با توجه به روابط خانوادگی من و ساسی مانکن و اینکه ساسی پسر دایی من است اصل ماجرا را برای شما عنوان کردم لازم به ذکر است که ساسی مانکن ۱۰ اردیبهشت ماه از سوی ارشاد اسلامی احضار شد و در مورد حمایت او از مهدی کروبی سئوال شد و فعلا"با گرو گذاشتن سند آزاد است .
«این دانشجو از میرحسین خواست به صراحت، قانون رفع تبعیض زنان در دولت احتمالی خود را تایید یا رد کند ... میرحسین گفت: این سوالها غیرعلمی است».
وی ادامه داد: «... هر قانونی در کشور از نظر محتوا به شکلی باشد که وجدان عمومی با آن سازگار نباشد، به متحول کردن آن قانون میپردازیم. این یک فرایند است و دولت در آن نقش دارد و اگر حس کردیم در این بین تبعیض وجود دارد و از ما سوال میکنید که آیا به تغییر لوایح و ارائه آنها به مجلس اقدام خواهید کرد، جواب من آری است اما اگر سوال شما تغییر قوانین است، جواب من این است که در این باره اختیاری نداریم و این کار را نمیتوان انجام داد». [آفتاب]
جملات بالا به صرحت بیان کننده دقت نظر و شفافیتی است که باید از هر کاندیدای ریاست جمهوری انتظار داشت. موسوی در پاسخ به سوالی در مورد تایید و یا رد قوانین تبعیض آمیز در دولتش، سوال را غیر علمی می داند.
طبق قانون پیشنهاد هر تغییری در قوانین یا به صورت لایحه از سوی دولت و یا به شکل طرح از سوی بخشی از نمایندگان به مجلس ارائه می گردد و تایید و رد آن در ابتدا با اکثریت نمایندگان مجلس، سپس شورای نگهبان و در نهایت مجمع تشخیص مصلحت است.
به همین دلیل میرحسین تنها به این نکته تاکید می کند که برای رفع تبعیض به ارسال لایحه به مجلس اقدام خواهد نمود و بیش از این را نمی توان از دولت انتظار داشت.
این رفتار و نگرش موسوی است که او را در میان دیگر کاندیداهای موجود شاخص می کند. در عین حال که به حامیان وی این پیغام را خواهد داد که از میرحسین تنها باید در چهارچوب قوانین انتظار داشت.
به هر حال گذر از دولت فعلی شاید دو حسن بسیار مهم را داشته باشد: برخورداری از دولتی که در چارچوب فوانین موجود رفتار خواهد کرد و قطعن ادبیات متفاوتی از دولت نهم را در پیش خواهد گرفت.
همچنین اگر دولت نمی تواند در دفاع از حقوق شهروندان نقش تعیین کننده ای ایفا نماید حداقل به عنوان عامل ضایع کننده و اهرم فشاری مضاعف عمل نخواهد کرد.
در اولین روزهای اعلام رسمی کاندیداتوری میر حسین موسوی خبری از سوی رسانه های اقتدارگرایان منتشر شد که در آن به جلسه مشترک مهندس موسوی و برخی از اعضای نهضت آزادی و نیروهای ملی و مذهبی اشاره شده بود.
آن خبر با تکذیب میرحسین موسوی در عین تمجید از شخصیت و دینداری و حس خلق فعالان ملی مذهبی و اعضای نهضت آزادی همراه شد.
پس از آن در سناریویی دیگر به نقل از زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی نقل شد که به علت همکاری مهندس موسوی با نهضت آزادی ها، جمعیت زنان انقلاب اسلامی در حمایت از موسوی تجدید نظر خواهند کرد. خبری که با واکنشی تند دختر امام تکذیب و سایت منتشر کننده -بازتاب- مجبور به عذرخواهی شد.
جالب آنکه خبرگزاری فارس چندی بعد با انتشار تکذیبیه این خبر اقدام به انتشار آن به عنوان یک خبر پر اهمیت نمود. خبری که همچنان در صفحه اول قابل مشاهده است. در همین حال در اکثر سخنرانی های موسوی توسط نیروهای هوادار احمدی نژاد از نسبت ایشان با نیروهای ملی و مذهبی سوال می گردد.
در پی آن رسانه های اقندارگرا نیز معمولن با پر رنگ نمودن این بخش از سخنان موسوی ضمن تحت الشعاع قرار دادن انتقادات نسبت احمدی نژاد، در پی حاشیه سازی برای ایشان هستند. باید پذیرفت نیروهای ملی و نهضت آزادی ایران در میان جوانان و طبقه متوسط از جایگاه و پایگاه خاصی برخوردارند و تاکید مستمر بر دوری از این جریان سیاسی به سود موسوی نخواهد بود.
مدیران ستاد موسوی بهتر است دقت نمانید و این نکته را به ایشان یادآوری کنند که سکوت در اینباره و حتی حمایت از فعالیت آزاد جریانات ملی می تواند پروژه ی تخریبی را که به سبک و سیاق روشهای حسین شریعتمداری در کیهان بسیار شبیه است را خنثی کند.
دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در اعتراض به پخش گزینشی صحبت های دانشجویان در برنامه منطقه آزاد شبکه سه سیما از برگزاری و ضبط این برنامه جلوگیری نمودند.
دانشجویان با شعارهای «بیرون ، بیرون» خطاب به برگزار کنندگان این برنامه و همچنین «دانشگاه تریبون شما نیست» و «مرگ بر جیرخواران دولت» اعتراض خود را به جهت گیری های این برنامه تلویزیونی نشان دادند. تجمع دانشجویان پس از خروج عوامل این برنامه با شعار علیه برخی عوامل بسیج همچنان ادامه داشت. [فیلم]
به هیچ عنوان دور از ذهن نیست، ضبط این برنامه در دیگر دانشگاه ها نیز با واکنش های مشابهی روبرو گردد. در این روزها منتقدین دولت به شدن نسبت به جهت گیری های صدا و سیما در حمایت از دولت نهم و تخریب اصلاح طلبان معترض هستند.
این اعتراضات پیش از این با تجمع هواداران میر حسین موسوی در مقابل صدا و سیمای در تهران به شکل علنی نشان داده شده بود.
یادداشت «گربه های ایرانی و دولتی برای آشتی» که در ضمیمه ی روزانه روزنامه اعتماد امروز دوشنبه 28 اردیبهشت چاپ شده در اینجا بخوانید.
«جشنواره فیلم کن پس از چند سالی غیبت فیلم های ایرانی این بار فیلمی از بهمن قبادی را در بخش مسابقه خود می بیند. شاید ذهن های خلاق و کمی خیال پرداز این را نشانه یی بدانند از حضور دوباره ایران در عرصه جهانی؛ نشانه یی از آشتی دولتی که تا چند ماه دیگر سکان هدایت ایران را برعهده خواهد گرفت با جهانی که چند سالی است برای فشار و محصور کردن ایران همه تلاش خود را به کار بسته است.» [ادامه مطلب]
روزنامه یاس نو تنها پس از انتشار اولین شماره ی خود از انتشار شماره بعدی خود منع شد. سایت نوروز در اینباره می نویسد:
«شماره دوم روزنامه یاس نو توسط تیم تحریریه این روزنامه آماده گردیده بود و تمامی صفحات جهت انتشار به چاپخانه ارسال شده بود که دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با ارسال نامه ای به محل چاپ روزنامه یاس نو به همراه چند مامور جلوی انتشار شماره دوم این روزنامه را گرفت.»

