخاباتی که اگر با امداد غیبی و دوپینگ استصوابی همراه نباشد شکست قطعی اقتدارگرایان را به همراه خواهد داشت.
«ميدان دار طرح تجميع انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی و دوره دهم رياست جمهوری چهره های شاخص فراكسيون اقليت و وفاق و كارآمدی مجلس و همچنين تعدادی از نمايندگانی كه اميدی به رای آوردن در مجلس ندارند، بودند. »
جالب است بدانید تعداد اعضای فراکسیون اقلیت مجلس به زحمت به 30 نفر می رسد و فراکسیون وفاق و کار آمدی نیز نزدیک به 50 نماینده دارد که اکثرا جز فراکسیون اصولگرایان هستند. معمولا در مجلس برای تصویب هر طرح هم در حدود 130 (و در موارد با اهمیت تر 140) رای موافق نیاز است.
جالب تر آنکه همه پیشنهاد دهندگان طرح مذکور از اعضای طیف اقتدارگرای مجلس بودند کسانی که ادعا میشد نمایندگیان به امضای اما زمان نیز رسیده ااست. ضمنن چگونه ممکن است اقلیت در پی اضافه نمودن به عمر مجلسی باشد که این چنین آنها را به حاشیه رانده است.
با این اوصاف اظهارات الیاس نادران بسیارعجیب و قلب واقعیت است اما نیت از بیان این سخنان اهمیت ویژه ای دارد که همانا ناتوانی و کارنامه ی غیر قابل دفاع مجلس هفتم است.
مجلس حاضر، به واقع جز ضعیف ترین مجالس تاریخ ایران بوده و نیروهای شاخص راست برای فرار از شکست در انتخابات مجلس هشتم در پی فرافکنی اند. انتخاباتی که اگر با امداد غیبی و دوپینگ استصوابی همراه نباشد شکست قطعی اقتدارگرایان را به همراه خواهد داشت.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
امروز سید احمد خاتمی خطیب راست گرای هوادار دولت نهم در خطبه های نماز جمعه تهران صراحتا اعلام نمود که آیت الله خامنه ای مخالفت خود را با هر گونه مذاکره به هر عنوانی با آمریکا اعلام نموده اند:
«مقام معظم رهبری مذاكره با آمريكا را حتی درباره عراق نفی كردند، اين امر مستقيماً در راستای سخنان امام بود. من سوال دارم از طرفداران مذاكره با آمريكا كه آيا شيطنتهای آمريكا كم شده يا شيطان اكبر شده است»
اما از سوی دیگر خبرگزاری فارس به نقل از سخنگوی وزارت امور خارجه ایران خبر می دهد:
«حسن كاظمی قمی، سفير ايران در بغداد به عنوان رييس هيأت گفتگوكننده با آمريكا درباره عراق تعيين شده است.همچنين ديگر اعضای گروه به زودی مشخص می شوند.»
گرچه بنظر می رسید اختلاف نظر اساسی و تناقض گویی در مورد مذاکره با آمریکا وجود دارد اما احمد خاتمی در توجیه این تناقضات می گوید:
«درخواست برای گفت و گو از سوی مسوولان عراق برای حل گرفتاری اين كشور است تا بر سر مشكلات با آمريكا حرف بزنيم، بر اين اساس سخن از مذاكره نيست و تنها مسائل را به آنان گوشزد خواهيم كرد؛ چرا كه اين گرگ درنده اهل مذاكره نيست.»
در عرف دیپلماتیک میان گفتگو و مذاکره تفاوتی وجود ندارد و بنظر می رسد این عبارات بیشتر لفاظی سیاسی است در جهت توجیه پیاده نظام و عوام هوادار اقتدار گرایان صورت می گیرد.
اینگونه تناقض گویی ها در هر کشور دموکراتیکی می تواند حیات سیاسی هر سیاست مداری را دچار چالش جدی نماید اما در ایران و بخصوص در میان اقتدارگرایان رفتاری عادی تلقی می گردد.
احمد خاتمی در ادامه خطبه ها در واکنش به سخنان دیک چینی که گفته بود اجازه نمی دهیم ایران به سلاح هسته ای دست یابد و برای این منظور همه گزینه ها را روی میز داریم، ابراز داشت:
«ما به اين مفسد فی الارض شرور می گوييم كه اين تهديدها را آنقدر گفتيد كه حالت تهوع پيدا كرده ايم، ملت بزرگ ايران نيز برای تودهنی زدن به آمريكا همه گزينهها را روی ميز خود دارد. شما عرضه اين گونه شرارتها را ندارید.»
به این ترتیب نمایش "دم خروس ..." در خطبه های نماز جمعه امروز تهران پایان شور انگیزی یافت.
«مقام معظم رهبری مذاكره با آمريكا را حتی درباره عراق نفی كردند، اين امر مستقيماً در راستای سخنان امام بود. من سوال دارم از طرفداران مذاكره با آمريكا كه آيا شيطنتهای آمريكا كم شده يا شيطان اكبر شده است»
اما از سوی دیگر خبرگزاری فارس به نقل از سخنگوی وزارت امور خارجه ایران خبر می دهد:
«حسن كاظمی قمی، سفير ايران در بغداد به عنوان رييس هيأت گفتگوكننده با آمريكا درباره عراق تعيين شده است.همچنين ديگر اعضای گروه به زودی مشخص می شوند.»
گرچه بنظر می رسید اختلاف نظر اساسی و تناقض گویی در مورد مذاکره با آمریکا وجود دارد اما احمد خاتمی در توجیه این تناقضات می گوید:
«درخواست برای گفت و گو از سوی مسوولان عراق برای حل گرفتاری اين كشور است تا بر سر مشكلات با آمريكا حرف بزنيم، بر اين اساس سخن از مذاكره نيست و تنها مسائل را به آنان گوشزد خواهيم كرد؛ چرا كه اين گرگ درنده اهل مذاكره نيست.»
در عرف دیپلماتیک میان گفتگو و مذاکره تفاوتی وجود ندارد و بنظر می رسد این عبارات بیشتر لفاظی سیاسی است در جهت توجیه پیاده نظام و عوام هوادار اقتدار گرایان صورت می گیرد.
