«تيم واليبال بانوان ايران با حجاب اسلامی در پيكارهای جهانی حضور می یابد، سرپرست فدراسيون واليبال گفت: به زودی تميهدات و شرايطی را فراهم خواهيم آورد تا بانوان ايرانی با رعايت شعائر اسلامی و حجاب، در پيكارهای رسمی و بينالمللی حضور پيدا كند.» [+]
فکرش را بکنید زنان ایران بخواهند با شلوار و گرمکن و مقنعه با این زنان بازی کنند چه وضعیت كميكی ایجاد می شود. بعضی کارها انجام ندادنش بهتر از انجام دادنش است. این هم یکی از آنهاست.
اینطور فقط خودمان را مضحکه می کنیم. آقایان اگر راست می گویند ورود زنان را به ورزشگاه ها آزاد کنند والیبال بازی کردنشان پیش کش.
برخی از رفقا ایراد گرفه اند که عکس متعلق به والیبال ساحلی است، ضمن اشاره به این موضوع که عکس تزئینی است توجه دوستان را به این مورد جلب می کنم که حالا لباس این نسوان اینجا دو تکه است آنجا یک تکه می شود و فرق چندانی نمی کند!
فکرش را بکنید زنان ایران بخواهند با شلوار و گرمکن و مقنعه با این زنان بازی کنند چه وضعیت كميكی ایجاد می شود. بعضی کارها انجام ندادنش بهتر از انجام دادنش است. این هم یکی از آنهاست.
اینطور فقط خودمان را مضحکه می کنیم. آقایان اگر راست می گویند ورود زنان را به ورزشگاه ها آزاد کنند والیبال بازی کردنشان پیش کش.
برخی از رفقا ایراد گرفه اند که عکس متعلق به والیبال ساحلی است، ضمن اشاره به این موضوع که عکس تزئینی است توجه دوستان را به این مورد جلب می کنم که حالا لباس این نسوان اینجا دو تکه است آنجا یک تکه می شود و فرق چندانی نمی کند!
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
«باور کنید که ته تمام این حمایتهای این سالها از گروههای دانشجویی و حقوق بشر و دموکراسی همین رضا پهلوی است که شدیدا هم با وزارت خارجهی رایس چپ افتاده است.» [+]
«استكبار به سركردگی آمريكا برای حصول به اهداف و انعكاس برنامههای خود در ايران، جوانان، دانشجويان، روزنامهنگاران و كسانی كه قابل اعتماد بوده و در جامعه تأثيرگذار هستند را محور قرار داده است.» [+]
می شود به استناد پاراگراف اول که از حسین درخشان است سخنان محسنی اژه ای -پاراگراف دوم- را درست قلمداد نمود اما مواردی وجود دارند که هم درخشان و هم وزیر اطلاعات -شاید به عمد- نادیده می گیرند.
اول آنکه آیا حمایتهای مورد الذکر از گروههای دانشجویی و حقوق بشر و حتی احزاب سیاسی نشانه ی وابستگی آنهاست؟ مثل اعلام حمایت امریکا از اصلاح طلبان که اتفاقا بیشتر به ضررشان بود تا نفعشان. پاسخ این سوال کاملا مشخص است.
مورد دیگر برخورد جزمی و مطلق با مسائل سیاسی است. اینکه ما روش و یا منش پهلوی را نمی پسندیم نباید باعث شود که کلیت و ماهیت وجودیش را رد کنیم و هر عملی از سوی او را اشتباه بنامیم. این در مورد همه صدق می کند حتی مسولان جمهوری اسلامی.
به همین دلیل است که شاید حتی پس از 27 سال از انقلاب ، نه تنها مخالفان با انقلابیون دیروز به توافقی بینابین نرسیده اند بلکه خود انقلابیون دچار اختلافات عمیقی شده اند
در مورد سخنان وزیر اطلاعات هم باید گفت که اگر آمریکا این گروههای اجتماعی را محور قرار داده مطمئنن دلایلی وجود دارد. گرچه ادعای اینکه روزنامه نگاران و دانشجویان و جوانان -مخصوصا بخش معترضشان به وضعیت موجود- آلت دست و بازیچه ی امریکا شده اند واهی و غیر قابل قبول است اما شرایطی که بوجود امده فرصت استفاده را به دیگران داده است.
حقیقت اینست که بخش عظیمی و اکثریت غالب این افراد وطن پرست و آگاه به مسائل کشورند و شاید تنها جرمشان این آگاهی است. حکومت باید در رفتار خود بازنگری کند و ببیند که چرا بخش قابل توجه ای از روشنفکران نسبت به سیاست های موجود انتقادات جدی دارند.
چرا دانشجویان و جوانان آینده ی روشنی را پیشروی خود نمی بینند و اگر بتوانند در جهت تغییر شرایط گام بر می دارند. پاسخ این سوالات درست همان بخش گمشده ی سخنان محسنی اژه ای است.
«استكبار به سركردگی آمريكا برای حصول به اهداف و انعكاس برنامههای خود در ايران، جوانان، دانشجويان، روزنامهنگاران و كسانی كه قابل اعتماد بوده و در جامعه تأثيرگذار هستند را محور قرار داده است.» [+]
می شود به استناد پاراگراف اول که از حسین درخشان است سخنان محسنی اژه ای -پاراگراف دوم- را درست قلمداد نمود اما مواردی وجود دارند که هم درخشان و هم وزیر اطلاعات -شاید به عمد- نادیده می گیرند.
اول آنکه آیا حمایتهای مورد الذکر از گروههای دانشجویی و حقوق بشر و حتی احزاب سیاسی نشانه ی وابستگی آنهاست؟ مثل اعلام حمایت امریکا از اصلاح طلبان که اتفاقا بیشتر به ضررشان بود تا نفعشان. پاسخ این سوال کاملا مشخص است.
مورد دیگر برخورد جزمی و مطلق با مسائل سیاسی است. اینکه ما روش و یا منش پهلوی را نمی پسندیم نباید باعث شود که کلیت و ماهیت وجودیش را رد کنیم و هر عملی از سوی او را اشتباه بنامیم. این در مورد همه صدق می کند حتی مسولان جمهوری اسلامی.
به همین دلیل است که شاید حتی پس از 27 سال از انقلاب ، نه تنها مخالفان با انقلابیون دیروز به توافقی بینابین نرسیده اند بلکه خود انقلابیون دچار اختلافات عمیقی شده اند
در مورد سخنان وزیر اطلاعات هم باید گفت که اگر آمریکا این گروههای اجتماعی را محور قرار داده مطمئنن دلایلی وجود دارد. گرچه ادعای اینکه روزنامه نگاران و دانشجویان و جوانان -مخصوصا بخش معترضشان به وضعیت موجود- آلت دست و بازیچه ی امریکا شده اند واهی و غیر قابل قبول است اما شرایطی که بوجود امده فرصت استفاده را به دیگران داده است.
حقیقت اینست که بخش عظیمی و اکثریت غالب این افراد وطن پرست و آگاه به مسائل کشورند و شاید تنها جرمشان این آگاهی است. حکومت باید در رفتار خود بازنگری کند و ببیند که چرا بخش قابل توجه ای از روشنفکران نسبت به سیاست های موجود انتقادات جدی دارند.
چرا دانشجویان و جوانان آینده ی روشنی را پیشروی خود نمی بینند و اگر بتوانند در جهت تغییر شرایط گام بر می دارند. پاسخ این سوالات درست همان بخش گمشده ی سخنان محسنی اژه ای است.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
«پروژهای كه پاپ مامور اجرای آن شده، پروژهای آمريكایی - صهيونيستی بوده و برای تفرقهافكنی بين اديان و مذاهب طراحی گرديده است، پاپ مجری میدان فرهنگی و بوش در حوزه نظامی، هر دو یك رويه را دنبال میكنند.» [+]
احمد خاتمی با بیان این سخنان پاپ را آلت دست آمریکا و اسرائیل و بنوعی در کشتارها و جنگ افروزی های آنان شریک می خواند. در این چند روز نیز مطالبی به مراتب تندتر علیه پاپ و حتی مسیحیان زده شده است.
آیا باید منتظر بود غرب برخیزد و فریاد وامسیحا سر بدهد و به سفارتخانه های کشورهای اسلامی حمله بشود؟ آنگونه که در ایران و چند کشور دیگر رخ داد.
11 سپتامبر 2001 روزی که بیش از 3000 نفر در آمریکا به بدترین شکل ممکن به قتل رسیدند، انسانهایی بیگناه و فارغ از هر گونه اختلافات عقیدتی و نژادی، عکس العمل غالب مردم آمریکا چه بود؟
اگر شما می دیدید هم میهنانتان تنها به جرم غیر مسلمان بود مجبورند برای فرار از سوخت در آتش برجهای دوقلو خود را از ساختمان به پایین پرت کننده و در بدترین حالت ممکن بمیرند چه رفتاری با مسلمانان در پیش می گرفتید؟
گرچه درآمریکا خشونت علیه مسلمانان بالا گرفت اما میزان این خشونت به چه حد بود؟ بیش از آنچه میان شیعیان و سنی های پاکستان در حال وقوع است و بدتر از جنگهای مذهبی گروههای ارهابی عراقی.
و اگر سختگیری های دولتی بیشتر شد اما این فشارها از فشار بسیاری از دولتهای مسلمان -غیر مشروع و دیکتاتوری- به شهروندان خودشان بیشتر بود؟
اما از فردای 11 سپتامبر آمریکا مغموم با خود اندیشید که کدام راه را باید انتخاب کند. ترویج روح آمریکایی در میان همه شهروندانش با عقاید و مذاهب مختلف و یا تحریک احساسات گروههای مختلف علیه هم. و آمریکا نشان داد چرا بزرگترین قدرت جهان است. بخاطر مردمی که به کشورشان بیش از هر چیز - حتی خود و یا اعتقاداتشان- عشق می ورزند.
حالا با خود فکر کنید اگر در پس سخنان پاپ اراده ای نهفته باشد، این اراده کدام هدف را جستجو می کند؟ از فضای رادیکال و تعصبات خشک مذهبی موجود چه کسی یا کسانی سود بیشتری می برند. البته دول غربی و حکومتهای غیر مشروع کشورهای اسلامی.
جوامع و افکار عمومی مسلمانان هر روز با بحرانی دست و پنجه نرم می کنند. سالهاست که به مسئله ی فلسطین و لبنان و سوریه مشغولند. افغانستان که از یوغ شوروی آزاد شد به فتنه ی طالبان و القاعده گرفتار آمد. یک روز کاریکاتورهای موهن ، یک روز سخنان پاپ ، یک روز سلمان رشتی و ...
آری ! باید به این همه درد مبتلا بود وقتی نمی اندیشند و از خود نمی پرسند این فریادها برای چیست. این همه تعصب و تقدس گرایی بی منطق از کجا نشات می گیرد و واقعا خدا در کجای ماجرا ایستاده است؟ شایدهمه ی اینها پروژه ای آمریکایی-صهیونیستی باشد اما حتما مسلمانان بازیگران خوبی هم هستند و شاید بازیچه های خوبی.
احمد خاتمی با بیان این سخنان پاپ را آلت دست آمریکا و اسرائیل و بنوعی در کشتارها و جنگ افروزی های آنان شریک می خواند. در این چند روز نیز مطالبی به مراتب تندتر علیه پاپ و حتی مسیحیان زده شده است.