باید امیدوارم بود که انتشار این روزنامه با مانعی جدی روبرو نگردد.در غیر آن صورت اصلاح طلبان و خصوصن میرحسین موسوی از داشتن روزنامه ای حرفه ای که می توان برای آن مقبولیت بالایی در میان خوانندگان مطبوعات پیش بینی نمود، محروم خواهند شد.
این اتفاق یادآور روزهای تلخ گذشته است. همان روزی که 15 روزنامه در یک زمان تعطیل شدن. تعطیلی فله ای مطبوعات. یا روز نکبت مطبوعات و آزادی در ایران. آیا این امید تازه به همین زودی به یأس تبدیل می شود؟
به گزارش آفتاب، موسوی در این دیدار اظهار داشت: «این ستاد باید مردمی باشد و تا آخر روش مردمی اش را حفظ کند و توجه به این جنبه بسیار مهم است».
وی با اشاره به خاطرهای از دوران نخست وزیری خود، گفت: «در دوران نخست وزیری آقایی از کارمندان دولت در خوزستان بود که گزارشهایی برای من میفرستاد. این گزارشها از گزارشهای استانداری قویتر بودند. ایشان بعد از بیست سال دوباره با من تماس گرفته و گفتهاست که احساس وظیفه نموده و میخواهد مطالبی را منتقل کند . فرد دیگری گزارشی از موضوع جوانان برای بنده و دیگر دوستان فرستاده که به اندازه کار گروهی قوی ارزش دارد. این آقا انتظاری هم نداشت».
وی تصریح کرد: «درب ستاد باید بر روی این افراد باز باشد و نباید جواب رد به این گونه حمایتهای مردمی داد. البته ممکناست بگوییم که این افراد را جذب ستاد کنیم که این بدترین حالت است.بنابراین اگر ستاد کارش را تهیه محتوی و نرم افزار اعم از اطلاعرسانی یا چیزهایی از این قبیل بداند و رابطه روشن با افراد، گروهها و اقشار برقرارنماید به وظیفه خود خوب عمل کردهاست».
موسوی با تاکید بر اینکه «ستاد باید مرکز تولید فکر باشد تا بتواند کل تشکیلات را تغذیه کند» افزود: «مثلا گروهی را برای تهیه خبرنامه تعیین کنید که به صورت متمرکز و آزادانه بتوانند مسایلی از قبیل گرایشات ، فعالیتهای سیاسی ، نوع تبلیغات و غیره و ... را بررسی کنند و مطلب بنویسند».
وی درباره امکانات و تجهیزات ستاد انتخاباتی خود تصریح کرد: «در این زمینه ممکن است پیشنهادهای وسوسه انگیزی بشود که شما با طراحی یک حد ایده آل برای انجام کار، نیاز خودتان را مشخص کنید. هنگامی که تصمیم قطعی شد به همه بگوئید که این حد از امکانات کفایت می کند . خطوط کلی تا حدی روشن شده است اما باید برای زیر مجموعه شرح و بسط بیشتری داد که به چه نحو کار می خواهد انجام شود».
این کاندیدای انتخابات دهم ریاست جمهوری با اشاره به منابع مالی ستاد انتخاباتی گفت: «بخش مالی باید پیش بینی کند که منابع درآمدی از کدام محل است و برای شناخت توانایی ها اقدامات لازم را به عمل آورد. خیلیها اعلام حمایت مالی میکنند که انگیزه های آنان گوناگون است و باید مواظب بود».
وی موضوع کارگران، جوانان و خانمها در ستاد را بسیار مهم عنوان ارزیابی کرد و گفت: «باید برنامه ریزی کنیم که چه میتوانیم بکنیم نه چه باید کرد. نهادهای سنتی مثل هیاتها، دسته جات مذهبی و حسینیهها خیلی مهم هستند.خیلی از راهپیماییها را این نهادها سازمان میدادند. این نهادها جنبههای محلی دارند. ستاد یک کارگروه برای نهادهای سنتی درست کند که روی آنها کار نماید. سالهای گذشته وزارت ارشاد فهرست این نهادها را در سراسر ایران تهیه کرده بود».
موسوی افزود: «موضوع دیگر الگوها و روشهای کار است که ستاد باید در این زمینه هم کار کند. به طور مثال بنده در بیانیه گفتم که یک نوشته روی شیشه مغازه میتواند یک تبلیغ خوب باشد نه آنکه بنر یا تبلیغات پر هزینه داشته باشیم».
وی خواستار تعریف و ارائه الگوهای جدید در تبلیغات شد و افزود: «باید با خلاقیت و ابتکار این الگوها ارائه و معرفی شود. مردم هم قطعا چیزهایی خودشان اضافه میکنند و کارهای نو و جدیدی درعرصه تبلیغات پیدا میشود که ضعفها و اسرافهای تبلیغات گذشته را نداشته باشد و مردم را هم جذب نماید. در مورد نوشته پشت شیشه مغازه ما باید بگوییم چه شعار و محتوی و چه شکل و فرمی ؟ برای مثال شعار هر ایرانی یک ستاد میتواند شعار محوری باشد. و خود مردم هم شعارهای دیگری ممکن است داشته باشند».
میر حسین موسوی گفت: «من همه چیزدان نیستم و براساس محورهایی که گفتم سعی میکنم مطالب را بیان نمایم. اگر چیزهایی که میتواند به من کمک کند به من بگوئید قطعا از آنها استفاده میکنم ضمن اینکه باید به لایههای ناشناس اجتماعی هم توجه شود».
وی با بیان اینکه، روزهای انتخابات به سرعت خواهد گذشت و باید با برنامه ریزی از امکانات و فرصتها استفاده شود ،خاطر نشان کرد: «فرصتی که صدا و سیما برای کاندیداها فراهم میکند به تنهایی با همه تبلیغات کاندیداها برابری میکند برای آن برنامه ریزی شود».
وی درباره سفر خود به خوزستان نیز گفت: «نباید از این سفر معنوی که مردم برای تجدید عهد با ارزش آفرینان به مناطق جنگی سفر میکنند استفاده تبلیغاتی کرد. این امر با اخلاقیات من سازگار نیست. اصلا آمیختگی این موضوع با انتخابات خودش ضد تبلیغ است . من مایلم همینطور سفر معمول به خوزستان یا ایلام داشته باشم ، زیرا ایلام در دوران دفاع مقدس خیلی پایداری کرد و مدیران خیلی فداکاری هم آنجا بودند . البته باز هم دوستان چنانچه پیشنهادات و نظری دارند بدهند تا بیشتر بررسی شود».