اینگونه تناقض گویی ها در هر کشور دموکراتیکی می تواند حیات سیاسی هر سیاست مداری را دچار چالش جدی نماید اما در ایران و بخصوص در میان اقتدارگرایان رفتاری عادی تلقی می گردد.
احمد خاتمی در ادامه خطبه ها در واکنش به سخنان دیک چینی که گفته بود اجازه نمی دهیم ایران به سلاح هسته ای دست یابد و برای این منظور همه گزینه ها را روی میز داریم، ابراز داشت:
«ما به اين مفسد فی الارض شرور می گوييم كه اين تهديدها را آنقدر گفتيد كه حالت تهوع پيدا كرده ايم، ملت بزرگ ايران نيز برای تودهنی زدن به آمريكا همه گزينهها را روی ميز خود دارد. شما عرضه اين گونه شرارتها را ندارید.»
به این ترتیب نمایش "دم خروس ..." در خطبه های نماز جمعه امروز تهران پایان شور انگیزی یافت.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
یک اتفاق خوب این روزها در هجوم خبرهای بد ناهنجار، شاید یک دل خوشی کوچک دیگر را بتوان شروع به کار سایت خبری نوروز دانست.
جایی که به قول حنیف قرار است محلی برای بیان اخبار و نظران رفرم خواهان باشد. با نگاه انسانی و اولویت دادن به حقوق بشر. چه می تواند کرد جز دل خوش بودن به هر حرکت و قدمی رو به جلو.انتشار دوباره شرق و هم میهن که این دومی را بیشتر دوست دارم.
چند روزی از سالگرد دوم خرداد می گذرد و با نگاهی به سالی که گذشت می توان امید داشت به بهبود اوضاع. نه از جهت دولت و حاکمیت اقتدار گرا. از جهت آنکه حالا اصلاح طلبان دیدگاهی واقعی تر به مسائل پیدا کرده اند.
عمل گرایی و انضباط اجتماعی در رفتاریشان دارد قوام می یابد و کم کم از خواب خرگوشی چند ساله بیدار می شوند و در این حال است که به قول دوستی می توان حدس زد شرایط کشور آبستن حوادثی است.
خرابکاری ها و ناراستی ها دولت نهم که قرار بود مهرورزی و عدالت محوری پیشه کند تلنگری بود به همه ی ما که حداکثری فکر می کردیم و حداقلی عمل. و انتخابات پیشرو محملی برای پس دادن آزمایشی که چقدر حالا اصلاح طلب تر شده ایم.
نوروز بهانه ای شد برای ذکر نکاتی چند در باب اصلاح طلبی و رفرم خواهان. چیزهایی که در روزهای پیشرو بیشتر از خواهیم شنید و احتمالا خواهیم نوشت.
جایی که به قول حنیف قرار است محلی برای بیان اخبار و نظران رفرم خواهان باشد. با نگاه انسانی و اولویت دادن به حقوق بشر. چه می تواند کرد جز دل خوش بودن به هر حرکت و قدمی رو به جلو.انتشار دوباره شرق و هم میهن که این دومی را بیشتر دوست دارم.
چند روزی از سالگرد دوم خرداد می گذرد و با نگاهی به سالی که گذشت می توان امید داشت به بهبود اوضاع. نه از جهت دولت و حاکمیت اقتدار گرا. از جهت آنکه حالا اصلاح طلبان دیدگاهی واقعی تر به مسائل پیدا کرده اند.
عمل گرایی و انضباط اجتماعی در رفتاریشان دارد قوام می یابد و کم کم از خواب خرگوشی چند ساله بیدار می شوند و در این حال است که به قول دوستی می توان حدس زد شرایط کشور آبستن حوادثی است.
خرابکاری ها و ناراستی ها دولت نهم که قرار بود مهرورزی و عدالت محوری پیشه کند تلنگری بود به همه ی ما که حداکثری فکر می کردیم و حداقلی عمل. و انتخابات پیشرو محملی برای پس دادن آزمایشی که چقدر حالا اصلاح طلب تر شده ایم.
نوروز بهانه ای شد برای ذکر نکاتی چند در باب اصلاح طلبی و رفرم خواهان. چیزهایی که در روزهای پیشرو بیشتر از خواهیم شنید و احتمالا خواهیم نوشت.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
این عکسها را وبلاگ المزخرف در اولین پستش منتشر کرده است. باید این پرسش را مطرح نمود که به چه حقی و بر اساس کدام قانون نیروی انتظامی با متهم اینگونه برخورد میکند.
آیا تنها به واسطه اوباش خطاب قرارگرفتن، پلیس حق دارد اینگونه با خشونت و قساوت به ضرب و شتم متهمان بپردازد. این رفتار با انسانهایی که دستهایشان بسته است و خطری ندارند مصداق بارز شکنجه نیست.
آیا تنها به واسطه اوباش خطاب قرارگرفتن، پلیس حق دارد اینگونه با خشونت و قساوت به ضرب و شتم متهمان بپردازد. این رفتار با انسانهایی که دستهایشان بسته است و خطری ندارند مصداق بارز شکنجه نیست.
This album is powered by BubbleShare - Add to my blog
این روزها می خوانیم که سایت های هوادار دولت داستان هایی از تجاوز اوباش به جان و ناموس مردم منتشر می کنند. داستان مردی که بخاطر بدهی زن و دخترش مورد تجاوز قرار گرفته اند و جرات شکایت هم نداشته است.
ماجرای محلاتی از شهر تهران که اوباش و ارازل کذایی به خود اجازه می دادند به هر دختری که می خواستند دست درازی کنند. روایت این ماجرا ها هم که برای بسیج افکار عمومی در جهت تایید رفتار غیر قابل توجیه نیروی انتظامی صورت پذیرفته، حکایت دردناک تری را عیان می کند.
در این همه سال نیروی انتظامی و دستگاه قضایی چه کاری را انجام داده وگرنه این داستان ها که اتفاق دیروز و امروز ما نیست. روایت سالها قدرت نمایی و گردن کشی اشرار است.