آیا باید منتظر بود غرب برخیزد و فریاد وامسیحا سر بدهد و به سفارتخانه های کشورهای اسلامی حمله بشود؟ آنگونه که در ایران و چند کشور دیگر رخ داد.
11 سپتامبر 2001 روزی که بیش از 3000 نفر در آمریکا به بدترین شکل ممکن به قتل رسیدند، انسانهایی بیگناه و فارغ از هر گونه اختلافات عقیدتی و نژادی، عکس العمل غالب مردم آمریکا چه بود؟
اگر شما می دیدید هم میهنانتان تنها به جرم غیر مسلمان بود مجبورند برای فرار از سوخت در آتش برجهای دوقلو خود را از ساختمان به پایین پرت کننده و در بدترین حالت ممکن بمیرند چه رفتاری با مسلمانان در پیش می گرفتید؟
گرچه درآمریکا خشونت علیه مسلمانان بالا گرفت اما میزان این خشونت به چه حد بود؟ بیش از آنچه میان شیعیان و سنی های پاکستان در حال وقوع است و بدتر از جنگهای مذهبی گروههای ارهابی عراقی.
و اگر سختگیری های دولتی بیشتر شد اما این فشارها از فشار بسیاری از دولتهای مسلمان -غیر مشروع و دیکتاتوری- به شهروندان خودشان بیشتر بود؟
اما از فردای 11 سپتامبر آمریکا مغموم با خود اندیشید که کدام راه را باید انتخاب کند. ترویج روح آمریکایی در میان همه شهروندانش با عقاید و مذاهب مختلف و یا تحریک احساسات گروههای مختلف علیه هم. و آمریکا نشان داد چرا بزرگترین قدرت جهان است. بخاطر مردمی که به کشورشان بیش از هر چیز - حتی خود و یا اعتقاداتشان- عشق می ورزند.
حالا با خود فکر کنید اگر در پس سخنان پاپ اراده ای نهفته باشد، این اراده کدام هدف را جستجو می کند؟ از فضای رادیکال و تعصبات خشک مذهبی موجود چه کسی یا کسانی سود بیشتری می برند. البته دول غربی و حکومتهای غیر مشروع کشورهای اسلامی.
جوامع و افکار عمومی مسلمانان هر روز با بحرانی دست و پنجه نرم می کنند. سالهاست که به مسئله ی فلسطین و لبنان و سوریه مشغولند. افغانستان که از یوغ شوروی آزاد شد به فتنه ی طالبان و القاعده گرفتار آمد. یک روز کاریکاتورهای موهن ، یک روز سخنان پاپ ، یک روز سلمان رشتی و ...
آری ! باید به این همه درد مبتلا بود وقتی نمی اندیشند و از خود نمی پرسند این فریادها برای چیست. این همه تعصب و تقدس گرایی بی منطق از کجا نشات می گیرد و واقعا خدا در کجای ماجرا ایستاده است؟ شایدهمه ی اینها پروژه ای آمریکایی-صهیونیستی باشد اما حتما مسلمانان بازیگران خوبی هم هستند و شاید بازیچه های خوبی.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
کسی اطلاع ندارد که واتیکان در تهران سفارتخانه دارد یا نه؟ البته از آنجا که واتیکان در خاک ایتالیا قرار دارد نشانی سفارت ایتالیا هم افاقه می کند. بهتر است هر چه زودتر برادران ارزشی به سراغ سفارتخانه ها بروند تا مانند ماجرای کاریکاتورهای موهن از قافله عقب نمانند.
اما در این میان پرسشی مطرح است؟ به واقع سخنان پاپ چه اهمیتی دارد؟ بسیاری از رهبران دینی مسلمانان سخنانی مشابه آنچه پاپ بیان نموده را به مسیحیان و یهودیان نسبت می دهند و حتی پیروان دیگر ادیان را گمراه و مشرک می خوانند.
حتی در مذاهب اسلامی نیز وضعیت به همین منوال است تا جایی که گروههای تندرو شیعه و سنی کشتن افراد دیگر مذاهب را عین ثواب می دانند.
آنچه امروز در عراق در جریان است و سالهاست پاکستان با آن دست به گریبان می باشد. جالب آنکه اولین صدای اعتراض به سخنان پاپ از همین گروههای بنیادگرا بر می خیزد. وهابی های پاکستان و اخوان المسلمین مصر و طالبان.
اشتراک نظر موجود در میان مسلمانان در محکومیت سخنان پاپ و پیش از آن کاریکاتورهای کذایی اگر در جریان جنایات بنیادگرایان - آنچه که در 11 سپتامبر رخ داد و اتفاقات مترو لندن و موارد مشابه بسیار- وجود داشت امروز شاهد چنین سخنانی از پاپ و حتی برخی مقامات سیاسی دول غربی نبودیم.
اما هنگامی که جهان به چشم خود می بیند در برخی کشورهای اسلامی پس از حملات تروریستی و کشته شدن انسانها بی گناه جشن و پایکوبی برگزار می شود و افکار عمومی مسلمانان از این جنایات -بر اثر جهل به آنچه رخ داده و عدم شناخت غرب- احساس رضایت می کندبه خود حق می دهد که نسبت به اسلام و مسلمانان بدبین باشد.
افکار عمومی غرب حق دارد القاعده و طالبان و وهابیون و امثال مقتدی صدر را چهره ی واقعی اسلام بداند و آنها را خطری برای جامعه ی بشری قلمداد کند.
راه رهایی مسلمانان از این تهمت ها زبان به تهدید و تحقیر گشودن نیست. آتش زدن سفارتخانه ها و تجمع های نمایشی بی حاصل نیز مشکلی را حل نخواهد کرد. مسلمانان و بخصوص پیشوایان دینی -غیر حکومتی وغیر سیاسی- باید نسبت به ترویج اسلامی که معتقدند دین رافت، صلح و محبت است، تلاش کنند وگرنه بیان این صفات آسان است که دو صد گفته چون نیم کردار نیست
اما در این میان پرسشی مطرح است؟ به واقع سخنان پاپ چه اهمیتی دارد؟ بسیاری از رهبران دینی مسلمانان سخنانی مشابه آنچه پاپ بیان نموده را به مسیحیان و یهودیان نسبت می دهند و حتی پیروان دیگر ادیان را گمراه و مشرک می خوانند.
حتی در مذاهب اسلامی نیز وضعیت به همین منوال است تا جایی که گروههای تندرو شیعه و سنی کشتن افراد دیگر مذاهب را عین ثواب می دانند.
آنچه امروز در عراق در جریان است و سالهاست پاکستان با آن دست به گریبان می باشد. جالب آنکه اولین صدای اعتراض به سخنان پاپ از همین گروههای بنیادگرا بر می خیزد. وهابی های پاکستان و اخوان المسلمین مصر و طالبان.
اشتراک نظر موجود در میان مسلمانان در محکومیت سخنان پاپ و پیش از آن کاریکاتورهای کذایی اگر در جریان جنایات بنیادگرایان - آنچه که در 11 سپتامبر رخ داد و اتفاقات مترو لندن و موارد مشابه بسیار- وجود داشت امروز شاهد چنین سخنانی از پاپ و حتی برخی مقامات سیاسی دول غربی نبودیم.
اما هنگامی که جهان به چشم خود می بیند در برخی کشورهای اسلامی پس از حملات تروریستی و کشته شدن انسانها بی گناه جشن و پایکوبی برگزار می شود و افکار عمومی مسلمانان از این جنایات -بر اثر جهل به آنچه رخ داده و عدم شناخت غرب- احساس رضایت می کندبه خود حق می دهد که نسبت به اسلام و مسلمانان بدبین باشد.
افکار عمومی غرب حق دارد القاعده و طالبان و وهابیون و امثال مقتدی صدر را چهره ی واقعی اسلام بداند و آنها را خطری برای جامعه ی بشری قلمداد کند.
راه رهایی مسلمانان از این تهمت ها زبان به تهدید و تحقیر گشودن نیست. آتش زدن سفارتخانه ها و تجمع های نمایشی بی حاصل نیز مشکلی را حل نخواهد کرد. مسلمانان و بخصوص پیشوایان دینی -غیر حکومتی وغیر سیاسی- باید نسبت به ترویج اسلامی که معتقدند دین رافت، صلح و محبت است، تلاش کنند وگرنه بیان این صفات آسان است که دو صد گفته چون نیم کردار نیست
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
در دنیای امروز تکدی گری امری مذموم به حساب می آید و دولتها به مبارزه با آن می پردازند. به موازات این مبارزه گروههای حرفه ای متکدیان فعالیت خود را بین المللی نموده و این کار را به تجارتی پر سود تبدیل نموده اند.
در ایران نیز گرچه دولت به مبارزه با این امر می پردازد و با متکدیان برخورد قضایی می کند اما در اصل سعی دارد یک رقیب قدرتمند را از میدان رقابت بیرون نماید.
در ایران روزهایی نیز برای "تکدی گری دولتی" تعیین شده که سعی می گردد مبالغ و اجناس بیشتری از مردم جمع گردد. گرچه شاید در ابتدا اینگونه برنامه ها به منظور ایجاد حس همیاری عمومی تعیین شده بود اما در طول زمان ارزش واقعی خود را از دست داد.
تکدی گری دولتی را می توان نوع مدرن این عمل قلمداد نمود. دولت در مقام صاحب تمامی ثروت ملی و پرداخت کننده ی دستمزد اکثریت جامعه ، دست نیاز بسوی افرادی دراز می کند که از قبل پرداختی های دولت امور خود را می گذرانند.
دیروز هم یکی از این روزها بود. روزی به نام جشن عاطفه ها. چند سالی است که رسم شده پیش از آغاز سال تحصیلی و سال نو خورشیدی مراسم جمع آوری کمکهای مردمی برگزار می شود.
مراسمی که با حضور هنرمندان ، ورزشکاران و برخی چهره های سیاسی همراه است. متولی این مراسم هم کمیته ی امداد است با مشارکت صدا و سیما و چند نهاد دیگر.
برخی شایعات و روایتها اعتماد عمومی را نسبت به اینگونه برنامه ها سست کرده است. شایعات مبنی بر یافت شدن بخشی از کمکهای اهدایی در بازار شهرهای مختلف.
شایعاتی که در مورد کمکهای اهدایی خارجی به بم هم بر سر زبانها بود و توسط برخی مسولان دولتی نیز تلویحا تایید شد. و با توجه به اینکه کمیته ی امداد مورد بازخواست و حسابرسی شفافی قرار ندارد این شایعات قوت بیشتری می گیرد.
اینکه کشوری با ثروتی هنگفت که این امکان را می دهد مقادیر بسیاری را به عنوان کمک به کشورها و گروههای خارجی پرداخت نماید -طبق مقاله ای در روزنامه ی شرق در این سالها مبلغ 1 میلیارد 600 میلیون دلار جهت ازدواج و اشتغال جوانان شیعه ی لبنانی هزینه شده است- چگونه ناتوان از تشکیل یک چتر حمایت اجتماعی برای گروههای اجتماعی آسیب دیده است.
بنظر می رسد جمع آوری کمکهای مردمی بیشتر تلاش در جهت نمایش حمایت از افراد نیازمند جامعه است. نمایشی که نتوانسته تاثیر مشخصی در وضعیت گروههای آسیب دیده ی اجتماعی بگذارد.