وی درباره پیام خود به جامعه گفت: «فکر می کنم چارچوب پیام منتقل شده است، ولی هنوز باید کار شود تا محتوای پیام باز و موضوع برای مردم روشن شود . درباره اسلام ناب محمدی ( ص) به جمله ای از حضرت امام (ره) برخورد کردم که خیلی مهم است. امام(ره) میفرمایند اصول اسلام ناب محمدی (ص) را باید حوزه و دانشگاه به بسیج یاد بدهد. یعنی اسلام ناب را باید آموزش داد و این کار راهم حوزه و هم دانشگاه باید بکند. اگر بتوانیم اینها را بشکافیم خیلی خوب است».
وی تصریح کرد: «رای بیاید یا نیاید خیلی مهم نیست. هر کسی که میخواهد بیاید رئیس جمهور بشود باید یک نگاه ملی داشته باشد. متاسفانه بوده است کسانی که میآیند، در مسند قرار میگیرند، خودشان را ملت فرض میکنند و بقیه را کنار میگذارند».
موسوی با اشاره به دلیل انتخاب جنوب شهر برای سخنرانی و لزوم توجه به قشر محروم گفت: «این انتخاب به دلیل غفلت ما از این قشر است . آموزه های پیامبر(ص) و روش های آن بزرگوار اینطور بوده است. پیامبر فرمودند: «همیشه همنشین فقرا باشید». گرچه خوب است به من تذکرداده شود که قشرهای دیگر یادم نرود. ولی باید بگویم که ما با قشر مرفه بی درد کارنداریم و اقشار تاثیر گذار و توانمند را باید فعال کنیم و در صحنه نگه داریم. و رویکرد توانمند سازی اقشار محروم را وجهه همت خودمان بسازیم . اگر تعادل درشعارها و روش ها نداشته باشیم قطبی کردن جامعه مصیبت بار میشود . همه باید از نیروهای مولد -تولید ملی و بخش خصوصی فعال و خلاق حمایت بکنیم».
وی تصریح کرد: «نظام باید از ثروتهای مشروع کمال استفاده را به عمل آورد و از آن حمایت کند ولی باید هویت اصلی اش حمایت از محرومان و مستضعفان باشد».
رئیس فرهنگستان هنر با تاکید بر لزوم حمایت از تولید کنندگان گفت: «درصنایع داخلی باید راه حلها را ازمیان همینها جستجو کرد . راه حلهای اقتصادی را برای مردم بازگو کنیم».
وی خاطرنشان کرد: «درگذر از بحران همه مردم باید کمک کنند . لازم است دولت یک ریاضتی را بر خودش هموار کند ولی مردم هم باید همکاری نمایند . الان متاسفانه طوری شده که الودگی اقتصادی با زندگی میلیونها نفر از مردم آمیخته شده و با سرنوشت آنها گره خورده است . مثلا قاچاق که در دوران دفاع مقدس فقط بخش کوچکی از جامعه آن هم ساحل نشینان را در برمی گرفت اکنون قشر وسیعی از جامعه به آن مبتلا شده اند و شما اگر بخواهید راه حل بدهید و موضوع را حل کنید باید با میلیونها نفر برخورد نمایید . همین مسئله دشواری راه را نشان میدهد».
موسوی خاطر نشان کرد: «آلودگی در بدنه اقتصاد رسوخ کرده است. حتی اگر بخواهد هر دولتی که سرکار میآید خصوصی سازی را انجام دهد مشکلات عظیمی پیش رو دارد یعنی اگرخصوصی سازی نکند یک سری مشکلات دارد واگر بخواهد اقدام کند یک سری مشکلات دیگر دارد ».
وی با اشاره به شعارهایی مطرح در زمان انتخابات گفت: «باید بتوان به این شعارها عمل کرد».
وی در مورد موضوع جوانان نیز گفت: «در مورد جوانان یک بار هم چند ماه پیش مطرح کردم که باید با کار فرهنگی که مقوله بسیار پیچیدهای است،عمل شود . با روش های آمرانه پاسخ نمیدهد . تاکنون راه حلهای آمرانه غلط بوده و مشکلاتی را درست کرده است . ما باید بتوانیم در سطح ملی ، جامعه خودمان را از نظر فرهنگی متعادل بکنیم که دولت بعدی باید بتواند بین جامعه آشتی برقرار کند و روشهایی که منتج به نتیجه میشود را برگزیند . انشاالله شما برای خدا کارمیکنید . از خداوند موفقیت شما را خواستارم».
امروز ۲۵ فروردین ۸۸ ساعت ۱۷.۳۰ میر حسین موسوی در اهواز مسجد ارشاد با مردم اهواز خواهند بود
زهرا بنییعقوب، پزشک ۲۷ ساله که در حال گذراندن طرح پزشکی خود در یکی از روستاهای همدان بود، روز جمعه بیستم مهرماه سال ۱۳۸۶ در یکی از پارکهای همدان به همراه نامزدش توسط مأموران ستاد امر به معروف بازداشت و به ستاد منکرات منتقل شد.
دو روز بعد اعلام شد که زهرا ، خود را در راهروی طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلقآویز کرده و جان باخته است.
از آن زمان تاکنون خانواده زهرا و وکلای فعال در زمینه دفاع ازحقوق بشر تلاش داشته اند حقیقت مرگ زهرا را مشخص کنند. دیروز به نقل از عبدالفتاح سلطانی اعلام شد که بخشی از مدارک مربوط به پرونده بنی یعقوب مفقود شده است.
اگر این خبر واقعیت داشته باشد باید اذهان داشت قوه قضائیه در جریان این ماجرا از هم اکنون محکوم به شکست است. فرض کنید بر خلاف تمام شواهد زهرا خودکشی کرده باشد. این موضوع از جرم ستاد امر به معروف همدان کم نخواهد کرد.
سازمانی که به اصلاح بر اساس ظن و گمان برای نجات روح انسانی، او را بازداشت می کند در نهایت جانش را می گیرد و جسم بی روحش را تحویل خانواده اش می دهد.
کسانی که حتی عرضه ی مراقبت از جسم و جان زهرا را ندارند چگونه ادعای نجات روح ، امر به معروف و نهی از منکر را می کنند؟ در شرایطی که تاکنون کوچکترین مدرکی دال بر خودکشی زهرا ارائه نشده است.
پرنده زهرا بنی یعقوب یک پرونده معمولی نیست. جرم زهرا سیاسی نبوده که این پرونده آغشته به سیاست بازی گردد. متهمان این پرونده نیز قرار بوده که مثلن فرشتگان نجات جامعه باشند. به همین دلیل کوچکترین کوتاهی در این مورد قابل بخشش نیست.
بی سرانجانی این پرونده همچون چند مورد مشابه -مرگ زهرا کاظمی ، اکبر محمدی و حالا امیدرضا میرصیافی- اعتبار و قوه قضائیه را به شدت خدشه دار کرده است. تنها با شجاعت و برخورد کاملن عادلانه می شود ذهنیت موجود علیه این قوه را ،که باید مدافع راستین حقوق مردم باشد، اندکی بهبود بخشید.
نزدیک به هشتاد روز تا انتخابات ریاست جمهوری وقت باقی است. به طور مشخص اصلاح طلبان در این شرایط دو کاندیدای نزدیک به عقاید خود را در صحنه می بینند.