در آن زمان سردار قالیباف، سردار طلایی و سردار احمدی چه کار می کردند؟ دادستانی تهران و قوه قضایی به چه کاری مشغول بود؟ در روزگاری که دسته دسته دانشجویان، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و فعالین سیاسی را به اوین می بردند، با این اوباش چه برخوردی صورت گرفت؟
حکایت تلخ همین است. روشنفکر و دانشگاهی را به زندان سپردند و اوباش ها و چاقو کشها آزادانه به حقوق مردم تجاز می کردند. امروز نیز این نمایش تنها برای سرپوش نهادن به نارضایتی است که طرح برخورد با دگرباشان -بد حجابی- در جامعه ایجاد کرده است.
و پس آن باید دید سایت ها و روزنامه های هوادار دولت دوباره داستان آن خانواده و دخترانی که به زور مورد تجاوز قرار می گیرند و از روی وحشت جرات اعتراض ندارند، روایت خواهند کرد.
ماجرای محلاتی از شهر تهران که اوباش و ارازل کذایی به خود اجازه می دادند به هر دختری که می خواستند دست درازی کنند. روایت این ماجرا ها هم که برای بسیج افکار عمومی در جهت تایید رفتار غیر قابل توجیه نیروی انتظامی صورت پذیرفته، حکایت دردناک تری را عیان می کند.
در این همه سال نیروی انتظامی و دستگاه قضایی چه کاری را انجام داده وگرنه این داستان ها که اتفاق دیروز و امروز ما نیست. روایت سالها قدرت نمایی و گردن کشی اشرار است.
در آن زمان سردار قالیباف، سردار طلایی و سردار احمدی چه کار می کردند؟ دادستانی تهران و قوه قضایی به چه کاری مشغول بود؟ در روزگاری که دسته دسته دانشجویان، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و فعالین سیاسی را به اوین می بردند، با این اوباش چه برخوردی صورت گرفت؟
حکایت تلخ همین است. روشنفکر و دانشگاهی را به زندان سپردند و اوباش ها و چاقو کشها آزادانه به حقوق مردم تجاز می کردند. امروز نیز این نمایش تنها برای سرپوش نهادن به نارضایتی است که طرح برخورد با دگرباشان -بد حجابی- در جامعه ایجاد کرده است.
و پس آن باید دید سایت ها و روزنامه های هوادار دولت دوباره داستان آن خانواده و دخترانی که به زور مورد تجاوز قرار می گیرند و از روی وحشت جرات اعتراض ندارند، روایت خواهند کرد.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
امروز دهمین سالگرد انتخابات دوم خرداد 76 است. ده سال سرشار از بیم و امید. روزهایی دلنشین برای یادآوری مجدد در کنار ساعاتی که گاهی آرزو می کنیم کاش رخ نمی داد.
شریعتمداری به نمایندگی از جریان اقتدارگرا حق دارد که بنویسد: «دوم خرداد را نبايد فراموش كرد، نه به اين دليل كه امر مهمی بوده است بلكه به اين دليل كه امور غير مهم هم می توانند گاهی دردسر درست كنند.»
دوم خرداد و تفکر که حتی از آن روز و روزگار پیشی گرفت به واقع دردسرساز شد. تا جایی که مخالفان مجبور شدند برای متوقف کردن روند تحولات، دست به ارتکاب جنایت های دهشتناکی بزنند.
نمی شود به یاد دوم خرداد افتاد و از ذکر جنایت قتل های زنجیره ای حذر کرد، 18 تیر و حادثه ی تلخ حمله به کوی دانشگاه را بخاطر نیاورد و ترور حجاریان به دست سعید عسکر و واقعه کنفرانس برلین را ندیده گرفت.
در آن سالها بود که مختاری، پوینده، فروهرها و عزت ابراهیم نژاد قربانی خشونت کور مخالفان شدند. عبدالله نوری، نیک آهنگ کوثر، باطبی، محمدی، گنجی، باقی، عبدی، کرباسچی، سحابی، افشاری، سمیع نژاد، معماریان، مزروعی، قوچانی، زرافشان، پورزند، قاضیان، صابر، رحمانی، آغاجری، رجایی، صفری، مومنی، علیجانی، اشکوری، کدیور و صدها نفر دیگر به زندان رفتند و شکنجه شدند.
حادثه ی دانشگاه خرم آباد، صدورحکم اعدام برای هاشم آغاجری و اشکوری، حادثه دانشگاه چمران اهواز، حمله به خوابگاه طرشت، حمله ی هر روزه گروه های فشار به مراسم، سخنرانی ها و شخصیت های فعال فرهنگی و سیاسی دگر اندیش از خاطره ها پاک شدنی نیست.
نمی شود دادگاه کرباسچی به ریاست وزیر کنونی اطلاعات را به خاطر نیاورد. و همچنین کتک خوردن مهاجرانی و عبدالله نوری وزرای دولت اصلاحات بدست نیروهای انصار به سرکردگی ده نمکی و الله کرم.
توس، جامعه، نشاط، عصر آزادگان ، امروز، ایران فردا، آزادی، نوسازی، خرداد، سلام و ده ها نشریه دیگر که در محاق توقیف قرار گرفتند. کتابهای عالیجناب سرخ پوش گنجی و یقه سفیدهای محمد قوچانی و تراژدی دموکراسی در ایران عماد الدین باقی و شوکران اصلاح عبدالله نوری.
اینها همه جزیی از این روز عظیم است. باید امثال شریعتمداری از یادآوری این روز در هراس باشند. اینها همه گوشه ای از کارنامه ی سیاه اقتدارگرایانی است که پس از هشت سال حضور رفرم خواهان در بخشی از حاکمیت -که با قصورها و کم کاریهای بسیاری همراه بود- درکمتر از دوسال همه دستاوردهای آن روزها را نابود کرده اند.