افزایش آمار جرائم ناشی از فقر و در بدترین حالت آن تن فروشی حاشیه نشینان شهری بیان کننده ی این موضوع می باشد.
در ایران نیز گرچه دولت به مبارزه با این امر می پردازد و با متکدیان برخورد قضایی می کند اما در اصل سعی دارد یک رقیب قدرتمند را از میدان رقابت بیرون نماید.
در ایران روزهایی نیز برای "تکدی گری دولتی" تعیین شده که سعی می گردد مبالغ و اجناس بیشتری از مردم جمع گردد. گرچه شاید در ابتدا اینگونه برنامه ها به منظور ایجاد حس همیاری عمومی تعیین شده بود اما در طول زمان ارزش واقعی خود را از دست داد.
تکدی گری دولتی را می توان نوع مدرن این عمل قلمداد نمود. دولت در مقام صاحب تمامی ثروت ملی و پرداخت کننده ی دستمزد اکثریت جامعه ، دست نیاز بسوی افرادی دراز می کند که از قبل پرداختی های دولت امور خود را می گذرانند.
دیروز هم یکی از این روزها بود. روزی به نام جشن عاطفه ها. چند سالی است که رسم شده پیش از آغاز سال تحصیلی و سال نو خورشیدی مراسم جمع آوری کمکهای مردمی برگزار می شود.
مراسمی که با حضور هنرمندان ، ورزشکاران و برخی چهره های سیاسی همراه است. متولی این مراسم هم کمیته ی امداد است با مشارکت صدا و سیما و چند نهاد دیگر.
برخی شایعات و روایتها اعتماد عمومی را نسبت به اینگونه برنامه ها سست کرده است. شایعات مبنی بر یافت شدن بخشی از کمکهای اهدایی در بازار شهرهای مختلف.
شایعاتی که در مورد کمکهای اهدایی خارجی به بم هم بر سر زبانها بود و توسط برخی مسولان دولتی نیز تلویحا تایید شد. و با توجه به اینکه کمیته ی امداد مورد بازخواست و حسابرسی شفافی قرار ندارد این شایعات قوت بیشتری می گیرد.
اینکه کشوری با ثروتی هنگفت که این امکان را می دهد مقادیر بسیاری را به عنوان کمک به کشورها و گروههای خارجی پرداخت نماید -طبق مقاله ای در روزنامه ی شرق در این سالها مبلغ 1 میلیارد 600 میلیون دلار جهت ازدواج و اشتغال جوانان شیعه ی لبنانی هزینه شده است- چگونه ناتوان از تشکیل یک چتر حمایت اجتماعی برای گروههای اجتماعی آسیب دیده است.
بنظر می رسد جمع آوری کمکهای مردمی بیشتر تلاش در جهت نمایش حمایت از افراد نیازمند جامعه است. نمایشی که نتوانسته تاثیر مشخصی در وضعیت گروههای آسیب دیده ی اجتماعی بگذارد.
افزایش آمار جرائم ناشی از فقر و در بدترین حالت آن تن فروشی حاشیه نشینان شهری بیان کننده ی این موضوع می باشد.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
اخباری که از روزنامه ی شرق می رسد چندان خوشایند نیست. بنظر نمی رسد که به انتشار مجدد و رایزنی مدیران نشریه امیدی باشد. ظاهرا دارند اسباب و اثاثیه خود را هم جمع می کنند و دنبال کار و بار جدیدی هستند. حالا بگذار این برادر حسین تحلیل های آبکی از خود صادر کند.
این دلخوشی زمانه ی ما هم به خانه هایمان راه پیدا کرد. رادیو زمانه از 11 سپتامبر پخش رادیویی -روی موج کوتاه- و ماهواره ای خود را آغاز کرده است.
گرچه رادیو زمانه آنچنان که باید و شاید جای خود را در وبلاگستان نیافته و بسیاری از راه اندازی سایت و رادیوی آن بی خبرند اما مطمئنن زمان زیادی طول نخواهد کشید که این رادیو به رقیب قدرتمندی برای دیگر رسانه های اینترنتی و شنیداری تبدیل گردد.
مشخصات ماهواره و موج کوتاه آن بدین شرح است: [+]
ماهواره هات برد، 13 درجه شرقی
فرکانس 12476 . 4/3 . 27500
پولاريزاسيون افقی (H)
فرکانس موج کوتاه راديو زمانه نيز 6245 کيلوهرتز است.
مدتی بود که می خواستم در مورد بلاگچین هم مطلبی بنویسم. این پرونده های موضوعی که مدتی است از گردآوری مطالب وبلاگهای مختلف در مورد یک موضوع واحد تهیه می کند بهانه ی خوبی شد برای پرداختن به آن.
این وبلاگ اینگونه خود را معرفی می کند:«بلاگچین وبلاگی گزینشی از سایر وبلاگهای ایرانی است که به همینشکل و قدم آهسته، کار خود را ادامه میدهد. فعلا تصمیمی مبنی بر حاکم کردن سلیقه گروهی در گزینش لینکها نیست. اما همه می توانند پیشنهاد لینک یا مطلب، چه از خود و یا دیگران را ارائه دهند.» [+]
امیدوارم این وبلاگ و وبلاگهایی از این دست همچون دو در دو و بلاگ نیوز و البته صبحانه با حمایت همه ی اهالی وبلاگستان هر روز توانمندتر گردند.
پی نوشت:
بلاگ نیوز یک ساله شد [+]
این دلخوشی زمانه ی ما هم به خانه هایمان راه پیدا کرد. رادیو زمانه از 11 سپتامبر پخش رادیویی -روی موج کوتاه- و ماهواره ای خود را آغاز کرده است.
گرچه رادیو زمانه آنچنان که باید و شاید جای خود را در وبلاگستان نیافته و بسیاری از راه اندازی سایت و رادیوی آن بی خبرند اما مطمئنن زمان زیادی طول نخواهد کشید که این رادیو به رقیب قدرتمندی برای دیگر رسانه های اینترنتی و شنیداری تبدیل گردد.
مشخصات ماهواره و موج کوتاه آن بدین شرح است: [+]
ماهواره هات برد، 13 درجه شرقی
فرکانس 12476 . 4/3 . 27500
پولاريزاسيون افقی (H)
فرکانس موج کوتاه راديو زمانه نيز 6245 کيلوهرتز است.
مدتی بود که می خواستم در مورد بلاگچین هم مطلبی بنویسم. این پرونده های موضوعی که مدتی است از گردآوری مطالب وبلاگهای مختلف در مورد یک موضوع واحد تهیه می کند بهانه ی خوبی شد برای پرداختن به آن.
این وبلاگ اینگونه خود را معرفی می کند:«بلاگچین وبلاگی گزینشی از سایر وبلاگهای ایرانی است که به همینشکل و قدم آهسته، کار خود را ادامه میدهد. فعلا تصمیمی مبنی بر حاکم کردن سلیقه گروهی در گزینش لینکها نیست. اما همه می توانند پیشنهاد لینک یا مطلب، چه از خود و یا دیگران را ارائه دهند.» [+]
امیدوارم این وبلاگ و وبلاگهایی از این دست همچون دو در دو و بلاگ نیوز و البته صبحانه با حمایت همه ی اهالی وبلاگستان هر روز توانمندتر گردند.
پی نوشت:
بلاگ نیوز یک ساله شد [+]
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
آیا تنها بخاطر یک کاریکاتور شرق توقیف شده است؟ این سوالی است که شاید پاسخ به آن بتواند مشخص کند که چگونه حرفه ای ترین روزنامه ی ایران به آسانی توقیف می شود. اتفاقی که پیش از این هم رخ داد و به هر ترفندی روزنامه از این بلا رهایی یافته بود.
شرق یک رسانه ی مکتوب همه جانبه است و البته نه کامل و بی عیب. شرق تنها تریبون صدا های مختلف نبود، کارگاه تولید فکر و به چالش کشیدن عقاید در کنار ترویج یک نگاه کاملا اعتدالگرایانه. یک نوع رفرم خواهی توام با محافظه کاری. شاید دقیقا معجونی از قوچانی و عطریانفر.
شرق آبروی رسانه ی مکتوب در ایران است. اگر تاریخ مطبوعات ایران با کیهان و اطلاعات شناخته می شود در دوره ی خمودگی و ناراستی های این دو، شرق مولود نگاه حرفه ای و مدرن و نماینده ی شایسته ی رکن چهارم دموکراسی است.با وجود نقاط ضعفی که بی شک می توان برایش متصور بود.
توقیف شرق از منظری دیگر هم قابل بررسی است. توقیف یک رسانه ی با میزان اثرگذاری بالا در افزایش دقایق مطالعه در ایران -که عدد شرم آوری است- مصداق نادیده گرفتن حقوق مخاطب است. حقوق مخاطب می تواند جز لاینفک حقوق شهروندی قلمداد گردد.
اندیشه ی حذف رسانه بسان عقیده ای که حذف دگراندیشان را مجاز می داند، خطرناک و غیر انسانی است. با باور این اعتقاد که در هر حال هیچ عرضه ی فکر و خبری بدون خطا و اشتباه نیست و راه تصحیح آن نه پاک نمودن مسئله که تصحیح آن است.
همه اینها در جامعه ای صدق می کند که خود را ملزم به رعایت قانون بداند، به آزادی اندیشه و حقوق بشر ارج بگذارد و دموکراسی را یک موهبت قلمداد کند. که اگر این شرایط فراهم نباشد و یا بسوی تحققش گام بر ندارد باید انتظار تکرار این وقایع تلخ را داشته باشد. سرنوشتی که می تواند هر رسانه ای را شامل گردد.
روزی که رادیو زمانه شروع آزمایشی خود را آغاز کرد نوشتم:«تنها دغدغه ی موجود فیلتر شدن این سایت است که به حکم تجربه دیر یا زود رخ خواهد داد و همچنان آنچه به جا می ماند حسرتی دیگر است برای محروم شدن از آنچیزی که شاید بشود بنوعی "دلخوشی لذت بخش این زمانه" نامید.» و شرق برای من یکی از این دلخوشی ها بود.
پاورقی:
شاید اگر بگوییم آن کاریکاتور عامل تعطیلی روزنامه باشد یا الزام به تغییر مدیر مسوول ممکن است دچار اشتباه بشویم و به خودمان آدرس غلط بدهیم. هر روز صبح که به سمت دکه ی روزنامه فروشی می رفتیم با خود فکر می کردیم که شاید امروز دیگر شرق روی دکه نباشد. بخاطرآنچه که کم تحملی از فراگیر شدن یک رسانه می توان نامید.
شرق یک رسانه ی مکتوب همه جانبه است و البته نه کامل و بی عیب. شرق تنها تریبون صدا های مختلف نبود، کارگاه تولید فکر و به چالش کشیدن عقاید در کنار ترویج یک نگاه کاملا اعتدالگرایانه. یک نوع رفرم خواهی توام با محافظه کاری. شاید دقیقا معجونی از قوچانی و عطریانفر.
شرق آبروی رسانه ی مکتوب در ایران است. اگر تاریخ مطبوعات ایران با کیهان و اطلاعات شناخته می شود در دوره ی خمودگی و ناراستی های این دو، شرق مولود نگاه حرفه ای و مدرن و نماینده ی شایسته ی رکن چهارم دموکراسی است.با وجود نقاط ضعفی که بی شک می توان برایش متصور بود.