شیخ مهدی کروبی ، رئیس مجلس ششم و دبیر کل حزب اعتماد ملی و مهندس میر حسین موسوی ، نخست وزیر سابق ایران. یکی به نسبت خونی خود با اصلاح طلبان اصرار می کند و دیگری معتقد است نزدیک به نود درصد دوستانش را اصلاح طلبان تشکیل می دهند.
به هر حال با خروج سید محمد خاتمی از عرصه انتخابات ، احزاب مهم اصلاح طلب از جمله کارگزاران ، مشارکت و سازمان مجاهدین از داشتن کاندیدایی که در صورت پیروزی بدون قید و شرط به آنها در دولت کرسیهای قابل اعتنایی اختصاص بدهد محروم شدند.
زمان و شرایط کنونی جامعه نیز به احزاب اصلاح طلب اجازه نمی دهد کاندیدای دیگری را معرفی کنند. معرفی کاندیدای جدید تنها به تقسیم آرا و شکست در انتخابات آینده منجر خواهد شد.
شاید به هر حال این شرایط برای حزبی همچون مشارکت -والبته سایر احزاب اصلاح طلب- یک فرصت طلایی باشد. مشارکت که در چهار سال دولت احمدی نژاد نتوانست به بازسازی حزبی بپردازد شاید اینبار بتواند در سایه یک رئیس جمهور میانه رو این امر محقق کند.
اما گرچه با شروع سال جدید اکثر رسانه های داخلی در تعطیلات به سر می برند اما همچنان دغدغه انتخابات افراد زیادی را به خود مشغول کرده است.
تا جاییکه یک جوان ایرانی از کانادا در ویژه برنامه آغاز سال جدید بکه خبری بی بی سی فارسی مهمترین آرزوی خود را پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات آینده و بهبود شرایط کشور عنوان می کند.
در همین حال پیام باراک اوباما نیز بسیاری را امیدوار نمود تا با کاهش تنش در روابط ایران و آمریکا ، شرایط از هر نظر بهبود پیدا کند. گرچه این انتظار ممکن است کمی طولانی گردد. شاید به همین دلیل اشتیاق برای روی کار آمدن دولتی اصلاح طلب در ایران نیز فزونی یافته است.
اما بسیاری معتقدند که اگر قرار باشد کاندیدای نهایی اصلاح طلبان از میان میرحسین موسوی و مهدی کروبی انتخاب گردد شانس و اقبال رفرمیستها به شدت کاهش خواهد یافت.
رضا یکی از خوانندگان وبلاگ در همین مورد معتقد است: «با توجه به خروج خاتمی از انتخابات، سه گزینه کروبی، موسوی و احمدی نژاد کم و بیش پایگاه اجتماعی(نه سیاسی) نزدیک به هم دارند(مردم متوسط به پائین) در این شرایط حاکمیت با کاندیدا کردن قالیباف به راحتی می تواند همه معادلات را بر هم بزند در آن صورت احتمالا احمدی نژاد و قالیباف به دور دوم خواهند رفت.»
این تحلیل رضا اتفاقن در این روزها هوادارن زیادی دارد. رضا در ادامه این راهکار را نیز ارائه می دهد: «موسوی و کروبی را ول کنید و به فکر اتحاد با طرفداران اصلاحات ساختاری باشید، آنها می تونند رای زیادی از آرای خاموش سالهای اخیر را به صحنه بیاورند.
به عنوان پیشنهاد می تونید یک کاندیدای حزبی مثل عارف یا نجفی را معرفی کنید و عبد الله نوری هم به عنوان معاون اولش معرفی بشود - بدین صورت عملن کاندیدای اصلی عبد الله نوری خواهد بود- اما شورای نگهبان با عارف/نجفی طرف خواهد بود.»
تحلیل ها از این دست روز به رو افزایش یافته و اتفاقن طرفداران زیادی نیز دارد. شاید به همین دلیل است که زمزمه هایی از کاندیداتوری سید محمدرضا خاتمی به گوش می رسد. اتفاقی که نسل دوم اصلاح طلبان به شدت از آن استقبال خواهند کرد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با صدور اطلاعیهای از انهدام چند شبکه اینترنتی «برانداز» خبر داد. این شبکهها آنطور که در اطلاعیه مرکز بررسی جرائم سایبری سپاه پاسداران آمده است، فعالیت سازمان یافته «ضد دینی، امنیتی، فرهنگی و عفت عمومی» داشتهاند.
در اطلاعیه مرکز بررسی جرائم سایبری سپاه آمده است که اعضای بازداشت شده این شبکهها اعتراف کردهاند که از سوی «سرویسهای امنیتی کشورهای بیگانه» حمایت میشدهاند. این مرکز همچنین اعلام کرده است که اعضای این شبکهها «با طراحی و تشکیل شبکههای پیچیده به قصد پیشبرد اهداف دشمن در قسمتی از پروژه براندازی نرم» فعالیت میکردهاند. [+]
دیروز نیز شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی در ویژه برنامه ای بخش هایی از اعترافات این افراد را منتشر نمود که به ارتباط با تلویزیون صدای امریکا در جهت ترویج فساد و فحشا اذهان می نمودند.
به نظر می رسد ارتباط دادن میان فعالیت های اینترنتی و ترویج فساد و فحشا و همچنین سیاسی نمودن سایت هایی با محتوای پورنو با عنوان راهکاری برای افزایش فشار به منتقان انتخاب شده است.
ظاهرن بخشی از حاکمیت حساسیت های جامعه را دریافته و در تلاش برای سناریو نویسی در مورد این حساسیت هاست. در حالی که در واقع بی هویتی اجتماعی ناشی از مدیریت ناتوان اجتماعی، انحطاط اخلاقی را در پی داشته است.
انحطاطی که حاصل آن صدها مورد تجاوز به محارم ، افزایش روز افزون تن فروشی زنان متاهل و خیانت مردان ، در نقاط مختلف کشور است. اموری که شنیدن اخبار هر روزه آنها عادی می نماید.
اگر براندازی صورت پذیرد نه از طریق وبلاگ نویسان، صدای آمریکا، بی بی سی فارسی یا فعالیت زنان و کارگران و دانشجویان بلکه به واسطه انحطاط اخلاقی جامعه رخ خواهد داد.
سقوط ارزشهای انسانی که منشا آن مدیریت ناسالم اجتماعی، تحقیر و تضعیف حقوق مدنی شهرندان توسط حکومت و عدم توجه به حقوق بشر و فساد دستگاه های دولتی و خصوصن انحرافات موجود در نیروی انتظامی و قوه قضائیه می باشد
امیدرضا میرصیافی وبلاگنویس، روزنامهنگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود، وی پروندهی مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات را داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده اعلام گشته بود.
این زندانی عقیدتی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی برخوردار نبود علیرغم دارا بودن شرایط مرخصی، هیچگاه به مرخصی استعلاجی اعزام نگردید.
1- الان زمان جمع بندی نیست، فعلا زمان پهن بندی است لذا معتقدم نه فقط مشارکت بلکه همه گروه های سیاسی حامی خاتمی نباید هیچ عجله ای برای جمع بندی و اعلام موضع داشته باشند . عجالتا ما هم باید رسما مخالفتمان را با تصمیم خاتمی اعلام کنیم. همانگونه که مجمع روحانیون دیشب به طور قاطع با انصراف خاتمی مخالفت کرد.