همه این مصائب را بر شمردم تا بیاد بیاوریم چه هزینه ی سنگینی پرداخته شد تا به جایی که امروز در آن قرار داریم برسیم. حالا همه از فاشیسم که کشور را تهدید می کند، سخن می گویند.
همه ی خیر خواهان ایران از انتخاب احمدی نژاد ناراضی اند. انتخابی که محصول مشترک اصلاح طلبان حکومتی و اپوزیسیون داخلی هوادار تحریم بود. که البته سهم اصلاح طلبان دو چندان است.
باید درس بیگریم. باید درس گرفته باشیم با آنچه این روزها در خیابان های شهرهای ایران به اسم امنیت به نمایش گذاشته می شود و حوادثی که در دانشگاه هایمان رقم می خورد و نایابی خردمندی، تساهل و تسامح در دولتمردان کنونی. کاش گذشته چراغ راه آیندیمان بشود.
شریعتمداری به نمایندگی از جریان اقتدارگرا حق دارد که بنویسد: «دوم خرداد را نبايد فراموش كرد، نه به اين دليل كه امر مهمی بوده است بلكه به اين دليل كه امور غير مهم هم می توانند گاهی دردسر درست كنند.»
دوم خرداد و تفکر که حتی از آن روز و روزگار پیشی گرفت به واقع دردسرساز شد. تا جایی که مخالفان مجبور شدند برای متوقف کردن روند تحولات، دست به ارتکاب جنایت های دهشتناکی بزنند.
نمی شود به یاد دوم خرداد افتاد و از ذکر جنایت قتل های زنجیره ای حذر کرد، 18 تیر و حادثه ی تلخ حمله به کوی دانشگاه را بخاطر نیاورد و ترور حجاریان به دست سعید عسکر و واقعه کنفرانس برلین را ندیده گرفت.
در آن سالها بود که مختاری، پوینده، فروهرها و عزت ابراهیم نژاد قربانی خشونت کور مخالفان شدند. عبدالله نوری، نیک آهنگ کوثر، باطبی، محمدی، گنجی، باقی، عبدی، کرباسچی، سحابی، افشاری، سمیع نژاد، معماریان، مزروعی، قوچانی، زرافشان، پورزند، قاضیان، صابر، رحمانی، آغاجری، رجایی، صفری، مومنی، علیجانی، اشکوری، کدیور و صدها نفر دیگر به زندان رفتند و شکنجه شدند.
حادثه ی دانشگاه خرم آباد، صدورحکم اعدام برای هاشم آغاجری و اشکوری، حادثه دانشگاه چمران اهواز، حمله به خوابگاه طرشت، حمله ی هر روزه گروه های فشار به مراسم، سخنرانی ها و شخصیت های فعال فرهنگی و سیاسی دگر اندیش از خاطره ها پاک شدنی نیست.
نمی شود دادگاه کرباسچی به ریاست وزیر کنونی اطلاعات را به خاطر نیاورد. و همچنین کتک خوردن مهاجرانی و عبدالله نوری وزرای دولت اصلاحات بدست نیروهای انصار به سرکردگی ده نمکی و الله کرم.
توس، جامعه، نشاط، عصر آزادگان ، امروز، ایران فردا، آزادی، نوسازی، خرداد، سلام و ده ها نشریه دیگر که در محاق توقیف قرار گرفتند. کتابهای عالیجناب سرخ پوش گنجی و یقه سفیدهای محمد قوچانی و تراژدی دموکراسی در ایران عماد الدین باقی و شوکران اصلاح عبدالله نوری.
اینها همه جزیی از این روز عظیم است. باید امثال شریعتمداری از یادآوری این روز در هراس باشند. اینها همه گوشه ای از کارنامه ی سیاه اقتدارگرایانی است که پس از هشت سال حضور رفرم خواهان در بخشی از حاکمیت -که با قصورها و کم کاریهای بسیاری همراه بود- درکمتر از دوسال همه دستاوردهای آن روزها را نابود کرده اند.
همه این مصائب را بر شمردم تا بیاد بیاوریم چه هزینه ی سنگینی پرداخته شد تا به جایی که امروز در آن قرار داریم برسیم. حالا همه از فاشیسم که کشور را تهدید می کند، سخن می گویند.
همه ی خیر خواهان ایران از انتخاب احمدی نژاد ناراضی اند. انتخابی که محصول مشترک اصلاح طلبان حکومتی و اپوزیسیون داخلی هوادار تحریم بود. که البته سهم اصلاح طلبان دو چندان است.
باید درس بیگریم. باید درس گرفته باشیم با آنچه این روزها در خیابان های شهرهای ایران به اسم امنیت به نمایش گذاشته می شود و حوادثی که در دانشگاه هایمان رقم می خورد و نایابی خردمندی، تساهل و تسامح در دولتمردان کنونی. کاش گذشته چراغ راه آیندیمان بشود.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
وارطان سالاخانيان در ششم بهمن 1309 بدنيا آمد. دوره ابتدايی را در مدرسه ليلاوان تاماريان تبريز به پايان رساند و دوران دبيرستان را هم در همين شهر تمام کرد. در سال 1321 با خانواده اش به تهران کوچ کردند. اما بعد از 4 سال اين خانواده بار ديگر روانه تبريز شدند.
سالاخانیان در سال 1331 به حزب توده ايران پيوست. بعد از کودتای 28 مرداد به فعاليت فعالانه مخفی ادامه و سرانجام در اردیبهشت 1333 دستگیر شد.
نزديک به يک سال از کودتا می گذشت و حکومت پهلوی که در پی کشف محل انتشار روزنامه ها و کتبهای حزب توده بود نتوانسته بود رد چاپخانه را بدست بياورد.
غروب ششم ارديبهشت ، ماموران به طور اتفاقی به يک اتومبيل در دروازه دولت، که آنروزها در خارج تهران بود، ايست دادند ، راننده اتومبيل جوانی ارمنی بود. او خيلی خونسرد به سؤالات جواب می داد.
يکی از ماموران خواست به اتومبيل اجازه حرکت بدهد که ديگری مخالفت کرد و از راننده خواست صندوق عقب را برای بازرسی باز کند. راننده همين کار را کرد. صندوق عقب لبالب از روزنامه "رزم"، ارگان سازمان جوانان حزب توده ايران بود.