توقیف شرق از منظری دیگر هم قابل بررسی است. توقیف یک رسانه ی با میزان اثرگذاری بالا در افزایش دقایق مطالعه در ایران -که عدد شرم آوری است- مصداق نادیده گرفتن حقوق مخاطب است. حقوق مخاطب می تواند جز لاینفک حقوق شهروندی قلمداد گردد.
اندیشه ی حذف رسانه بسان عقیده ای که حذف دگراندیشان را مجاز می داند، خطرناک و غیر انسانی است. با باور این اعتقاد که در هر حال هیچ عرضه ی فکر و خبری بدون خطا و اشتباه نیست و راه تصحیح آن نه پاک نمودن مسئله که تصحیح آن است.
همه اینها در جامعه ای صدق می کند که خود را ملزم به رعایت قانون بداند، به آزادی اندیشه و حقوق بشر ارج بگذارد و دموکراسی را یک موهبت قلمداد کند. که اگر این شرایط فراهم نباشد و یا بسوی تحققش گام بر ندارد باید انتظار تکرار این وقایع تلخ را داشته باشد. سرنوشتی که می تواند هر رسانه ای را شامل گردد.
روزی که رادیو زمانه شروع آزمایشی خود را آغاز کرد نوشتم:«تنها دغدغه ی موجود فیلتر شدن این سایت است که به حکم تجربه دیر یا زود رخ خواهد داد و همچنان آنچه به جا می ماند حسرتی دیگر است برای محروم شدن از آنچیزی که شاید بشود بنوعی "دلخوشی لذت بخش این زمانه" نامید.» و شرق برای من یکی از این دلخوشی ها بود.
پاورقی:
شاید اگر بگوییم آن کاریکاتور عامل تعطیلی روزنامه باشد یا الزام به تغییر مدیر مسوول ممکن است دچار اشتباه بشویم و به خودمان آدرس غلط بدهیم. هر روز صبح که به سمت دکه ی روزنامه فروشی می رفتیم با خود فکر می کردیم که شاید امروز دیگر شرق روی دکه نباشد. بخاطرآنچه که کم تحملی از فراگیر شدن یک رسانه می توان نامید.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
حسین درخشان در مطلبی با عنوان "در ستایش روشنفکری بیباکانه" به اظهارات -یا به قولی اعترافات- اخیر دکتر رامین جهانبگلو پرداخته است. به واقع این نوشته از نظر تحلیل رفتار جهانبگلو پس از آزادی اش ارزش خاصی ندارد اما حاوی نکات جالبی است.
شاید دو دلیل عمده وجود داشته باشد که درخشان را بر این اعتقاد استوار کرده که «رامین جهانبگلو شانس آورد که در ایران زندگی میکرد و دست وزارت اطلاعات به او میرسید تا بتواند حیثیتش را برای آینده نجات دهد و جلوی تبدیل شدنش را به یک محسن سازگارای دیگر گرفت.
ولی در عین حال باید شجاعت و صداقتش را ستود که بدون اینکه عزت نفسش را لگدمال کند و به تناقضگویی بیفتد به اشتباهش اقرار کرده است.»
اول آنکه درخشان اصولا از ساز مخالف زدن و تحلیلهای دور از ذهن ارائه کردن -هرچند این تحلیلها را احمقانه بدانید- لذت می برد. یکجور دیگر آزاری نوشتاری.
دومین و شاید اصلی ترین علت هم اینست که درخشان بهانه ای به دست آورده برخی فعالین سیاسی ایرانی ساکن آمریکا را تحقیر کند. بر کسی پوشیده نیست که درخشان تمایلات اصلاح طلبان نزدیک به طیف مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی دارد.
حالا اگر کسی با این روحیات سیاسی میان صدها تندرو دو آتشه که جز به سرنگونی حکومت ایران نمی اندیشند قرار بگیرد -و اتفاقا آدم صبور و با حوصله ای هم نباشد- مطمئنن به این نوع برخوردها روی می آورد. حاضر می شود به بهای بی آبرو کردن و احمق جلوه دادن کسی مثل جهانبگلو، مخالفانش را به باد ناسزا بگیرد.
باور کنید شاید اگر شما هم در چنین موقعیتی قرار می گرفتید که همه چیز را سیاه و سفید می دیدند ممکن بود به اینگونه عمل نمایید. مثالی می آورم درباره ی سفر خاتمی به آمریکا. اکثر مخالفتهایی که با سفر صورت گرفته -تا انجا که من دیده و شنیده ام- آنچنان از منطق تهی است که کمتر جواب عاقلانه ای می توان در پاسخشان یافت.
مخالفان خود را نماینده ی همه ی ملت ایران می خوانند در مخالف با خاتمی نظرات قطعی می دهند. و هیچ نکته ی مثبتی نه در خاتمی و نه در سفر او به آمریکا نمی بینند. حتی سعی نمی کنند نظر خاتمی را نسبت به اندیشه هایشان جلب کنند.
باید توجه داشت در فضای سیاسی امروز و با وجود اپوزیسیون خارج نشینی که جز خیالبافی و حرافی کاری از پیش نمی برد و در کنار آن با وجود دولتی همچون احمدی نژاد که در تشخیص منافع ملی ایران ناتوان و یا نسبت به آن بی اهمیت است وجود امثال خاتمی -ونه لزوما شخص خاتمی- مفید فایده خواهد بود.
روح اعتدال گرایی و یافتن راه حل های میانه با توسل جستن به این آدمها امکان پذیر است. البته درخشان باید بداند تحقیر و برچسب زدن به امثال اكبر گنجی، علي افشاری و چند نفر دیگر که از سر دلسوزی برای ایران فعالیت می کنند - حتی اگر به بیراه بروند- راه مناسبی برای تبلیغ نظریه اصلاح از درون و اعتدال گرایی نیست.
خارج از موضوع:
بحثی میان نیک آهنگ کوثر [+] از یکسو و نازلی کامور [+] و چند نفر دیگر از دوستانش از سوی دیگر در جریان است. در این مورد سعی کرده ام چیزی ننویسم نظرم را خصوصی گفته ام .
فکر نمی کنم کش دار شدن این جریان کمکی به هیچ کس بکند. همانطور که نیکان هم گفته است بد نیست کم کم فیتیله ی این موضوع پایین کشیده شود. اگر بعضی ها موش ندوانند.
شاید دو دلیل عمده وجود داشته باشد که درخشان را بر این اعتقاد استوار کرده که «رامین جهانبگلو شانس آورد که در ایران زندگی میکرد و دست وزارت اطلاعات به او میرسید تا بتواند حیثیتش را برای آینده نجات دهد و جلوی تبدیل شدنش را به یک محسن سازگارای دیگر گرفت.
ولی در عین حال باید شجاعت و صداقتش را ستود که بدون اینکه عزت نفسش را لگدمال کند و به تناقضگویی بیفتد به اشتباهش اقرار کرده است.»
اول آنکه درخشان اصولا از ساز مخالف زدن و تحلیلهای دور از ذهن ارائه کردن -هرچند این تحلیلها را احمقانه بدانید- لذت می برد. یکجور دیگر آزاری نوشتاری.
دومین و شاید اصلی ترین علت هم اینست که درخشان بهانه ای به دست آورده برخی فعالین سیاسی ایرانی ساکن آمریکا را تحقیر کند. بر کسی پوشیده نیست که درخشان تمایلات اصلاح طلبان نزدیک به طیف مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی دارد.
حالا اگر کسی با این روحیات سیاسی میان صدها تندرو دو آتشه که جز به سرنگونی حکومت ایران نمی اندیشند قرار بگیرد -و اتفاقا آدم صبور و با حوصله ای هم نباشد- مطمئنن به این نوع برخوردها روی می آورد. حاضر می شود به بهای بی آبرو کردن و احمق جلوه دادن کسی مثل جهانبگلو، مخالفانش را به باد ناسزا بگیرد.
باور کنید شاید اگر شما هم در چنین موقعیتی قرار می گرفتید که همه چیز را سیاه و سفید می دیدند ممکن بود به اینگونه عمل نمایید. مثالی می آورم درباره ی سفر خاتمی به آمریکا. اکثر مخالفتهایی که با سفر صورت گرفته -تا انجا که من دیده و شنیده ام- آنچنان از منطق تهی است که کمتر جواب عاقلانه ای می توان در پاسخشان یافت.
مخالفان خود را نماینده ی همه ی ملت ایران می خوانند در مخالف با خاتمی نظرات قطعی می دهند. و هیچ نکته ی مثبتی نه در خاتمی و نه در سفر او به آمریکا نمی بینند. حتی سعی نمی کنند نظر خاتمی را نسبت به اندیشه هایشان جلب کنند.
باید توجه داشت در فضای سیاسی امروز و با وجود اپوزیسیون خارج نشینی که جز خیالبافی و حرافی کاری از پیش نمی برد و در کنار آن با وجود دولتی همچون احمدی نژاد که در تشخیص منافع ملی ایران ناتوان و یا نسبت به آن بی اهمیت است وجود امثال خاتمی -ونه لزوما شخص خاتمی- مفید فایده خواهد بود.
روح اعتدال گرایی و یافتن راه حل های میانه با توسل جستن به این آدمها امکان پذیر است. البته درخشان باید بداند تحقیر و برچسب زدن به امثال اكبر گنجی، علي افشاری و چند نفر دیگر که از سر دلسوزی برای ایران فعالیت می کنند - حتی اگر به بیراه بروند- راه مناسبی برای تبلیغ نظریه اصلاح از درون و اعتدال گرایی نیست.
خارج از موضوع:
بحثی میان نیک آهنگ کوثر [+] از یکسو و نازلی کامور [+] و چند نفر دیگر از دوستانش از سوی دیگر در جریان است. در این مورد سعی کرده ام چیزی ننویسم نظرم را خصوصی گفته ام .
فکر نمی کنم کش دار شدن این جریان کمکی به هیچ کس بکند. همانطور که نیکان هم گفته است بد نیست کم کم فیتیله ی این موضوع پایین کشیده شود. اگر بعضی ها موش ندوانند.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
در حالی که سفر خاتمی به ایالات متحده امریکا با مخالفت بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و همچنین اصولگرایان در داخل مواجه شده مقاله ی توهین آمیز فاطمه ی رجبی موجب شد که در جبهه ی مخالفان داخلی شکاف عمیقی ایجاد شود تا جایی که کیهان در سرمقاله خود به انتقاد شدید الحن از فاطمه ی رجبی پرداخت.
بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس نیز نسبت به لحن مقاله ی مذکور ابراز تاسف کردند. با این حال هنوز برخی از همفکران همسر سخنگوی دولت سعی دارند با محور قرار دادن این نامه خود را از حاشیه ی نشینی سیاسی خارج کنند.
سایت نوسازی که مقالات رجبی را منتشر می نماید و از رسانه های نزدیک به دولت احمدی نژاد محسوب می گردد در مقاله ای به قلم محسن حق طلب با عنوان "فاطمه ی رجبی، خواهر من و تو" مدعی شد:
«شکی نیست که درخواست خاتمی از کارتر برای دیدار در آمریکا یکی از جالب ترین نمایش های سیاسی خاتمی برای معرفی خود به عنوان نماینده اسلام لیبرالیستی در جهان غرب بوده است.» [+]
با اینکه حتی طبق گزارش رسانه های آمریکایی کارتر رییس جمهور اسبق ایالات متحده امریکا درخواست دیدار با خاتمی را نمود، که ایشان به دلایلی این درخواست را نپذیرفتند.