2- باید اجازه داد همه اعضای حزب و هواداران حرف ها و پیشنهادها و پیش بینی هایشان را به سمع و نظر شورای مرکزی حزب برسانند.
3- نیروهای آزاد را باید به خویشتنداری و صبر و مقاومت فراخواند
4- تمام امکانات حزبی و غیر حزبی را بسیج کرد برای محکم آمدن به میدان برای هر تصمیمی که میگیریم، یعنی تصمیمی که میگیریم نباید منفعلانه و از سر سیری بوده بلکه کاملا معطوف به عمل و نتیجه باشد.
5- تا اطلاع ثانوی و رسیدن به تصمیم اجازه یارگیری از میان نیروهایمان را به ستادهای دو نامزد دیگر ندهیم و اسیر توراندازی ها و دعوت به چلوکباب ستادهای دیگر نشویم.
با ین مقدمات به نظر می رسد پنج راهکار در برابر ماست که به ترتیب امکان پذیری و مقبولیت و جذب و جلب اعضا و هواداران می توان به ترتیب هر یک را در دستور کار قرار داد:
1- بازگشت خاتمی
2- معرفی کاندیدای حزبی
3- تن دادن به اجماع بر سر هر یک از این دو نامزد باقی مانده
4- حمایت از یکی از آنان در صورت عدم اجماع
5- کناره گیری از انتخابات و زدن مهر انتخابات نمایشی به انتخابات دهم
به اعتقاد من باید به ترتیب برای هر یک از این راهکارها تلاش کرد یعنی اگر راهکار شماره یک جواب نداد به سراغ راهکار شماره دو برویم و به همین ترتیب بدترین حالت برای این است که ناگزیر شویم انتخابات را ترک کنیم و مهر انتخابات نمایشی بر آن بزنیم.
دوستانی که این نوشته را در فیس بوک یا هر جای دیگر می خوانند لطفا نظر بدهند و به دوستان دیگر هم توصیه کنند که این یادداشت را خوانده و نظرتاشان را به من برسانند. ما فردا چهارشنبه جلسه مهمی در حزب خواهیم داشت و البته تصمیمی فعلا نخواهیم گرفت. فعلا زمان پهن بندی است.
در حال حاضر تنها به تکرار این جملات بسنده می کنم: «مگر ما برای امدنت لحظه شماری نکردیم؟ مگر همه ما حضور شما را قدر نمی دانستیم؟ مگر نه اینکه خاتمی مجبور شد در برابر بی تصمیمی شما به همه سختی ها تن بدهد و تهمت ها، دروغ سازی و لجن پراکنی ها را تحمل کند و پا به عرصه پرخطر انتخابات بگذارد و از تهدید های جانی کیهان نشینان نهراسد؟
آقای میرحسین موسوی از خودتان بپرسید که چه شد که کار به اینجا کشید که دیروز در خیابان یاسر فریاد میرحسین اصلاح طلب نیست جوانان خشمگین و ابروهای گره خورده خاتمی در هم تلاقی کردند؟ چه شد که در اعماق ذهن ما حک شد این توبودی که سید ما را دل آزردی!»
نویسنده کیهان مدعی است که اصلاح طلبان می دانند در نهایت پیروز این رقابت اصولگرایان خواهند بود به همین دلیل برای ضربه زدن به نظام نقشه ی دیگری دارند.
زارعی می نویسد: «هدف تندروها از حضور در عرصه انتخابات بالابردن هزینه نظام است نه سود رساندن به روند آن و به رسمیت شناختن نتایج انتخابات. آیا آنان وقتی در یک روش به بن بست می رسند به روش دیگر روی نمی آورند؟ آمریکایی ها در پاکستان ابتدا تلاش وافری کردند تا از طریق تبلیغاتی و دیپلماتیک بی نظیربوتو را به قدرت برسانند و از طریق او پاکستان را بدوشند ولی زمانی که دریافتند به هیچ قیمتی حزب او توان به دست آوردن اکثریت کرسی ها را ندارد به روش دیگری متوسل شدند. این یک عبرت است. بعضی از اصلاح طلبان سابقه روشنی! در این خصوص دارند.»
اشاره یادداشت نویس کیهان به ترور سعید حجاریان ظاهرن توسط سعید عسکر و کشته شدن عزت ابراهیم نژاد در جریان فاجعه کوی دانشگاه تهران است.
در آن زمان کیهان و دیگر رسانه های همسو، انگشت اتهام ترور حجاریان به سوی مشارکتی ها و سازمان مجاهدین انقلاب گرفته بودند. در ماجرای قتل ابراهیم نژاد نیز نیروهای ملی مذهبی را متهم نمودند.
به هر حال باید این مقاله کیهان را بسیار جدی تلقی نمود و اذعان کرد که برادر حسین و دوستانش علنن خاتمی را تهدید به قتل کرده و با اشاره به رخدادهای قبلی به عزم راسخ خود در این زمینه تاکید تموده اند.
فارس در خبری به نقل از سایت تغییر از نامه گلایه آمیز میر حسین به خاتمی خبر می دهد: «چرا با وجود اينكه به شما احساس تكليف می كنم اما قصد ندارم به اين زودی اعلام نامزدی كنم و تا ارديبهشت بايد منتظر ماند، در مورد من اينگونه صحبت كردید و سریعا اعلام حضور كردید؟»
یک روز پس از این خبر فارس خبری را در آرشیو خود منتشر نمود که در آن خاتمی ارسال چنین نامه ای را تکذیب کرده بود. فارس در پایان این خبر می نویسد: «پيش از اين برخی سايت های نزدیک به حزب اعتماد ملی از ارسال نامه گلايه آميز مير حسين موسوی به خاتمی خبر داده بودند. »
جالب آنکه در این دوخبر لینکی از خبر دیگر با عنوان اخبار مرتبط نیست تا خواننده از کل ماجرا مطلع گردد. اما نکته اصلی سناریو فارس برای دامن زدن به اختلاف میان هوادران کروبی و خاتمی و القای اختلاف میان میر حسین و خاتمی است.
در حالی که کاملن عیان سات میان سید محمد خاتمی و میر حسین موسوی همراهی و همکاری بسیار نزدیکی وجود داشته و خاتمی نیز از ایجاد و افزایش تنش با کروبی پرهیز می نماید.
به هر حال با نزدیک شدن به زمان انتخابات باید همچنان شاهد و منتظر افزایش خبرهایی از این دست از خبرگزاری فارس بود.
شاید تا دقیقه 80 این بازی بود که همه چیز به سود مربی با اراده و البته مغرور ایران پیش رفت و او نمای یک مربی مسلط را از خود نشان داد.
اما دقیقه 82 این بازی کابوس علی دایی بود. دایی نشان داد هنوز بر خلاف دوران حضور در تیم ملی ، مرد روزهای سخت مربیگری نیست.
تعویض های عجولانه ی دایی و حضور برهانی و اکبرپور در حالی اتفاق افتاد که این تغییر نفرات ضریب خطر را برای تیم ملی ایران به شدت بالا برد.