روزنامه ها تا نخورده بود و هنوز بوی مرکب چاپخانه ميداد. ساعتی بعد دو سرنشين اتومبيل در بازداشتگاه نظامی لشکر دو زرهی که زیر نظر بختیار و سرهنگ زیبایی اداره می شد، بودند.
بازجویان بيشتر به کوچک شوشتری که قامت ظريفی داشت، فشار مياوردند. آنها دنبال چاپخانه می گشتند. پاسخ شکنجه ها سکوت بود.شکنجه شش روز ادامه يافت. دو متهم همه چيز را انکار ميکردند و ميگفتند از وجود روزنامه ها خبر ندارند. روز 12 ارديبهشت کوچک شوشتري، در حاليکه بدنش زير شکنجه درهم کوبيده شده بود، بی آنکه لب باز کند شهيد شد.
وارطان ، وقتی مطمئن شد که رفيقش شهيد شده است، به شکنجه گران گفت: "حالا خيالم راحت شد. من ميدانم و نمی گويم. هر کار ميخواهيد بکنيد".
اين صحنه از شکنجه های وارطان را يکی از بازجوهای او بعدها نقل کرده است:
"انگشت سبابه وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت ميشکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی حرف نمی زد. وارطان گفت: می شکند. با تمام نيرويم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نميکرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت : می شکند. خشمگين شدم. مرا مسخره می کرد. باز هم فشار دادم. صدايی برخاست. وارطان گفت: ديدی گفتم می شکند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوزخند می زد."
سرانجام وارطان سالاخانیان نیز در حالی که سرش را با مته سوراخ کردند بدون اینکه کلامی بر زبان آورد جان در ره اعتقاد فدا کرد.
ماموران حکومت شاه شبانه پیکر دو شهید را به رودخانه جاجرود سپردند و چند روز بعد جنازه ها کشف شد.وقتی پيکر وارطان را تحويل خانواده اش دادند از آن قامت نيرومند تنها اسکلتی برجا مانده بود. مادرش می گويد:
"جسد وارطان را هنگام دفن ديدم وارطان را از روی موهايش شناختم. اسکلتی بيش نبود. من بعد از آن نتوانستم به خودم بقبولانم که پسری چون وارطان که چهارشانه بود در عرض 26 روز به اسکلت تبديل شده باشد."
سالاخانیان در سال 1331 به حزب توده ايران پيوست. بعد از کودتای 28 مرداد به فعاليت فعالانه مخفی ادامه و سرانجام در اردیبهشت 1333 دستگیر شد.
نزديک به يک سال از کودتا می گذشت و حکومت پهلوی که در پی کشف محل انتشار روزنامه ها و کتبهای حزب توده بود نتوانسته بود رد چاپخانه را بدست بياورد.
غروب ششم ارديبهشت ، ماموران به طور اتفاقی به يک اتومبيل در دروازه دولت، که آنروزها در خارج تهران بود، ايست دادند ، راننده اتومبيل جوانی ارمنی بود. او خيلی خونسرد به سؤالات جواب می داد.
يکی از ماموران خواست به اتومبيل اجازه حرکت بدهد که ديگری مخالفت کرد و از راننده خواست صندوق عقب را برای بازرسی باز کند. راننده همين کار را کرد. صندوق عقب لبالب از روزنامه "رزم"، ارگان سازمان جوانان حزب توده ايران بود.
روزنامه ها تا نخورده بود و هنوز بوی مرکب چاپخانه ميداد. ساعتی بعد دو سرنشين اتومبيل در بازداشتگاه نظامی لشکر دو زرهی که زیر نظر بختیار و سرهنگ زیبایی اداره می شد، بودند.
بازجویان بيشتر به کوچک شوشتری که قامت ظريفی داشت، فشار مياوردند. آنها دنبال چاپخانه می گشتند. پاسخ شکنجه ها سکوت بود.شکنجه شش روز ادامه يافت. دو متهم همه چيز را انکار ميکردند و ميگفتند از وجود روزنامه ها خبر ندارند. روز 12 ارديبهشت کوچک شوشتري، در حاليکه بدنش زير شکنجه درهم کوبيده شده بود، بی آنکه لب باز کند شهيد شد.
وارطان ، وقتی مطمئن شد که رفيقش شهيد شده است، به شکنجه گران گفت: "حالا خيالم راحت شد. من ميدانم و نمی گويم. هر کار ميخواهيد بکنيد".
اين صحنه از شکنجه های وارطان را يکی از بازجوهای او بعدها نقل کرده است:
"انگشت سبابه وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت ميشکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی حرف نمی زد. وارطان گفت: می شکند. با تمام نيرويم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نميکرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت : می شکند. خشمگين شدم. مرا مسخره می کرد. باز هم فشار دادم. صدايی برخاست. وارطان گفت: ديدی گفتم می شکند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوزخند می زد."
سرانجام وارطان سالاخانیان نیز در حالی که سرش را با مته سوراخ کردند بدون اینکه کلامی بر زبان آورد جان در ره اعتقاد فدا کرد.
ماموران حکومت شاه شبانه پیکر دو شهید را به رودخانه جاجرود سپردند و چند روز بعد جنازه ها کشف شد.وقتی پيکر وارطان را تحويل خانواده اش دادند از آن قامت نيرومند تنها اسکلتی برجا مانده بود. مادرش می گويد:
"جسد وارطان را هنگام دفن ديدم وارطان را از روی موهايش شناختم. اسکلتی بيش نبود. من بعد از آن نتوانستم به خودم بقبولانم که پسری چون وارطان که چهارشانه بود در عرض 26 روز به اسکلت تبديل شده باشد."
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
حسن بیادی نائب رییس شورای شهر تهران و از حامیان احمدی نژاد در دفاع از برخوردهای صورت گرفته با زنان در راستای اجرای طرح امنیت اجتماعی مدعی است که بدحجاب ها عين طاعون و حتی بدتر از طاعون هستند.