این رفتار خاتمی با عملکرد احمدی نژاد در نامه نگاریهای بی حاصل و بدون پاسخ به سران کشورها و درخواست پی در پی مناظره با جرج بوش پسر قابل مقایسه و قضاوت است.
عملکردی که به اعتبار و حیثیت ملت بزرگ ایران لطمات جدی وارد کرده است. در مقابل استقبال کم نظیر شهروندان مسلمان و حتی غیر مسلمان امریکایی از سخنان سید محمد خاتمی و درخواست روشنفکران فعالین اجتماعی ایالات متحده برای دیدار با ایشان توانسته ی چهره ی مخدوش شده ی ایران را تا حدودی ترمیم نماید.
جالب است بدانید که این نویسنده ی حق طلب در ادامه ی مقاله ی سراسر کذب خود اینگونه ابراز می دارد:
«خاتمی باز هم ترسید، مانند تمام روزهای دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش! ترسید از این که دو تا بسیج دانشجویی علیه اش بیانیه بدهند. ترسید از این که تعدای پابرهنه پس از نمازجمعه تهران و قم و اصفهان شعار بدهند، خاتمی خاتمی خجالت خجالت!»
آری خاتمی می ترسد. اما این ترس از چند بسیجی و چند پابرهنه ای که آلت دست قرار می گیرند، نیست. ترسی است که امروز بلای جان همه ی روشنفکران و میهن پرستان را فرا گرفته.
ترس سقوط ایران بسوی سراشیب نابودی. ترس از آنکه لافها و شعارهای نسنجیده ی برخی هزینه ی غیر قابل جبرانی را به ملت ایران تحمیل کند.
گرچه به واقع فاطمه ی رجبی و امثال ایشان در جغرافیای سیاسی ایران به حساب نمی آیند اما آنچه در این میان مهم است تلاش این کوتوله های سیاسی برای بریدن آخرین حلقه های اتصال رفرمیستها و دگراندیشان میانه رو با حکومت -شامل تمام جناحهای سیاسی- است.
آن پیوستگی که باعث شد در سوم تیر بسیار از مخالفان هاشمی برای نجات ایران به حمایت از او بپردازند. و این انسجام رهایی بخش ایران در شرایط سخت خواهد بود
بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس نیز نسبت به لحن مقاله ی مذکور ابراز تاسف کردند. با این حال هنوز برخی از همفکران همسر سخنگوی دولت سعی دارند با محور قرار دادن این نامه خود را از حاشیه ی نشینی سیاسی خارج کنند.
سایت نوسازی که مقالات رجبی را منتشر می نماید و از رسانه های نزدیک به دولت احمدی نژاد محسوب می گردد در مقاله ای به قلم محسن حق طلب با عنوان "فاطمه ی رجبی، خواهر من و تو" مدعی شد:
«شکی نیست که درخواست خاتمی از کارتر برای دیدار در آمریکا یکی از جالب ترین نمایش های سیاسی خاتمی برای معرفی خود به عنوان نماینده اسلام لیبرالیستی در جهان غرب بوده است.» [+]
با اینکه حتی طبق گزارش رسانه های آمریکایی کارتر رییس جمهور اسبق ایالات متحده امریکا درخواست دیدار با خاتمی را نمود، که ایشان به دلایلی این درخواست را نپذیرفتند.
این رفتار خاتمی با عملکرد احمدی نژاد در نامه نگاریهای بی حاصل و بدون پاسخ به سران کشورها و درخواست پی در پی مناظره با جرج بوش پسر قابل مقایسه و قضاوت است.
عملکردی که به اعتبار و حیثیت ملت بزرگ ایران لطمات جدی وارد کرده است. در مقابل استقبال کم نظیر شهروندان مسلمان و حتی غیر مسلمان امریکایی از سخنان سید محمد خاتمی و درخواست روشنفکران فعالین اجتماعی ایالات متحده برای دیدار با ایشان توانسته ی چهره ی مخدوش شده ی ایران را تا حدودی ترمیم نماید.
جالب است بدانید که این نویسنده ی حق طلب در ادامه ی مقاله ی سراسر کذب خود اینگونه ابراز می دارد:
«خاتمی باز هم ترسید، مانند تمام روزهای دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش! ترسید از این که دو تا بسیج دانشجویی علیه اش بیانیه بدهند. ترسید از این که تعدای پابرهنه پس از نمازجمعه تهران و قم و اصفهان شعار بدهند، خاتمی خاتمی خجالت خجالت!»
آری خاتمی می ترسد. اما این ترس از چند بسیجی و چند پابرهنه ای که آلت دست قرار می گیرند، نیست. ترسی است که امروز بلای جان همه ی روشنفکران و میهن پرستان را فرا گرفته.
ترس سقوط ایران بسوی سراشیب نابودی. ترس از آنکه لافها و شعارهای نسنجیده ی برخی هزینه ی غیر قابل جبرانی را به ملت ایران تحمیل کند.
گرچه به واقع فاطمه ی رجبی و امثال ایشان در جغرافیای سیاسی ایران به حساب نمی آیند اما آنچه در این میان مهم است تلاش این کوتوله های سیاسی برای بریدن آخرین حلقه های اتصال رفرمیستها و دگراندیشان میانه رو با حکومت -شامل تمام جناحهای سیاسی- است.
آن پیوستگی که باعث شد در سوم تیر بسیار از مخالفان هاشمی برای نجات ایران به حمایت از او بپردازند. و این انسجام رهایی بخش ایران در شرایط سخت خواهد بود
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
محمدخاتمی رییس جمهور پیشین ایران در جریان سفر به ایالات متحده ی امریکا به شدت از سوی لابی های هوادار اسرائیل ، بخشی از اپوزیسیون برانداز و نیروهای محافظه کار افراطی مورد انتقاد قرار گرفته است.
بنظر می رسد همچنان بخشی از نیروهای اپوزیسیون خارجی و بنیادگرایان داخلی، خاتمی و اندیشه های اصلاحی او را -که البته مبتنی بر دینداری است- بزرگترین دشمن خود قلمداد و از هر فرصتی برای حمله ی به ایشان استفاده می کنند.
جناح هایی هم در داخل آمریکا از اینکه دولت بوش به ایران فرصت داده به واسطه ی خاتمی چهره ی میانه تری را از خود بنمایش بگذارد گله مندند.
اما آنچه که در جریان سفر خاتمی به ایالات متحده رخ داد نباید در سایه ی این حاشیه سازیها قرار بگیرد.
استقبال بی نظیر روشنفکران و مسلمانان میانه رو و حتی پیروان دیگر ادیان از دیدگاههای و نظرات خاتمی و بازتاب گسترده ی این سفر در رسانه های غربی و بخصوص آمریکایی.همچنین بیان نظرات متفاوتی از سیاستهای رسمی دولت ایران توسط خاتمی در مورد مسئله ی عراق ، اسرائیل و فلسطین.
سید محمد خاتمی طی مصاحبه ای با نشریه ی "یو اس ای تودی" در مورد حضور نیروهای امریکا درعراق معتقد است: «تا زمانی که دولت کنونی عراق بتواند کنترل خود بر کشور را برقرار کند، نیروهای آمريکايی بايد در عراق بمانند و نبایدعراق را به تروريست ها و نيروهای شورشی واگذاشت.»
ایشان همچنین در مورد مسئله ی فلسطین و اسرائیل به مجله ی فایننشال تایمز اینگونه ابراز می دارد: «فکر می کنم که جنبش حماس هم، که در پی يک روند دموکراتيک به قدرت رسيده، حاضر است در کنار اسرائيل زندگی کند با اين شرط که حقوق آن مراعات شود و با آن مانند يک حکومت دموکراتيک و دولت فلسطينی برخورد کنند و فشار از روی حماس برداشته شود.»
رییس جمهور پیشین ایران نظر خود را در مورد هلوکاست اینگونه بیان می کند: «هلوکاست يک واقعيت است که باید از آن درس گرفت. مردم ايران خواستار "صلح پايدار" در خاورميانه برای يهوديان، مسلمانان و مسيحيان هستند.»
خاتمی در جریان این سفر بارها به صلح آمیز بودن فعالیتهای اتمی ایران اشاره و از غرب به ویژه امریکا خواسته از تهدید ایران دست بردارد و راه مذاکره را در پیش گیرد.
خاتمی همچنین در مورد احتمال وقوع جنگی علیه ایران که به باور او عواقب سنگینی برای منطقه خاورمیانه خواهد داشت، ابراز نگرانی کرد.
مطمئنن اکثر مواضع میانه ی خاتمی مورد تایید دولت فعلی و نیروهای بنیادگرا نخواهد بود و این احتمال وجود دارد در جریان برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک احمدی نژاد سعی نماید با بیان نظرات رادیکال چهره ای متفاوت ازآنچه خاتمی نشان داد را به نمایش بگذارد
بنظر می رسد همچنان بخشی از نیروهای اپوزیسیون خارجی و بنیادگرایان داخلی، خاتمی و اندیشه های اصلاحی او را -که البته مبتنی بر دینداری است- بزرگترین دشمن خود قلمداد و از هر فرصتی برای حمله ی به ایشان استفاده می کنند.
جناح هایی هم در داخل آمریکا از اینکه دولت بوش به ایران فرصت داده به واسطه ی خاتمی چهره ی میانه تری را از خود بنمایش بگذارد گله مندند.
اما آنچه که در جریان سفر خاتمی به ایالات متحده رخ داد نباید در سایه ی این حاشیه سازیها قرار بگیرد.
استقبال بی نظیر روشنفکران و مسلمانان میانه رو و حتی پیروان دیگر ادیان از دیدگاههای و نظرات خاتمی و بازتاب گسترده ی این سفر در رسانه های غربی و بخصوص آمریکایی.همچنین بیان نظرات متفاوتی از سیاستهای رسمی دولت ایران توسط خاتمی در مورد مسئله ی عراق ، اسرائیل و فلسطین.
سید محمد خاتمی طی مصاحبه ای با نشریه ی "یو اس ای تودی" در مورد حضور نیروهای امریکا درعراق معتقد است: «تا زمانی که دولت کنونی عراق بتواند کنترل خود بر کشور را برقرار کند، نیروهای آمريکايی بايد در عراق بمانند و نبایدعراق را به تروريست ها و نيروهای شورشی واگذاشت.»
ایشان همچنین در مورد مسئله ی فلسطین و اسرائیل به مجله ی فایننشال تایمز اینگونه ابراز می دارد: «فکر می کنم که جنبش حماس هم، که در پی يک روند دموکراتيک به قدرت رسيده، حاضر است در کنار اسرائيل زندگی کند با اين شرط که حقوق آن مراعات شود و با آن مانند يک حکومت دموکراتيک و دولت فلسطينی برخورد کنند و فشار از روی حماس برداشته شود.»
رییس جمهور پیشین ایران نظر خود را در مورد هلوکاست اینگونه بیان می کند: «هلوکاست يک واقعيت است که باید از آن درس گرفت. مردم ايران خواستار "صلح پايدار" در خاورميانه برای يهوديان، مسلمانان و مسيحيان هستند.»
خاتمی در جریان این سفر بارها به صلح آمیز بودن فعالیتهای اتمی ایران اشاره و از غرب به ویژه امریکا خواسته از تهدید ایران دست بردارد و راه مذاکره را در پیش گیرد.