این دو تعویض بیشتر نتیجه احساساتی شدن دایی بود تا حسابگری و دلایل فنی. حضور برهانی در زمین به جای هاشمیان می توانست دقیق 70 بازی اتفاق بیفد و تیم ایران در ضد حمله ها زهردار تر عمل کند.
تعویض شجاعی نیز چندان صحیح به نظر نمی رسید. تغییر باقری و حضور شجاعی در پست باقری شاید توان هافبک کند و سنگین ایران را بالاتر می برد.
در همین حال خلا مهدوی کیا ، خسرو حیدری و جباری و حتی تیموریان نیک بخت احساس می شد. ما همچنان از نبود نابغه هایی چون علی کریمی بی بهره ایم. مردان لحظات سرنوشت ساز.
به هر حال فرصت جبران همچنان باقی است. شاید این تساوی علی دایی را هشدار بنماید و شرایط تیم ملی ارتقا یابد. باید همچنان از تیم ملی حمایت تمام عیار نمود.
«این افراد با سر دادن شعارهایی همچون مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر منافق، مرگ بر خاتمی، دولت آمریکایی نمیخوایم نمیخوایم قصد حمله به آقای خاتمی را داشتند که حاضران مانع از این کار شدند. تعداد انگشت شمار اعضای گروههای فشار حامی احمدینژاد با خود بیسیم و البته چوب به همراه داشتهاند.
برخی از حامیان دولت نهم که هنگامی که شعار احمدی احمدی حمایتت میکنیم را سر می دادند با صدای کر کننده خاتمی خاتمی حمایتت میکنیم مواجه میشدند .»
این اقدام را شاید بتوان نقطه تولد دوباره گروه های فشاری دانست که در دوره هشت ساله دولت اصلاحات در مراسم سخنرانی های ، تجمع های دانشجویی ، مراسم فرهنگی و حتی مذهبی رفرمیستها حضور فعالی داشتند.
با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد از این گروها فعالیت چندانی دیده نشده بود. بنظر می رسد با اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی در انتخابات بخش هایی از حاکمیت دچار ترس شده و در پی اعمال فشار بر خاتمی هستند.
گرچه این فشارها ممکن است در اراده خاتمی برای حضور در عرصه انتخابات بی تاثیر باشد اما این احتمال را نباید نادیده گرفت که این تحرکات می تواند عملکرد آینده اصلاح طلبان را با نوعی محافظه کاری و کندروی روبرو نماید.
این حمله همچنان پیامی روشن برای محمد خاتمی است که بخشی از حاکمیت از هر ابزاری برای حفظ وضعیت موجود استفاده خواهد کرد.
در همین حال احمدینژاد پیشتر گفته بود که پیششرط این مذاکرات، عذرخواهی اوباما از مردم به خاطر دخالتهای ۶۰ ساله حاکمان آمریکا در امور داخلی ایران و عدم حمایت از اسرائیل است. برخی خبرگزاری ها این سخنان احمدی نژاد را به تغییر لحن ایران در قبال امریکا تعبیر کرده اند.
اما شناخت صحیح از فضای سیاسی و ادبیات دولت مردان ایران این واقعیت را آشکار می نماید که آنچنان که در جهان غرب مرسوم است سخنرانیهای مسوولان نمی تواند ملاک نظر و عملشان قرار بگیرد.
احمدی نژاد و دیگر دولت مردان ایران ممکن است در یک روز چند سخنرانی ایراد نماید که در اتفقن در یک موضوع خاص نظرات نه کاملن مشابه ابراز نمایند.
این موضوع به عدم رعایت ادبیات دیپلماتیک و عدم درک حساسیت هایی که نسبت به سخنان مسوولان در سطح بین الملل وجود دارد.
سخنان احمدی نژاد در مورد افسانه خواندن هولوکاست و تغییر آن سخنان به «تردید در مورد آمار کشته شدگان یهودی جنگ جهانی دوم» و یا بزغاله خطاب قرار دادن مخالفان تنها نمونه های کوچکی از این کج سلیقگی ها است.
در مورد رابطه و یا مذاکره با امریکا تنها سخنان مورد قبول را رهبری جمهوری اسلامی بیان خواهند نمود و اتفاقن تاکنون در کمترین تناقض و یا تغییری در این رابطه در سخنان آیت الله خامنه ای مشاهده نشده است.
بر طبق سخنان احمدی نژاد اگر 30 سال عمر جمهوری اسلامی را در عدد 20 ضرب کنیم الان باید 600 سال کشور به جلو رفته باشد. حتی اگر چهار سال دولت احمدی نژاد به تنهایی محاسبه شود باید 80 سال به جلو رفته باشیم. البته نسبت به چه زمانی در گفته های احمدی نژاد مشخص نیست.
همچنین مشخص نیست که چگونه ممکن است با حضور در راهپیمایی به این همه پیشرفت دست یافت. بنظر می رسد این فرمول جدیدی است که می تواند به عنوان یک نسخه منحصر به فرد برای بهبود وضعیت جهان ارائه شود.
پس بهتر است همه کارخانه ها ، سازمان ها ، دانشگاه ها و مراکز علمی و تحقیقاتی و غیره غیره را تعطیل کنیم و هر روز یک راهپیمایی برگزار کنیم. در ان صورت در طول یک سال به اندازه کل تاریخ بشر جلو خواهیم رفت و بلکه بیشتر.
به قول احمدی نژاد این ساده ترین راه مجاهدت برای رسیدن به قله های کمال است. و البته همین راه های ساده دولت نهمی هاست که کشور را به این فلاکت و بحران انداخته است.
اما در روزهای پیشین لزوم مجاب نمودن خاتمی برای حضور در انتخابات ، پذیرش نمایندگی خواست نیروهای ترقی خواه و تلاش برای تغییر شرایط، ایجاب می نمود که روی بحث اعلام کاندیداتوری خاتمی تمرکز شود.
به اعتقاد من خاتمی بهترین گزینه ی موجود و البته صاحب حداقل صلاحیت از نظر حاکمیت برای پیشبرد جریان رفرم خواهی در ایران است.
اما کیفیت کار ایشان و مجموعه اصلاح طلبان حکومتی قطعن به شیوه حمایت و سطح انتظارات ما بستگی دارد. براستی تنزل خواست های ترقی خواهانه به دولت منهای احمدی نژاد اقدامی فریبکارانه قلمداد خواهد شد.
نفی احمدی نژاد بدون ارائه برنامه و اهداف مشخص ، منطبق بر خواست عمومی -حتی اگر این اهداف محقق نگردد- بی فایده خواهد بود. اگر بواقع حتی از طرح این مباحث می هراسیم، بحث شرکت در انتخابات و حمایت از خاتمی بی مورد است.
بنظر می رسد خاتمی بیشترین ضربه را از ناحبه کسانی خواهد خورد که در پی حداقل هایی هستند که در شرایط موجود آنها را با خطری روبرو نکرده و ترکیب نیروهای موثر اصلاح طلبان حوزه ی اجرایی کشور را دچار تغییرات زیادی نکند.