بیادی این سخنان را در واکنش به انتقادات معصومه ابتکار از اجرای طرح مبارزه با بد حجابی عنوان نمود. ابتکار در نطق پیش از دستور خود با اشاره به افت ها و کج سلیقگی ها در اجرای این طرح افزود:
چرا مرحله اول طرح امنيت اجتماعی برخورد با بدحجابی است و مرحله بعد آن برخورد با اراذل و اوباش؟ در موضوعی مانند حجاب كه با روح و روان سر و كار داريم، بايد محاسبه كرد كه آيا خرد شدن كرامت نفس يا زير سوال رفتن عزت جوان به صلاح موقت فضای ظاهری جامعه می ارزد؟
این دو اظهار نظر را در کنار هم آوردم تا تفاوت تفکرات و ادبیات اقتدارگرایی و اصلاح طلبی مشخص گردد. تا بار دیگر حسرت بخوریم چرا شرایطی رقم خورد تا احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند و امثال بیادی زنان و دختران دگرباش را بدتر از طاعون بخوانند.
در همین حال رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران نیز در واکنش به ضرب و شتم و خون آلود کردن زنی در میدان هفت تیر توسط نیروی انتظامی خبر از پیگیری ماجرا می دهد.
نباید دلمان را خوش کنیم. پیگیری یعنی مشخص گردد که این زن با قصد قبلی خود را در معرض ضرب و شتم ماموران قرار داده و می خواسته برای دشمن خوراک تبلیغلاتی فراهم کند. اگر هم بشود به هاله اسفندیاری و جهانبگلو و براندازی نرم هم ارتباطش بدهند.
راستی نکند همه اینها نمایشی بیش نباشد تا از یاد ببریم: پول نفت توی سفرهایمان چه شد و مهرورزی و عدالت اقتصادی با نفت 70 دلار هم محقق نشد و به یاد نیاوریم که ما دچار طاعون خشونت و کند مغزی برخی شده ایم.
بیادی این سخنان را در واکنش به انتقادات معصومه ابتکار از اجرای طرح مبارزه با بد حجابی عنوان نمود. ابتکار در نطق پیش از دستور خود با اشاره به افت ها و کج سلیقگی ها در اجرای این طرح افزود:
چرا مرحله اول طرح امنيت اجتماعی برخورد با بدحجابی است و مرحله بعد آن برخورد با اراذل و اوباش؟ در موضوعی مانند حجاب كه با روح و روان سر و كار داريم، بايد محاسبه كرد كه آيا خرد شدن كرامت نفس يا زير سوال رفتن عزت جوان به صلاح موقت فضای ظاهری جامعه می ارزد؟
این دو اظهار نظر را در کنار هم آوردم تا تفاوت تفکرات و ادبیات اقتدارگرایی و اصلاح طلبی مشخص گردد. تا بار دیگر حسرت بخوریم چرا شرایطی رقم خورد تا احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند و امثال بیادی زنان و دختران دگرباش را بدتر از طاعون بخوانند.
در همین حال رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران نیز در واکنش به ضرب و شتم و خون آلود کردن زنی در میدان هفت تیر توسط نیروی انتظامی خبر از پیگیری ماجرا می دهد.
نباید دلمان را خوش کنیم. پیگیری یعنی مشخص گردد که این زن با قصد قبلی خود را در معرض ضرب و شتم ماموران قرار داده و می خواسته برای دشمن خوراک تبلیغلاتی فراهم کند. اگر هم بشود به هاله اسفندیاری و جهانبگلو و براندازی نرم هم ارتباطش بدهند.
راستی نکند همه اینها نمایشی بیش نباشد تا از یاد ببریم: پول نفت توی سفرهایمان چه شد و مهرورزی و عدالت اقتصادی با نفت 70 دلار هم محقق نشد و به یاد نیاوریم که ما دچار طاعون خشونت و کند مغزی برخی شده ایم.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
دیروز خبرگزاری ها به نقل از وزارت اطلاعات مدعی شدند هاله اسفندیاری در اعترافات خود گفته بنياد سوروس در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمی و تلاش برای توسعه و گسترش آن، اهداف براندازانه خود را دنبال می نموده است.
در این اطلاعیه اضافه شده با همكاری خانم اسفندیاری، مدیر و نماینده بنياد آمریكایی سوروس در ايران، شناسایی و تحت تعقيب قرار گرفت كه تحقيقات تكمیلی در اين خصوص ادامه دارد.
در مورد این اطلاعیه چند سوال اساسی قابل طرح است:
آیا خانم هاله اسفندیاری به میل و خواست خودشان -و طبق اطلاعیه وزارت اطلاعات به جهت همکاری- این اطلاعات را در اختیار بازجوها قرار داده اند؟
در مورد ماهیت فعالیت های خانم اسفندیاری اسناد مدارک محکمه پسند و قانونی وجود دارد و یا کما فی السابق کیفر خواست متهمان اینچنین تنها بر اساس اعترافاتشان تهیه می شود؟
خانم اسفندیاری در مرحله ی بازجویی قرار دارند و یا محاکمه و حکم به محکومیت ایشان صادر شده که بخشی از اعترافاتشان منتشر می شود؟ و آیا قاعدتا این اطلاعات نباید محرمانه باشد؟
مهمتر از تمام این موارد وقتی خانم اسفندیاری از داشتن وکیل محروم است و هنگامی که امکان برقرار ارتباط با خانواده ی خود ندارد، چگونه می توان به اینگونه نقل قولها اعتماد کرد.
دیر زمانی نمی گذرد که اتهام تلاش برای براندازی نیروهای ملی و مذهبی تنها بر پایه ی اعترافاتشان از صدا و سیما خوانده ش دو سال گذشته بود که رامین جهانبگلو با همین شیوه دستگیر و مجبور به اعترافاتی شد.
اما به واقع زمان اینگونه بازی ها گذشته است. هویت سازی ، اعتراف گیری و آشکار سازی چهره های پنهان به سبک روزنامه کیهان تنها به نارضایتی ها می افزاید. اعترافاتی که افکار عمومی کمترین اهمیتی برای آن قائل نیستند.