خاتمی همچنین در مورد احتمال وقوع جنگی علیه ایران که به باور او عواقب سنگینی برای منطقه خاورمیانه خواهد داشت، ابراز نگرانی کرد.
مطمئنن اکثر مواضع میانه ی خاتمی مورد تایید دولت فعلی و نیروهای بنیادگرا نخواهد بود و این احتمال وجود دارد در جریان برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک احمدی نژاد سعی نماید با بیان نظرات رادیکال چهره ای متفاوت ازآنچه خاتمی نشان داد را به نمایش بگذارد
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
در حالی که سفر خاتمی به ایالات متحده امریکا با مخالفت بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و همچنین اصولگرایان در داخل مواجه شده مقاله ی توهین آمیز فاطمه ی رجبی موجب شد که در جبهه ی مخالفان داخلی شکاف عمیقی ایجاد شود تا جایی که کیهان در سرمقاله خود به انتقاد شدید الحن از فاطمه ی رجبی پرداخت.
بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس نیز نسبت به لحن مقاله ی مذکور ابراز تاسف کردند. با این حال هنوز برخی از همفکران همسر سخنگوی دولت سعی دارند با محور قرار دادن این نامه خود را از حاشیه ی نشینی سیاسی خارج کنند.
سایت نوسازی که مقالات رجبی را منتشر می نماید و از رسانه های نزدیک به دولت احمدی نژاد محسوب می گردد در مقاله ای به قلم محسن حق طلب با عنوان "فاطمه ی رجبی، خواهر من و تو" مدعی شد:
«شکی نیست که درخواست خاتمی از کارتر برای دیدار در آمریکا یکی از جالب ترین نمایش های سیاسی خاتمی برای معرفی خود به عنوان نماینده اسلام لیبرالیستی در جهان غرب بوده است.» [+]
با اینکه حتی طبق گزارش رسانه های آمریکایی کارتر رییس جمهور اسبق ایالات متحده امریکا درخواست دیدار با خاتمی را نمود، که ایشان به دلایلی این درخواست را نپذیرفتند.
این رفتار خاتمی با عملکرد احمدی نژاد در نامه نگاریهای بی حاصل و بدون پاسخ به سران کشورها و درخواست پی در پی مناظره با جرج بوش پسر قابل مقایسه و قضاوت است.
عملکردی که به اعتبار و حیثیت ملت بزرگ ایران لطمات جدی وارد کرده است. در مقابل استقبال کم نظیر شهروندان مسلمان و حتی غیر مسلمان امریکایی از سخنان سید محمد خاتمی و درخواست روشنفکران فعالین اجتماعی ایالات متحده برای دیدار با ایشان توانسته ی چهره ی مخدوش شده ی ایران را تا حدودی ترمیم نماید.
جالب است بدانید که این نویسنده ی حق طلب در ادامه ی مقاله ی سراسر کذب خود اینگونه ابراز می دارد:
«خاتمی باز هم ترسید، مانند تمام روزهای دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش! ترسید از این که دو تا بسیج دانشجویی علیه اش بیانیه بدهند. ترسید از این که تعدای پابرهنه پس از نمازجمعه تهران و قم و اصفهان شعار بدهند، خاتمی خاتمی خجالت خجالت!»
آری خاتمی می ترسد. اما این ترس از چند بسیجی و چند پابرهنه ای که آلت دست قرار می گیرند، نیست. ترسی است که امروز بلای جان همه ی روشنفکران و میهن پرستان را فرا گرفته.
ترس سقوط ایران بسوی سراشیب نابودی. ترس از آنکه لافها و شعارهای نسنجیده ی برخی هزینه ی غیر قابل جبرانی را به ملت ایران تحمیل کند.
گرچه به واقع فاطمه ی رجبی و امثال ایشان در جغرافیای سیاسی ایران به حساب نمی آیند اما آنچه در این میان مهم است تلاش این کوتوله های سیاسی برای بریدن آخرین حلقه های اتصال رفرمیستها و دگراندیشان میانه رو با حکومت -شامل تمام جناحهای سیاسی- است.
آن پیوستگی که باعث شد در سوم تیر بسیار از مخالفان هاشمی برای نجات ایران به حمایت از او بپردازند. و این انسجام رهایی بخش ایران در شرایط سخت خواهد بود
بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس نیز نسبت به لحن مقاله ی مذکور ابراز تاسف کردند. با این حال هنوز برخی از همفکران همسر سخنگوی دولت سعی دارند با محور قرار دادن این نامه خود را از حاشیه ی نشینی سیاسی خارج کنند.
سایت نوسازی که مقالات رجبی را منتشر می نماید و از رسانه های نزدیک به دولت احمدی نژاد محسوب می گردد در مقاله ای به قلم محسن حق طلب با عنوان "فاطمه ی رجبی، خواهر من و تو" مدعی شد:
«شکی نیست که درخواست خاتمی از کارتر برای دیدار در آمریکا یکی از جالب ترین نمایش های سیاسی خاتمی برای معرفی خود به عنوان نماینده اسلام لیبرالیستی در جهان غرب بوده است.» [+]
با اینکه حتی طبق گزارش رسانه های آمریکایی کارتر رییس جمهور اسبق ایالات متحده امریکا درخواست دیدار با خاتمی را نمود، که ایشان به دلایلی این درخواست را نپذیرفتند.
این رفتار خاتمی با عملکرد احمدی نژاد در نامه نگاریهای بی حاصل و بدون پاسخ به سران کشورها و درخواست پی در پی مناظره با جرج بوش پسر قابل مقایسه و قضاوت است.
عملکردی که به اعتبار و حیثیت ملت بزرگ ایران لطمات جدی وارد کرده است. در مقابل استقبال کم نظیر شهروندان مسلمان و حتی غیر مسلمان امریکایی از سخنان سید محمد خاتمی و درخواست روشنفکران فعالین اجتماعی ایالات متحده برای دیدار با ایشان توانسته ی چهره ی مخدوش شده ی ایران را تا حدودی ترمیم نماید.
جالب است بدانید که این نویسنده ی حق طلب در ادامه ی مقاله ی سراسر کذب خود اینگونه ابراز می دارد:
«خاتمی باز هم ترسید، مانند تمام روزهای دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش! ترسید از این که دو تا بسیج دانشجویی علیه اش بیانیه بدهند. ترسید از این که تعدای پابرهنه پس از نمازجمعه تهران و قم و اصفهان شعار بدهند، خاتمی خاتمی خجالت خجالت!»
آری خاتمی می ترسد. اما این ترس از چند بسیجی و چند پابرهنه ای که آلت دست قرار می گیرند، نیست. ترسی است که امروز بلای جان همه ی روشنفکران و میهن پرستان را فرا گرفته.
ترس سقوط ایران بسوی سراشیب نابودی. ترس از آنکه لافها و شعارهای نسنجیده ی برخی هزینه ی غیر قابل جبرانی را به ملت ایران تحمیل کند.
گرچه به واقع فاطمه ی رجبی و امثال ایشان در جغرافیای سیاسی ایران به حساب نمی آیند اما آنچه در این میان مهم است تلاش این کوتوله های سیاسی برای بریدن آخرین حلقه های اتصال رفرمیستها و دگراندیشان میانه رو با حکومت -شامل تمام جناحهای سیاسی- است.
آن پیوستگی که باعث شد در سوم تیر بسیار از مخالفان هاشمی برای نجات ایران به حمایت از او بپردازند. و این انسجام رهایی بخش ایران در شرایط سخت خواهد بود
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
به بهانه ی هشتمین سالگرد مفقود شدن و احتمالا قتل پیروز دوانی این متن را که قبلا با عنوان "بربادرفته" نوشته ام با اندکی تغییرات در اینجا می آورم:
پیروز دوانی جز آن دسته از روشنفکرانی به حساب می آید که کمتر نوشتار مکتوبی از او به چاپ رسیده و در دسترس عموم قرار رفته است و بیش از اینکه به خودش و عقایدش پرداخته شود بارها به نحوه کشته شدن، آمران و عاملان آن پرداخته اند.
با وجود اینکه هیچ کتاب چاپ شده ای ندارد ولی می توان خط فکریش را از سابقه ی سیاسی و فعالیتهای فرهنگی او رد گیری کرد.
دوانی که متولد ۱۳۴۰ بود در تهران بود و پیش از انقلاب جزو گروههای مبارزه چپ . به همین دلیل هم در سالهای پس از انقلاب دستگیر(۱۳۶۰) و در دونوبت هفت ماهه و سه ساله ساكن اوین شد.
پس از رهایی از زندان به فعالیتهای خود ادامه داد. او تلاش می کرد جریان چپ ایران را را گرد هم جمع نماید و روح تازه ای در کالبد آن بدمد. دوانی اعتقاد داشت:
«همفکران وی بیش از هر چیز نیازمند بازنگری در هویت نوین خویش هستند.هویتی که متشکل از دو مؤلفه اساسی دموکراسی خواهی و عدالت طلبی است. کوشش های پیروز دوانی در شرایطی شکل گرفت که جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران نیز آرام آرام پا به افق های جدید تری در خرداد ماه سال 76 می گذاشت.» (۱)
در این زمان بود که "دفترفرهنگی پیروز" را بنیاد نهاد و اقدام به انتشار نشریه ای با نام "پیام پیروز" نمود. «اتحاد چپ دموکراتیک، اندیشه ای بود که آن روزها همه اوقات او را به خود اختصاص داده بود و او می کوشید در بولتن هایی که از سوی دفتر فرهنگی پیروز برای خواهندگان ارسال می شد، مطالب گوناگونی را در این زمینه از همه طیف های آزادی خواه و عدالت طلب هوادار سوسیالیزم منتشر کند.» (۲)
در این میان از مطالب و نظرات سایر نیروهای سیاسی من جمله ملی گرایان و ملی-مذهبی ها بهره می برد و در تلاش برای متحد نمودن تمامی نیروهای آزادیخواه و وطن دوست بود.
با گسترش یافت فعالیتهای دوانی و تبدیل شدن به چهره ای محبوب و فعال موج تازه از فشارها و بازخواستها آغاز شد و چندین بار نسبت ادامه ی فعالیتش تذکراتی را دریافت نمود تا آنکه در شهريور ماه ۱۳۷۷ مفقود و بعدها از او به عنوان یکی از قربانیان قتلهای زنجیره ای پاییز ۱۳۷۷ نام برده شد. قتلهایی که دولت "بخشی از نیروهای خودسر وزرات اطلاعات" را مسبب آن اعلام نمود.
البته همچنان برخی نیروهای هوادار دوانی از او به عنوان مفقود نام می برند و در تلاش برای یافتن نشانه ای از او هستند.
پاورقی:
» (۱) و (۲) : ماهنامه نامه . پیام پیروز چگونه ورق خورد . شماره۳۳ . آذر۸۳
» سایت پیروز دوانی [+]
پیروز دوانی جز آن دسته از روشنفکرانی به حساب می آید که کمتر نوشتار مکتوبی از او به چاپ رسیده و در دسترس عموم قرار رفته است و بیش از اینکه به خودش و عقایدش پرداخته شود بارها به نحوه کشته شدن، آمران و عاملان آن پرداخته اند.
با وجود اینکه هیچ کتاب چاپ شده ای ندارد ولی می توان خط فکریش را از سابقه ی سیاسی و فعالیتهای فرهنگی او رد گیری کرد.