برخی سایتها ، خبرگزاری ها و شبکه های ماهواره ای تنها به نقل خبر اکتفا کرده اند، برخی حضور خاتمی را مثبت ارزیابی نموده و از او اعلام حمایت نمودند و برخی دیگر نیز از جهات مختلف حضور خاتمی را مود انتقاد قرار داده اند.
ابطحی در مطلبی می نویسد: «نیروهای مختلف و به خصوص جوانانی که به بهبود زندگی آینده ی خود فکر میکنند، حتماً تلاش مهرمحوری را آغاز میکنند و در برابر بداخلاقیها با رفتار مثبت خود پیروزی آقای خاتمی را تضمین میکنند.»
اینکه آیا می شود بدون تغییر نگاه و عملکرد اصلاح طلبان در قبال جامعه، جوانان امروز را همچون سال 1376 فراخواند و ار آنها تلاش مهرمحوری طلب نمود جای تردید جدی دارد.
ابطحی می افزاید: «همگرائی نیروهای مرجع و تأثیرگذار، به خصوص نخبگان برای یکپارچگی اصلاحات، توقعی است که اگر برآورده نشود، در برابر تاریخ و آیندهی ایران پاسخی نخواهند داشت.»
باید پرسید آیا دولت آینده خاتمی در قبال این توقع می تواند انتظارات و خواسته های نیروهای مرجع و تاثیرگذار را نمایندگی نموده و برآورده نماید؟ این کلیدی ترین سوالی است باید خاتمی نسبت به آن تضمین های روشنی بدهد.
بحث برآوره کردن انتظارات از نمایندگی و دفاع از خواسته های قانونی جامعه دو مورد جدا از هم و با توجه به توزیع قدرت در نظام سیاسی ایران قابل درک است. اما اگر اراده ای برای طرح و دفاع از خواسته های عمومی نباشد آیا توقع حمایت بی جا نیست؟
در همین حال نیک اهنگ کوثر از منتقدان جدی سید محمد خاتمی در وبلاگش در مطلبی می نویسد:«همه حرف من این است که کسی که میخواهد رای بیاورد، باید روشش را هم بلد باشد و در عین حال بداند که برای مقابله با طرف مقابل داشتن برنامه لازم است!»
نیک آهنگ دلایلی دیگر را هم مطرح کرده اما به نظر می رسد این مورد از همه مورد قبول تر است. باید قبول کرد که دوری نیکان از فضای ایران و زندگی در جامعه ای دموکراتیک شاید بیش از حد ظرفیت ایران او را آرمانخواه کرده است.
حاجی واشنگتن نیز نوشته است: «آقای خاتمی کاندیدا شد تا طرفدارانش هیزم تنور انتخابات شوند و رسانه های خارجی بگویند: "به به چه تنور گرمی!". بعضی دیگر هم البته می گویند: "به به، چه نون داغی!"».
من از جمله کسانی بودم که در حد توانم برای ترغیب ایشان برای کاندیداتوری تلاش کرد. اما همانطور که پیش از این نیز گفتم حمایت از خاتمی برای من بی قید و شرط نیست و فکر می کنم گروه های اثر گذار نیز باید در این مورد دقت نمایند و برای رای و حمایت خود از اصلاح طلبان بهایش را طلب کنند.
شاید به همین دلیل هم بیشتر به نظرات منتقدان حضور خاتمی پرداخته ام که البته به نظر می رسد در اقلیت نیز باشند. بزودی در مطلبی دیگر به نقش مدیران اصلاح طلب دولت هشت ساله خاتمی در تضعیف اصلاحات خواهم پرداخت، موضوعی که همچنان می تواند جریان رفم خواهی را در ایران تضعیف نماید.
پی نوشت:
» این مطلب سید ابراهیم نبوی را از دست ندهید.
» لیلا در وبلاگ خود از امید برای تغییر نوشته است
حضور دکتر احمد زید آبادی به عنوان یکی از چهره های اثر گذار بر این جریان اهمیت ویژه ای را به هوادارن اصلاحات ساختاری و نظرها و دیدگاه هایی را که طرح می نمایند بخشیده است.
در این میان می توان فعالیت این طیف از رفرمیستها را هم به مثابه فرصت قلمداد نمود و هم به شکل تهدید و آفت ارزیابی کرد.
وجود اصلاح طلبان ساختاری ، ریتم اصلاحات را در کشور نظم می بخشد و هزینه کوتاهی ها و اهمال کاریهای اصلاح طلبان حکومتی را افزایش می دهد. آنها می توانند به مثابه دولت در سایه در درون ارودگاه رفرمیستها عمل نمایند.
این بخش از رفرمیستها همچنان می توانند حلقه وصل میان بخش قابل توجه ای از جامعه خاموش ایران و دولت اصلاحات به عنوان بخشی از حاکمیت باشند.
در همین حال طرح برخی موضوعات نیز می تواند موجودیت این جریان تهدید نماید. شعار «تغییرات ساختاری» اگر به نحوی طرح گردد که بخش های صاحب قدرت از حاکمیت احساس کنند جایگاهشان در خطر است برچسب براندازی در انتظار رفرمیستهای ساختاری خواهد بود.
اصلاحات، تن دادن به سنت مدارا و تسامح است اما اگر بخشی از جامعه احساس کند موجودیتش در خطر قرار می گیرد دیگر به قواعد بازی شبه دموکراتیک موجود نیز پایبند نخواهد بود و دقیقن اینجا پاشنه ی آشیل روند اصلاحات خواهد بود .
باید در ابتدا رفرمیستها به این باور برسند که هم استراتژی های به ظاهر واقع بینانه و تند روی هایی که صف بندی ها و خط کشی ها را در درون نظام سیاسی ایران پر رنگ نماید و شرایط را به سوی هستی و نیستی یک جریان ببرد به یک میزان ویران گر و خطرناک هستند.
گرچه همچنان باید توجه نمود طرف صاحب قدرت و تاثیرگذار، همچنان حاضر نیست به بازی کاملن دموکراتیکی در سیاست تن در دهد و شرایط امروز را مطلوب می پندارد. تا این اندیشه نیز تغییر نکند ، تضمین ها و تسامح اصلاح طلبان نیز نه به خیرخواهی و دور اندیشی که به ناتوانی تفسیر می گردد. عرصه صحبت در این باره همچنان فراخ است.
حضور دکتر احمد زید آبادی به عنوان یکی از چهره های اثر گذار بر این جریان اهمیت ویژه ای را به هوادارن اصلاحات ساختاری و نظرها و دیدگاه هایی را که طرح می نمایند بخشیده است.
در این میان می توان فعالیت این طیف از رفرمیستها را هم به مثابه فرصت قلمداد نمود و هم به شکل تهدید و آفت ارزیابی کرد.
وجود اصلاح طلبان ساختاری ، ریتم اصلاحات را در کشور نظم می بخشد و هزینه کوتاهی ها و اهمال کاریهای اصلاح طلبان حکومتی را افزایش می دهد. آنها می توانند به مثابه دولت در سایه در درون ارودگاه رفرمیستها عمل نمایند.
این بخش از رفرمیستها همچنان می توانند حلقه وصل میان بخش قابل توجه ای از جامعه خاموش ایران و دولت اصلاحات به عنوان بخشی از حاکمیت باشند.