در این اطلاعیه اضافه شده با همكاری خانم اسفندیاری، مدیر و نماینده بنياد آمریكایی سوروس در ايران، شناسایی و تحت تعقيب قرار گرفت كه تحقيقات تكمیلی در اين خصوص ادامه دارد.
در مورد این اطلاعیه چند سوال اساسی قابل طرح است:
آیا خانم هاله اسفندیاری به میل و خواست خودشان -و طبق اطلاعیه وزارت اطلاعات به جهت همکاری- این اطلاعات را در اختیار بازجوها قرار داده اند؟
در مورد ماهیت فعالیت های خانم اسفندیاری اسناد مدارک محکمه پسند و قانونی وجود دارد و یا کما فی السابق کیفر خواست متهمان اینچنین تنها بر اساس اعترافاتشان تهیه می شود؟
خانم اسفندیاری در مرحله ی بازجویی قرار دارند و یا محاکمه و حکم به محکومیت ایشان صادر شده که بخشی از اعترافاتشان منتشر می شود؟ و آیا قاعدتا این اطلاعات نباید محرمانه باشد؟
مهمتر از تمام این موارد وقتی خانم اسفندیاری از داشتن وکیل محروم است و هنگامی که امکان برقرار ارتباط با خانواده ی خود ندارد، چگونه می توان به اینگونه نقل قولها اعتماد کرد.
دیر زمانی نمی گذرد که اتهام تلاش برای براندازی نیروهای ملی و مذهبی تنها بر پایه ی اعترافاتشان از صدا و سیما خوانده ش دو سال گذشته بود که رامین جهانبگلو با همین شیوه دستگیر و مجبور به اعترافاتی شد.
اما به واقع زمان اینگونه بازی ها گذشته است. هویت سازی ، اعتراف گیری و آشکار سازی چهره های پنهان به سبک روزنامه کیهان تنها به نارضایتی ها می افزاید. اعترافاتی که افکار عمومی کمترین اهمیتی برای آن قائل نیستند.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
نمیتوان این خبر را خواند و عصبانی نشد. نمی شود این فیلم را دید و از خشم دندانها را به هم فشار نداد. این نمایش خشونت روایت هر روزه ی ماست.
درد ما تنها تصاویر به ظاهر اوباشی نیستند که ماموران ماسک به صورت آفتابه به گردنشان می اندازند و توی شهر می گردانند که مثلا هیبت و توان نیروی انتظامی را به رخ بکشند.
مسئله اینست که مشابه همین رفتار و بدتر از آن بر سر دانشجویان و دختران این سرزمین می آورند. به این عکسها نگاه کنید. به این فیلم که نماد توحش کسانی است که باید پاسدار ساحت مقدس دانشگاه باشند نگاهی بیندازید.
برای دوستی در پاسخ مطلبش در مورد وقایع این روزها و آنچه با عنوان امنیت اجتماعی در کوچه و خیابان و دانشگاه های ما در حال وقوع است نوشتم: توحش توحش توحش!
و کاش می شد این مسولین برقراری امنیت و انتظام در جامعه را مجبور می کردیم روزی هزار بار بنویسند : از توحش بیزاریم، شاید افاقه می کرد تا دیگر به خود اجازه ندهند با هیچ انسانی اینگونه رفتار کنند.
نیروی انتظامی خبر از برخورد با کسانی می دهد که بد سلیقگی کرده و آفتابه به گردن دستگیر شدگان انداخته اند. در حالی که توضیح نمی دهند چه کسی این آفتابه را برای این نمایش تهیه کرده است.
وزیر کشور هم می گوید یکی دو حادثه کوچک -منظورشان تجاوز به دو دختر در مشهد و کرج در راستای اجرای طرح امنیت اجتماعی- مانع اجرای این طرح نیست. یکی دو حادثه ی کوچک!!
درد ما تنها تصاویر به ظاهر اوباشی نیستند که ماموران ماسک به صورت آفتابه به گردنشان می اندازند و توی شهر می گردانند که مثلا هیبت و توان نیروی انتظامی را به رخ بکشند.
مسئله اینست که مشابه همین رفتار و بدتر از آن بر سر دانشجویان و دختران این سرزمین می آورند. به این عکسها نگاه کنید. به این فیلم که نماد توحش کسانی است که باید پاسدار ساحت مقدس دانشگاه باشند نگاهی بیندازید.
برای دوستی در پاسخ مطلبش در مورد وقایع این روزها و آنچه با عنوان امنیت اجتماعی در کوچه و خیابان و دانشگاه های ما در حال وقوع است نوشتم: توحش توحش توحش!
و کاش می شد این مسولین برقراری امنیت و انتظام در جامعه را مجبور می کردیم روزی هزار بار بنویسند : از توحش بیزاریم، شاید افاقه می کرد تا دیگر به خود اجازه ندهند با هیچ انسانی اینگونه رفتار کنند.
نیروی انتظامی خبر از برخورد با کسانی می دهد که بد سلیقگی کرده و آفتابه به گردن دستگیر شدگان انداخته اند. در حالی که توضیح نمی دهند چه کسی این آفتابه را برای این نمایش تهیه کرده است.
وزیر کشور هم می گوید یکی دو حادثه کوچک -منظورشان تجاوز به دو دختر در مشهد و کرج در راستای اجرای طرح امنیت اجتماعی- مانع اجرای این طرح نیست. یکی دو حادثه ی کوچک!!
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
چند روز است که به این موضوع فکر می کنم که چه کسانی و چه چیزهایی در زندگی من تاثیر زیادی داشته اند. در حالی که معتقدم این خودمانیم که بیشترین تاثیر و تغییر را در عادات و عقاید و نگاهمان به زندگی ایجاد می کنیم.
همینگوی و روسو: خواندن کتاب زنگها برای که به صدا در می آیند همینگوی و اعترافات ژان ژاک روسو در سن 13 سالگی توانست نگاهم را نسبت به بسیاری از مسائل تغییر دهد.