دوانی که متولد ۱۳۴۰ بود در تهران بود و پیش از انقلاب جزو گروههای مبارزه چپ . به همین دلیل هم در سالهای پس از انقلاب دستگیر(۱۳۶۰) و در دونوبت هفت ماهه و سه ساله ساكن اوین شد.
پس از رهایی از زندان به فعالیتهای خود ادامه داد. او تلاش می کرد جریان چپ ایران را را گرد هم جمع نماید و روح تازه ای در کالبد آن بدمد. دوانی اعتقاد داشت:
«همفکران وی بیش از هر چیز نیازمند بازنگری در هویت نوین خویش هستند.هویتی که متشکل از دو مؤلفه اساسی دموکراسی خواهی و عدالت طلبی است. کوشش های پیروز دوانی در شرایطی شکل گرفت که جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران نیز آرام آرام پا به افق های جدید تری در خرداد ماه سال 76 می گذاشت.» (۱)
در این زمان بود که "دفترفرهنگی پیروز" را بنیاد نهاد و اقدام به انتشار نشریه ای با نام "پیام پیروز" نمود. «اتحاد چپ دموکراتیک، اندیشه ای بود که آن روزها همه اوقات او را به خود اختصاص داده بود و او می کوشید در بولتن هایی که از سوی دفتر فرهنگی پیروز برای خواهندگان ارسال می شد، مطالب گوناگونی را در این زمینه از همه طیف های آزادی خواه و عدالت طلب هوادار سوسیالیزم منتشر کند.» (۲)
در این میان از مطالب و نظرات سایر نیروهای سیاسی من جمله ملی گرایان و ملی-مذهبی ها بهره می برد و در تلاش برای متحد نمودن تمامی نیروهای آزادیخواه و وطن دوست بود.
با گسترش یافت فعالیتهای دوانی و تبدیل شدن به چهره ای محبوب و فعال موج تازه از فشارها و بازخواستها آغاز شد و چندین بار نسبت ادامه ی فعالیتش تذکراتی را دریافت نمود تا آنکه در شهريور ماه ۱۳۷۷ مفقود و بعدها از او به عنوان یکی از قربانیان قتلهای زنجیره ای پاییز ۱۳۷۷ نام برده شد. قتلهایی که دولت "بخشی از نیروهای خودسر وزرات اطلاعات" را مسبب آن اعلام نمود.
البته همچنان برخی نیروهای هوادار دوانی از او به عنوان مفقود نام می برند و در تلاش برای یافتن نشانه ای از او هستند.
پاورقی:
» (۱) و (۲) : ماهنامه نامه . پیام پیروز چگونه ورق خورد . شماره۳۳ . آذر۸۳
» سایت پیروز دوانی [+]
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
برای تیتر نوشته قبلی ام که بلافاصله پس از آزادی جهانبگلو نوشته شد خیلی با خودم کلنجار رفتم و چند باری هم تیترش را عوض کردم. دست آخر با آنکه شاید چندان مفهوم هم نبود عنوانش را گذاشتم "بهای آزادی".
شاید نوشتار حاضر بیشتر بتواند دلیل آن عنوان را توصیف کند. مطلبی که پس از انتشار مصاحبه ی [+] دکتر رامین جهانبگلو با خبرگزاری ایسنا و به بهانه ی آن نگاشته شده است.
رامین جهانبگلو ساعاتی پس از آزادی به خبرگزاری ایسنا مراجعه می کند و به مصاحبه ای خود خواسته تن می دهد که مطمئنن بسیاری را خوشایند نیست. بخصوص آنان که در این مدت سنگش را به سینه زدند. بررسی دقیق و خط به خط مصاحبه وقت و حوصله ی کافی می خواهد و در اینجا قصد چنین کاری را ندارد.
شاید نوشتار حاضر بیشتر بتواند دلیل آن عنوان را توصیف کند. مطلبی که پس از انتشار مصاحبه ی [+] دکتر رامین جهانبگلو با خبرگزاری ایسنا و به بهانه ی آن نگاشته شده است.
رامین جهانبگلو ساعاتی پس از آزادی به خبرگزاری ایسنا مراجعه می کند و به مصاحبه ای خود خواسته تن می دهد که مطمئنن بسیاری را خوشایند نیست. بخصوص آنان که در این مدت سنگش را به سینه زدند. بررسی دقیق و خط به خط مصاحبه وقت و حوصله ی کافی می خواهد و در اینجا قصد چنین کاری را ندارد.
اما جان کلام این مصاحبه را شاید بتوان این چند جمله دانست:
«وقتي يك روشنفكر و تحصیلكرده نتواند در اينجا جابيافتد، طبيعتا كشيده میشود به طرف اينكه از اين و آن بورس [10 بار] بگيرد و بتواند به گونهای امرار معاش كند.»
«صادقانه عنوان میكنم كه تحت هيچ فشار روحی و جسمی نبودم[4 بار]. ماه اول برایم بسيار سخت بود...در سه ماه بعد بنده را در سلول انفرادی گذاشتند كه در آن تلویزیون و روزنامه وجود داشت و میتوانستم با خانوادهام ملاقات كنم.»
«من با يك سايت اسراییلی – فلسطينی همكاری میكردم كه عملا تا مدتهای مديد نمیدانستم كه كسی كه این سایت را اداره میكند یك مامور اطلاعاتی است.»
« به اين نتيجه رسيدم بحثهایی كه موسسات آمريكایی ميكنند و پولهایی كه خرج میشود و تماسهایی كه با نخبگان ما می گیرند و اتفاقاتی كه در خاورمیانه میافتد در مجموعهای قرار میگیرد كه اسم آن را امپراطوری میگذارم.»
و از این دست مسائل. او معترف است که به اشتباه و از سر نا آگاهی به دام جاسوسان اسرائیلی و آمریکایی افتاده است و علیه امنیت ملی اقدام نموده. در حالی که قویا اتهام جاسوسی را رد می کند و در حالی که از اعتقادات ضد امریکایی خود سخن می گوید، قبول می نماید ناخواسته مهره ی آمیکایی ها بوده است.
شکل اتفاقات با موارد مشابه پیشین کمی تفاوت دارد اما ظاهرا نتیجه یکی است. اگر پرونده ی نظرسنجی عبدی و قاضیان را بیاد بیاوریم آنها نیز به همه چیز اعتراف کردند و پس از مدتی از بند رها شدند. حالا هم عبدی هنوز از آن زمان سخنی نمی گوید و قاضیان نیز که به سخن آمد اتفاقی نیفتاد.
موارد مشابه قدیمی تر هم بر می گردد به سعیدی سیرجانی و فرج سرکوهی و این اواخر سیامک پورزند و علی افشاری. برای برخی این شرایط پیش آمد که بگویند چرا به خود ویرانی تن دادند و برای برخی چون سیرجانی نه.
اما چه اهمیتی دارد. دکتر رامین جهانبگلو بهای آزادی را اینگونه می پردازد. حالا ممکن است ما موافق باشیم یا نه. این آدم آرام و کمی خجالتی، استاد فلسفه، اهل شر و شور نیست. خودش می گوید که نمی تواند مثل اکبر گنجی باشد و یا محسن کدیور. او حتی شبیه عبدی هم نبود.
او نه بخاطر بورس گرفتن و نه بخاطر آنکه یک روشنفکر در کانون توجهات جهانی آنگونه که خودش معترف شده و نه برای رهبری هر گونه انقلابی که متهمش کرده اند، تلاش نکرده است.
تمام حقیقت اینست که دوست دارد درس بدهد، بخواند و بنویسد از آن چیزهایی که دلبسته به آنهاست. او را همینگونه باید بپذيریم به همین شفافیت و سادگی.
پاورقی:
شماره های آمده در کروشه تعداد تکرار این جملات در مصاحبه می باشد.گرچه این بررسی دقیق نبود و برای دیگر کلمات کلیدی صورت نگرفت اما می تواند بیان کننده تاکید بر القای یک ذهنیت از پیش طراحی شده باشد.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
دکتر رامین جهانبگلو پس از سپری کردن قریب به 4 ماه زندان که ظاهرا بیشتر ان به صورت انفرادی بوده، دیشب با سپردن وثیقه -که مبلغش اعلام نشده- آزاد گردید.[+]
این اتفاق در حالی روی داد که پیشتر، این استاد دانشگاه به تلاش برای تدارک "انقلاب نرم ومخملی" تحت هدایت ایالات متحده ی امریکا متهم شده است. بر همین اساس دادستان ایران نیز با اعلام پذیرفتن اتهامات از سوی جهانبگلو خبر از موافقت ایشان جهت پخش اعترافاتش از صدا و سیما را داده بود.
آزادی جهانبگلو در شرایط فعلی چند احتمال را مطرح می کند. ابتدا آنکه اتهامات وارد شده به ایشان تناسبی با مستندات نداشته و امکان آزادی جهانبگلو با قید وثیقه به وجودآمده است.که البته با توجه به اظهارات پیشین مسولین امنیتی و قضایی کمی دور از ذهن است.
همچنین با اين سابقه ی ذهنی كه آزادی به قید وثیقه برای افرادی که با اتهامات بسیار سبک تری روبرو هستند همچون موسوی خویینی اعمال نشده است.
از سوی دیگر این امکان وجود دارد که آن اهدافی که می بایست از بازداشت جهانبگلو حاصل گردد محقق شده و آزادی او نیز در چهارچوب برنامه ی پیشین صورت پذیرفته است.
اهدافی که شاید تهیه فیلم اعترافات جهانبگلو مهمترین بخش آن بوده است. در این مورد باید منتظر ماند دید دوران آزادی جهانبگلو چقدر طول خواهد کشید و او در این زمان از چه مقدار آزادی عمل برخوردار خواهد بود.
شاید از جهت دیگر آزادی جهانبگلو را بتوان آغاز شرایطی قلمداد نمود که تحت تاثیر شرایط جهانی و پرونده ی هسته ای ایران قرار دارد. در آن صورت می توان منتظر تغییر شرایط برای دیگر زندان سیاسی باشیم.
امری که اگر محقق گردد بر هوشمندی مسوولان در راستای ایجاد همدلی و کاهش اختلافات داخلی در شرایط خطیر فعلی دلالت دارد. اگر چه این احتمال کمی خوش باورانه است اما محال نیست.
مطالب مرتبط:
» مصاحبه ی جهانبگلو با ایسنا [+]
»عکس جهانبگلو پس از آزادی [+]
این اتفاق در حالی روی داد که پیشتر، این استاد دانشگاه به تلاش برای تدارک "انقلاب نرم ومخملی" تحت هدایت ایالات متحده ی امریکا متهم شده است. بر همین اساس دادستان ایران نیز با اعلام پذیرفتن اتهامات از سوی جهانبگلو خبر از موافقت ایشان جهت پخش اعترافاتش از صدا و سیما را داده بود.
آزادی جهانبگلو در شرایط فعلی چند احتمال را مطرح می کند. ابتدا آنکه اتهامات وارد شده به ایشان تناسبی با مستندات نداشته و امکان آزادی جهانبگلو با قید وثیقه به وجودآمده است.که البته با توجه به اظهارات پیشین مسولین امنیتی و قضایی کمی دور از ذهن است.
همچنین با اين سابقه ی ذهنی كه آزادی به قید وثیقه برای افرادی که با اتهامات بسیار سبک تری روبرو هستند همچون موسوی خویینی اعمال نشده است.
از سوی دیگر این امکان وجود دارد که آن اهدافی که می بایست از بازداشت جهانبگلو حاصل گردد محقق شده و آزادی او نیز در چهارچوب برنامه ی پیشین صورت پذیرفته است.
اهدافی که شاید تهیه فیلم اعترافات جهانبگلو مهمترین بخش آن بوده است. در این مورد باید منتظر ماند دید دوران آزادی جهانبگلو چقدر طول خواهد کشید و او در این زمان از چه مقدار آزادی عمل برخوردار خواهد بود.
شاید از جهت دیگر آزادی جهانبگلو را بتوان آغاز شرایطی قلمداد نمود که تحت تاثیر شرایط جهانی و پرونده ی هسته ای ایران قرار دارد. در آن صورت می توان منتظر تغییر شرایط برای دیگر زندان سیاسی باشیم.
امری که اگر محقق گردد بر هوشمندی مسوولان در راستای ایجاد همدلی و کاهش اختلافات داخلی در شرایط خطیر فعلی دلالت دارد. اگر چه این احتمال کمی خوش باورانه است اما محال نیست.
مطالب مرتبط:
» مصاحبه ی جهانبگلو با ایسنا [+]
»عکس جهانبگلو پس از آزادی [+]
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
احمدی نژاد، جرج بوش را به یک مناظره ی مستقیم تلویزیونی و بدون سانسور فرا خواند[+]. پاسخ دولت آمریکا نیز قابل پیش بینی بود[+]. آنها اجازه ی هیچگونه اظهار وجودی در عرصه ی جهانی به مخالفان خود نخواهند داد. جز این موضوع نفس مناظره و عواید و مضرات احتمالی آن برای ایران ، امریکا و جهان قابل پیش بینی نبود.
اما نکته ی قابل تامل در این بین ، اختلاف عمل و رفتار دولت ایران است. در یک ساله ی اخیر کمتر مراسم و یا تجمعی را می توان سراغ داشت که در صورت عدم هماهنگی و همراهی فکری و عملی متولیان آن با دولت به سلامت برگزار شده باشد. به عنوان آخرین نمونه می توان به سمینار «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» اشاره نمود[+] که قرار بود فصل آغاز کمپین « یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» باشد.
پیش از این نیز سخنرانی دکتر سروش به علت آنچه عدم تامین امنیت ذکر شد برگزار نشد. همچنین در یک سال اخیر تجمع 22 خرداد زنان در میدان هفت تیر تهران، تجمع زنان در پارک دانشجو به مناسبت 8 مارس و تجمع های کارگری و صنفی مختلفی نیز با سرکوب و دخالت خشونت بار متوقف شده اند.
گرچه در زمان دولت سید محمد خاتمی گروهها ی فعال اجتماعی و بخصوص دگر اندیشان و رفرمیستها با برخوردهای فراقانونی گروههای فشار روبرو بودند، اما امروز دولت خود راسا از برگزاری مراسمها و تجمعات بعضا قانونی جلوگیری به عمل می آورد.
در چنین شرایطی که دولت ایران حقوق اساسی و اولیه شهروندان خود را در بیان آزادانه ی عقاید و تلاش در جهت ایجاد جامعه ای مدرن ترنقض می کند و علی رغم شعار عدالت محوری و مهرورزی ، از تلاش گروههای اجتماعی زنان درکسب حقوق برابر با مردان ، کارگران در جهت بهبود وضعیت اشتغال و دگر اندیشان در طرح دیدگاههایشان جلوگیری می نماید و در این راه از ابزار امنیتی و انتظامی بهره می برد، انتظار برای کسب تریبون برای دیالوگ با جهان -بی واسطه و بدون سانسور- کمی خودخواهانه است.
البته نامه نگاری به سران کشورها و مناظره با آنها در جهت بهبود وضعیت جهانی ایران و به عنوان اقدامی پیشگیرانه در جهت جلوگیری از تحمیل هزینه و یا کاهش آن قابل تقدیر است اما کاش به این نکته توجه می شد که راه حل بسیاری از معضلات ایران و منطقه در داخل کشور وجود دارد.
بهترین راه حل برای تثبیت موقعیت جهانی ایران گردن نهادن به خواست ملت ایران است.تا زمان برقراری دولت قانون و شرایط مساوی برای همه ی شهروندان ایرانی در جهت بهر مندی از امکانات و بروز استعدادها انتظار ایجاد وحدت ملی برای تایید دولت کنونی قابل تصور نیست.
اما بر خلاف دولت پیشین جهت گیری های کنونی کاملا روند معکوسی را در اعتماد سازی داخلی دنبال می نماید و پیش بینی می شود که نهایتا نتایج نا مطلوبی را در پی خواهد داشت.
اما نکته ی قابل تامل در این بین ، اختلاف عمل و رفتار دولت ایران است. در یک ساله ی اخیر کمتر مراسم و یا تجمعی را می توان سراغ داشت که در صورت عدم هماهنگی و همراهی فکری و عملی متولیان آن با دولت به سلامت برگزار شده باشد. به عنوان آخرین نمونه می توان به سمینار «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» اشاره نمود[+] که قرار بود فصل آغاز کمپین « یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» باشد.
پیش از این نیز سخنرانی دکتر سروش به علت آنچه عدم تامین امنیت ذکر شد برگزار نشد. همچنین در یک سال اخیر تجمع 22 خرداد زنان در میدان هفت تیر تهران، تجمع زنان در پارک دانشجو به مناسبت 8 مارس و تجمع های کارگری و صنفی مختلفی نیز با سرکوب و دخالت خشونت بار متوقف شده اند.
گرچه در زمان دولت سید محمد خاتمی گروهها ی فعال اجتماعی و بخصوص دگر اندیشان و رفرمیستها با برخوردهای فراقانونی گروههای فشار روبرو بودند، اما امروز دولت خود راسا از برگزاری مراسمها و تجمعات بعضا قانونی جلوگیری به عمل می آورد.
در چنین شرایطی که دولت ایران حقوق اساسی و اولیه شهروندان خود را در بیان آزادانه ی عقاید و تلاش در جهت ایجاد جامعه ای مدرن ترنقض می کند و علی رغم شعار عدالت محوری و مهرورزی ، از تلاش گروههای اجتماعی زنان درکسب حقوق برابر با مردان ، کارگران در جهت بهبود وضعیت اشتغال و دگر اندیشان در طرح دیدگاههایشان جلوگیری می نماید و در این راه از ابزار امنیتی و انتظامی بهره می برد، انتظار برای کسب تریبون برای دیالوگ با جهان -بی واسطه و بدون سانسور- کمی خودخواهانه است.
البته نامه نگاری به سران کشورها و مناظره با آنها در جهت بهبود وضعیت جهانی ایران و به عنوان اقدامی پیشگیرانه در جهت جلوگیری از تحمیل هزینه و یا کاهش آن قابل تقدیر است اما کاش به این نکته توجه می شد که راه حل بسیاری از معضلات ایران و منطقه در داخل کشور وجود دارد.
بهترین راه حل برای تثبیت موقعیت جهانی ایران گردن نهادن به خواست ملت ایران است.تا زمان برقراری دولت قانون و شرایط مساوی برای همه ی شهروندان ایرانی در جهت بهر مندی از امکانات و بروز استعدادها انتظار ایجاد وحدت ملی برای تایید دولت کنونی قابل تصور نیست.
اما بر خلاف دولت پیشین جهت گیری های کنونی کاملا روند معکوسی را در اعتماد سازی داخلی دنبال می نماید و پیش بینی می شود که نهایتا نتایج نا مطلوبی را در پی خواهد داشت.
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |
مار از همه ی حیواناتی که خداوند بوجود آورد زیرک تر بود. روزی مار نزد زن آمد، به او گفت: «آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه ی تمام درختان منع کرده است؟»
حوا جواب گفت: «ما اجازه داریم از میوه ی همه ی درختان بخوریم بجر میوه درختی که در وسط باغ است.خدا امر فرموده است از آن میوه نخوریم حتی آن را لمس نکنیم وگرنه می میریم»
مار گفت:«مطمئن باش نخواهید مرد! بلکه خدا خوب می داند زمانی که از میوه ی آن درخت بخورید چشمان شما باز می شود و مانند خدا می شویید و می توانید خوب را از بد تشخیص دهید»
به روایت کتاب مقدس اینگونه بود که مار آدم و حوا را از میوه ی درخت تشخیص آگاهی داد و سبب شد آنها از فرمان خدا سرپیچی کنند و از بهشت طرد شوند. کتاب مقدس سرشار از داستانهای زیبا و خواندنی است از زمان خلقت تا مبعوث شدن پیامبران مختلف.
در بخشهایی از اين كتاب به آداب و رسوم یهودیان و بنی اسرائیل اشاره دارد و همچنین قوانینی که بر آنان حاکم است. قوانینی که برخی از آنها برای دنیای نوین خشونت بار و غیر انسانی تلقی خواهد شد.
خواندن این کتاب می تواند لذت بخش و آموزنده باشدهم از باب آشنایی با دیگر ادیان و روایت آنها از تاریخ پیدایش انسان و شکل رابطه ی خالق و مخلوق در ادیان دیگر و هم کمک می کند به تصحیح شناخت و دیدمان نسبت به پیروان ادیان دیگر.
*فرزندان یعقوب را بنی اسرائیل می خوانند.زیرا در کتاب مقدس آمده یعقوب در "فنی ئیل" با خدا کشتی می گیرد و خدا بر او غالب نمی شود پس او را اسرائیل می خواند به معنی «کسی که نزد خدا مقاوم است».
حوا جواب گفت: «ما اجازه داریم از میوه ی همه ی درختان بخوریم بجر میوه درختی که در وسط باغ است.خدا امر فرموده است از آن میوه نخوریم حتی آن را لمس نکنیم وگرنه می میریم»
مار گفت:«مطمئن باش نخواهید مرد! بلکه خدا خوب می داند زمانی که از میوه ی آن درخت بخورید چشمان شما باز می شود و مانند خدا می شویید و می توانید خوب را از بد تشخیص دهید»
به روایت کتاب مقدس اینگونه بود که مار آدم و حوا را از میوه ی درخت تشخیص آگاهی داد و سبب شد آنها از فرمان خدا سرپیچی کنند و از بهشت طرد شوند. کتاب مقدس سرشار از داستانهای زیبا و خواندنی است از زمان خلقت تا مبعوث شدن پیامبران مختلف.
در بخشهایی از اين كتاب به آداب و رسوم یهودیان و بنی اسرائیل اشاره دارد و همچنین قوانینی که بر آنان حاکم است. قوانینی که برخی از آنها برای دنیای نوین خشونت بار و غیر انسانی تلقی خواهد شد.
خواندن این کتاب می تواند لذت بخش و آموزنده باشدهم از باب آشنایی با دیگر ادیان و روایت آنها از تاریخ پیدایش انسان و شکل رابطه ی خالق و مخلوق در ادیان دیگر و هم کمک می کند به تصحیح شناخت و دیدمان نسبت به پیروان ادیان دیگر.
*فرزندان یعقوب را بنی اسرائیل می خوانند.زیرا در کتاب مقدس آمده یعقوب در "فنی ئیل" با خدا کشتی می گیرد و خدا بر او غالب نمی شود پس او را اسرائیل می خواند به معنی «کسی که نزد خدا مقاوم است».
نوشته شده توسط کاوه یونسی در ساعت | لینک ثابت |