در همین حال طرح برخی موضوعات نیز می تواند موجودیت این جریان تهدید نماید. شعار «تغییرات ساختاری» اگر به نحوی طرح گردد که بخش های صاحب قدرت از حاکمیت احساس کنند جایگاهشان در خطر است برچسب براندازی در انتظار رفرمیستهای ساختاری خواهد بود.
اصلاحات، تن دادن به سنت مدارا و تسامح است اما اگر بخشی از جامعه احساس کند موجودیتش در خطر قرار می گیرد دیگر به قواعد بازی شبه دموکراتیک موجود نیز پایبند نخواهد بود و دقیقن اینجا پاشنه ی آشیل روند اصلاحات خواهد بود .
باید در ابتدا رفرمیستها به این باور برسند که هم استراتژی های به ظاهر واقع بینانه و تند روی هایی که صف بندی ها و خط کشی ها را در درون نظام سیاسی ایران پر رنگ نماید و شرایط را به سوی هستی و نیستی یک جریان ببرد به یک میزان ویران گر و خطرناک هستند.
گرچه همچنان باید توجه نمود طرف صاحب قدرت و تاثیرگذار، همچنان حاضر نیست به بازی کاملن دموکراتیکی در سیاست تن در دهد و شرایط امروز را مطلوب می پندارد. تا این اندیشه نیز تغییر نکند ، تضمین ها و تسامح اصلاح طلبان نیز نه به خیرخواهی و دور اندیشی که به ناتوانی تفسیر می گردد. عرصه صحبت در این باره همچنان فراخ است.
این بخشی از آخرین نوشته سید محمد ابطحی با عنوان «اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی و استراتژی واقع بینی» است که در مورد کاندیداتوری خاتمی در انتخابات آینده و استراتژی سیاسی که در پیش خواهد گرفت اشاراتی دارد.
پیش از این نیز خاتمی در جمع فعالان نهادهای غیر دولتی به نوعی مبانی نظری دولت آینده خود را تشریح کرده بود. شناخت این مبانی به فعالان سیاسی و مدنی کمک خواهد نمود که بدور از هر گونه فضاسازی ها و عدم درک صحیح پیام خاتمی انتظارات خود را تنظیم و یا نسبت به اخذ مواضع صریح تر در قبال عملکرد احتمالی او تصمیم گیری نمایند.
از هم اکنون باید مشخص می گردد دفاع و حمایت جامعه مدنی ایران، روشنفکران، روزنامه نگاران، فعالان اجتماعی و مدافعان حقوق زنان از خاتمی بدون انتظار و بی چون و چرا نخواهد بود.
سخنان اخیر خاتمی -و مضمون نوشته اخیر ابطحی- پیام امیدوار کننده را در خود جای نداده است. محدود نمودن حضور خاتمی در انتخابات به «دفع بلایی به نام احمدی نژاد از کشور» بسیار ساده انگارانه و غیر قابل دفاع است.
حتی اصلاحاتی که خاتمی از آن سخن می گوید که به واقع با آنچه باید رخ بدهد فاصله زیادی دارد، با موضع گیری هایی از این دست نیز محقق نمی شود.
این گونه وادادگی و پذیرش قدرت مطلقه رقیب چگونه می تواند شهروندان را به مشارکت در انتخابات و حمایت از اصلاح طلبان ترغیب کند.
گرچه ابطحی از این جمله « حوادث و انفاقات سیاسی وموضع گیری های دولتی در چهارسال گذشته اثبات کرد که باید واقع بین بود» تفسیر به پذیرش شرایط موجود و مساحمه کاری می کند اما به واقع تجربه این 4 سال نشان داد می توان تصمیمی اتخاذ کرد در حالی که همه علمای قوم، نمایندگان مجلس ، خطبای نماز جمعه و رسانه های گروهی با آن مخالفت نمایند و همچنان بر سر نظر خود ایستاد.
اگر در اندیشه مردان خاتمی تغییر رفتار حاکمیت اینچنین دست نیافتنی است پس چگونه می توان انتظار تغییر ساختارهای معیوب و غیر دموکراتیکی را داشت که سد راه توسعه و پیشرفت کشور شده اند؟
با این اوصاف بازی انتخابات دهم فرای نتیجه آن، بازی از پیش باخته اصلاح طلبانی است که شاید تنها سودای حضور مجدد در قدرت را دارند.
در ادامه گزارش فارس آمده است: «وزیر کشور پس از گفتگو با مردم اظهار داشت: با توجه به تماس های مکرر مردم با وزارت کشور مبنی بر مشکلات بوجود آمده در بزرگراه بسیج از این مسیر بازدید کردم تا مشکلات مردم را بررسی کرده و راهحلی برای آن پیدا کنیم.»
شاید در نگاه اول این خبر چندان با اهمیت به نظر نمی رسد و تنها از توجه و ریز بینی وزیر کشور دولت نهم خبر می دهد. وزیر کشوری که حتی نسبت به مشکلات احداث خطوط ویژه اتوبوس نیز حساس است.
مرجع رسیدگی به مشکلاتی ازاین دست ابتدا شهرداری و سپس استانداری استان مربوطه است و ورود وزارتخانه ها به موارد اینچنینی کم سابقه است.اگر قرار باشد مشکلاتی در این سطح در تماس با وزارتخانه ها پیگیری شود برای آن وزارتخانه چه حجمی از مراجعه قابل تصور است؟
در عین حال موضوع مشکلات خطوط ویژه قاعدتن در تخصص کارشناسان حوزه معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران است نه شخص وزیر کشور.
آقای محصولی قرار است چه راه حلی برای مشکلات خطوط بی آر تی ارائه نمایند که از توان متخصصان حوزه معاونت حمل و نقل خارج است.
در همین حال اگر به خبرهای چند وقت اخیر در مورد استان خوزستان مراجعه کنید -و اخبار مشابه در استان های دیگر- با حجم گسترده ای از اخبار آدم ربایی ، قتل ، سرقت مسلحانه در این استان روبرو می شوید.
این خبرها تنها بخشی از حوادثی است که امکان انتشار می یابند و بخشی از حوادث و نا امنی ها به دلایل امنیتی!؟ منتشر نمی شوند.
آیا بهتر نیست وزیر کشور پس از فراغت از حل مشکلات بزرگ و لاینحلی همچون خطوط ویژه اتوبوسرانی جنوب شرق تهران ، برای حل مشکل کم اهمیت نا امنی روز افزون در خوزستان به این استان سفری «سرزده» نموده و چاره ای برای افزایش ایمنی جانی و روانی شهروندان بیندیشند.
واقعیت آنست که این نمایش های خیابانی دولت نهمی ها از پیگیری مشکلاتی که به علت ناتوانی برای آنها راه حلی ندارند مقرون به صرفه تر است.
چه بسا که باید منتظر بود که وزیر راه و ترابری برای رسیدگی به مشکل خط کشی عابرین پیاده بازدید «سرزده» از میدان ونک داشته باشد و وزیر ارشاد اسلامی برای رفع مشکلات دکه های روزنامه فروشی به شکل «سرزده» به چهار راه ولی عصر شرفیاب شوند.