گرچه در ابتدا با خواندن کتاب همینگوی دچار چالشی باور نکردی شدم اما اعترافات روسو همه چیز را تغییر داد. شاید هم بی پردگی و جاری بودن زندگی در این کتاب ها در کنار سکس و عشق بود که بسیاری از ارزشهای آن روزهایم را تحقیر و کم رنگ نمود.
گرچه شاید بتوان با فاصله تاثیر کتابهای ضحاک ماربه دوش سعیدی سیرجانی، مزرعه حیوانات و 1984 جورج اورول، کوری ساراماگو را نیز اضافه نمود.
پی آفرین: معلم ادبیات سال دوم راهنمایی من، استاد پی آفرین بود. او به من جسارت حرف زدن و نوشت داد و با علاقه و وسواس تمام نزدیک به نیمی از زمان هر کلاس را به برداشت های آزاد من از داستانها و رمانهای مختلف اختصاص می داد. زمانی برای اینکه با صدای بلند، چیزهایی را که دوست دارم روایت کنم.
مسعود بهنود: شاید تاثیرگذارترین آدم زندگی من مسعود بهنود باشد. اولین بار اسمش را در روزنامه ی کیهان دیدم. درستون نیمه ی پنهان. که او را جاسوس غرب و یک لیبرال خود فروخته خوانده بود.
در جستجوی هایم به تهران مصور برخوردم. شماره 23 جمعه 8 تیرماه 58 به سردبیری مسعود بهنود. و پس از آن بود که مشتری نوشته هایش شدم. و ان زمان که صدایش را شنیدم و تصویرش بیش از پیش دوستش داشتم و دارم.
ما می مانیم، دو حرف، حرف دیگر، خانوم، امینه، حروف، در بند اما سبز و ... نمی شود گفت چقدر توانسته ام از بهنود آنچه را که لازم است دریابم. اما بهنود به روایت من وسوسه انگیز و دلچسب است. بیش از هر چیز دیگری.
دوم خرداد:شاید این روز برای بسیاری منشا تاثیر و تحول بود. برای من شروع یک نا آرامی. همان آشفتگی که آرامش را تاب نمی آورد و هنوز مرا رها نکرده.
اصلاحات: مجله ی که در دانشگاه منتشر می کردیم و بعدا اسمش را به جمهور تغییر دادیم و به 6 شماره نرسید توقیف شد. خود مجله بی اهمیت تر از کسانی بود که آنرا منتشر می کردند. یک جمع هفت هشت نفره. مدارا و سخت جانی این روزهایم را مدیون آن جمع هستم.
وارطان: این اسم نه به خاطر وارطان سالاخانیان بلکه بیشتر بخاطر شعر نازلی شاملو که بیش از هر شعر دیگری شاید مرا تحت تاثیر قرار داد. حالا دیگر وارطان برای من یک اسم نیست بیش از هر اسم دیگری به خودم نزدیک است و دوستش دارم.
همینگوی و روسو: خواندن کتاب زنگها برای که به صدا در می آیند همینگوی و اعترافات ژان ژاک روسو در سن 13 سالگی توانست نگاهم را نسبت به بسیاری از مسائل تغییر دهد.
گرچه در ابتدا با خواندن کتاب همینگوی دچار چالشی باور نکردی شدم اما اعترافات روسو همه چیز را تغییر داد. شاید هم بی پردگی و جاری بودن زندگی در این کتاب ها در کنار سکس و عشق بود که بسیاری از ارزشهای آن روزهایم را تحقیر و کم رنگ نمود.
گرچه شاید بتوان با فاصله تاثیر کتابهای ضحاک ماربه دوش سعیدی سیرجانی، مزرعه حیوانات و 1984 جورج اورول، کوری ساراماگو را نیز اضافه نمود.
پی آفرین: معلم ادبیات سال دوم راهنمایی من، استاد پی آفرین بود. او به من جسارت حرف زدن و نوشت داد و با علاقه و وسواس تمام نزدیک به نیمی از زمان هر کلاس را به برداشت های آزاد من از داستانها و رمانهای مختلف اختصاص می داد. زمانی برای اینکه با صدای بلند، چیزهایی را که دوست دارم روایت کنم.
مسعود بهنود: شاید تاثیرگذارترین آدم زندگی من مسعود بهنود باشد. اولین بار اسمش را در روزنامه ی کیهان دیدم. درستون نیمه ی پنهان. که او را جاسوس غرب و یک لیبرال خود فروخته خوانده بود.
در جستجوی هایم به تهران مصور برخوردم. شماره 23 جمعه 8 تیرماه 58 به سردبیری مسعود بهنود. و پس از آن بود که مشتری نوشته هایش شدم. و ان زمان که صدایش را شنیدم و تصویرش بیش از پیش دوستش داشتم و دارم.
ما می مانیم، دو حرف، حرف دیگر، خانوم، امینه، حروف، در بند اما سبز و ... نمی شود گفت چقدر توانسته ام از بهنود آنچه را که لازم است دریابم. اما بهنود به روایت من وسوسه انگیز و دلچسب است. بیش از هر چیز دیگری.
دوم خرداد:شاید این روز برای بسیاری منشا تاثیر و تحول بود. برای من شروع یک نا آرامی. همان آشفتگی که آرامش را تاب نمی آورد و هنوز مرا رها نکرده.
اصلاحات: مجله ی که در دانشگاه منتشر می کردیم و بعدا اسمش را به جمهور تغییر دادیم و به 6 شماره نرسید توقیف شد. خود مجله بی اهمیت تر از کسانی بود که آنرا منتشر می کردند. یک جمع هفت هشت نفره. مدارا و سخت جانی این روزهایم را مدیون آن جمع هستم.
وارطان: این اسم نه به خاطر وارطان سالاخانیان بلکه بیشتر بخاطر شعر نازلی شاملو که بیش از هر شعر دیگری شاید مرا تحت تاثیر قرار داد. حالا دیگر وارطان برای من یک اسم نیست بیش از هر اسم دیگری به خودم نزدیک است و دوستش دارم.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |


